فارسی  |   English  |   العربی  |   اردو  |   Turkish  |   Pakistan  |   India  |   العراق  |   لبنان  |   Bahrain  |   البحرین  |   ورزشی  |   زندگی  |   رسانه  |   نظرسنجی  |   شیعه گراف

06 ثور 1396

سه شنبه ، 5 جوزا 1394 ، 10:21

عواملی که از خوشبینی های پروسه صلح در کشور می کاهد

شفقناافغانستان-یک و نیم دهه از استقرار نظام جدید سیاسی در کشور و مبارزه با تروریزم با مشارکت و حضور قوی جامعه بین المللی می گذرد. با وجود موفقیت هایی نسبی که بدست آمده است و زمینه های خوش بینانه ای که برای زندگی فراهم آمده است؛ اما با آن هم هنوز جنگ و خشونت‏ یا به تعبیر دقیق تر وجود ناامنی های دوام دار و گاهی روبه گسترش عناوین نخستین خبرهای روز و نگرانی های جدی و ضرورت اولیه جامعه ما را شامل می شود.

 

ظواهر قضایا چنین حکایت دارد که با وجود تلاش ها و عملیات های متواتر و سنگین در مبارزه با تروریزم و استقرار صلح و ثبات در کشور، هیچ یک از آن سیاست ها و روش ها به نتیجه لازم منجر نگردیده است. براین اساس توسل به "صلح" آخرین تیر در ترکش برای آرام ساختن مخالفین و استقرار ثبات و امنیت در کشور می باشد که در سال ها و روزهای اخیر در دست اقدام می باشد.

 

در این زمینه نیز با وجود اینکه حکومت، جامعه بین المللی و حتا مخالفین ادعای مصالحه و مذاکره را داشته اند و گام هایی هرچند نامشخص، پیدا و ناپیدا برداشته شده است؛ اینک افکار عمومی این پرسش را مطرح می سازد که آیا آنچه که از آن بعنوان روند مذاکره یا مصالحه با مخالفین یاد می شود به نتیجه لازم و مطلوب منجر خواهد شد یا اینکه این شعارهای صلح طلبانه و ادعای مذاکره و گفتگو خود تجدید قوا برای نبردهای تازه تر و شدیدتر خواهد بود و در نهایت اینکه معرکه نبرد و جنگ از گذشته هم وسیعتر و خشونت بارتر و پردوام تر خواهد بود؟

 

پاسخ دقیق به این پرسش منوط خواهد بود به اطلاعات دست اول از مسایل پشت پرده و نیز انگیزه ها و هدف های که طرف های قضیه با خود دارند و یا با یکدیگر در تبادله هستند. اما سوای اینکه شاید منابع و اطلاعات ما در این زمینه به اندازه کافی دقیق و دست اول نباشد، اما بر اساس منطق، جواب این سوال از دو صورت بیرون نخواهد بود: صورت اولیه اینست که طرف های درگیر با طولانی شدن زمان جنگ، ویرانی های بجای مانده، تلفات بجای گذاشته شده، هزینه های به مصرف رسیده و فرجام ناپیدا و توازن در معرکه نبرد سبب گردیده است که تصمیم دارند که بیش از این خود را در غرقاب جنگ و بحران درگیر نسازند.

 

به معنای دیگر خستگی و ناامیدی از یک طرفه ساختن میدان جنگ و سیاست، سبب گردیده است که با اتخاذ سیاست و روش انعطاف پذیرانه بوضعیت نسبی تن در داده و همدیگر را به نوعی در عرصه سیاست قبول نمایند و احتمالا رقابت بر سرقدرت را در زمینه های مدرنتر و مسالمت آمیز جستجو نمایند. اگر چنین تصور و برداشتی واقعیت داشته باشد جای بسی خرسندی خواهد بود.

 

زیرا این موضوع حاکی از آنست که سیاست جاری به نوعی از عقلانیت دست یافته است. دست یافتن به چنین عقلانیت می تواند سرچشمه خیر در سایر زمینه ها گردد. به معنای دیگر پدید آمدن چنین روحیه و تفکری سبب خواهد شد که به سالها خرد ستیزی و وحشیگری و خشونت که با شعارهای خوشایند و ناخوشایند دوام یافته و نابسامانی های وسیع و تکان دهنده ای را ببار آورده است پایان بخشد.

 

تصور دیگر مغایر این می باشد. یعنی همانطور که گفته شد طرف های قضیه برای ادامه دادن به وضعیت گذشته و تداوم خشونت ها و از صحنه بیرون راندن رقیب نیازمند به تجدید قوا و اتخاذ روشهای تازه تر و غافلگیر ساختن رقیب دارند؛ در پیش گرفتن چنین روشی ایجاب می نماید که به حیله های گوناگونی توسل جسته شود.

 

طرح شعار صلح و مسئله مذاکره و گفتگو یکی از آن شگردهای خطرناک و فریبنده در این زمینه می باشد. متاسفانه جنگ ها و وقایع تاریخ شواهدی بسیاری را در این زمینه گواهی میدهد. از جمله تاریخ سیاسی و اجتماعی کشور ما متاسفانه از بکار بردن چنین حیله هایی مشحون می باشد. غدر و نیرنگ بخش عمده سیاست ها و ستیزه جویی های داخلی کشور را بخود اختصاص داده است.

 

همانطور که در آغاز گفته شد ضرورت گفتگو و دست یابی به صلح تردید ناپذیر است. جامعه ما پس از سالها جنگ و بحران، اینک در مسیر صلح و سازندگی قرار گرفته است زمانی به اهداف سازنده خود دست خواهد یافت که آتش جنگ و بحران خاموش گردیده و ثبات و صلح استقرار یابد.

 

ضرورت چنین موضوعی را میتوان از لابلای اظهارات مردم و چهره های سیاسی بخوبی و وضاحت دریافت که در بسیاری از رسانه های همگانی کشور بطور وسیع نشر یافته است و ضرورت به تکرار آن در این نوشتار نیست. هم چنین منابع و مقام های بین المللی که خود را مسئول و متعهد به مبارزه با تروریزم و استقرار ثبات در منطقه و کشور می دانند بر این مسئله تاکید ویژه دارند.

 

 

 

چنانچه نماینده جدید ملل متحد برای کشور گفته است که موضوع صلح و مذاکره با مخالفین دولت افغانستان، از ماموریت های اصلی وی می باشد و سازمان ملل متحد از روند صلح به رهبری افغانها، حمایت می کند.

 

 

 

این در حالی است که طالبان تا هنوز بر شروط خود برای آغاز مذاکره پس نگرفته و شروط طرف های مقابل را نیز نپذیرفته است. گفته می شود که مذاکرات صلح در حالی انجام می شود که دولت افغانستان از جزئیات و حضور آن مذاکرات دور نگهداشته شده است.

 

با وجود چنین مسایلی که پیرامون صلح جریان دارد، اینگونه به نظر می رسد که راه صلح بسیار سخت و دشوار می باشد. دشواری دست یابی به صلح هنگامی چند برابر می شود که میکانیزم های دست یابی به آن بسیار آشفته و نامنسجم می باشد. قبل از همه عدم آمادگی طرفین برای مذاکره می باشد.

 

این عدم آمادگی را می توان در اعلام مواضع آنان جستجو کرد. بطور مثال طالبان تاکنون بطور رسمی برای آغاز مذاکره و پذیرفتن صلح اعلام آمادگی ننموده اند. آنان هم چنان بر مواضع و خواسته های خود یعنی برسمیت نشناختن حکومت مستقر در کابل، نپذیرفتن قانون اساسی کشور و خروج بدون قید و شرط نیروهای خارجی از کشور، بصورت انعطاف ناپذیر اصرار دارند. در طرف مقابل نیز حکومت و جامعه بین المللی بر دست آوردهای یک و نیم دهه گذشته تاکید ورزید ه و اعلام داشته اند که گفتگو و مذاکره با طالبان زمانی امکان پذیر خواهد بود که روند جاری را قبول نمایند.

 

چالش دیگر بر مسیر صلح عدم تفاهم منطقه ای است. از آنجایی که مسایل سیاسی جهان امروز محدود به مرزهایی جغرافیایی و سرزمینی نمی باشد و بطور خواسته یا ناخواسته تداخل منافع و دیدگاهها وجود دارد، در قضیه افغانستان نیز دیدگاههای کشورهای منطقه و هم جوار مهم به نظر می رسد.

 

این مسئله زمانی مهم و تعیین کننده به نظر می رسد که با بررسی وقایع دهه های گذشته می توان بخوبی رد پای دخالت های کشورهای منطقه را در حوادث جاری کشور مشاهده کرد. اکنون نیز دخالت های کشورهای منطقه را در مسایل کشور بوضوح می توان دید و طالبان با تمام وجود به قدرت های منطقه ای وابسته می باشد.

 

نکته دیگری که در این رابطه وجود دارد اینست که برای بدست آوردن صلح چه بهایی را باید پرداخت؟ آیا با دست کشیدن از تمامی دست آوردهای گذشته که در واقع اساس و بنیاد یک افغانستان نوین را پایه ریزی نموده است و با کوتاه آمدن در برابر یک گروه بی بنیاد و متحجر و ماقبل تاریخی بنام طالبان، می توان ازروندی بنام صلح حمایت کرد وآن را پذیرفت؟ یکی ازارزشهای اساسی وتعیین کننده ودموکراتیک مشارکت ونقش مردم در تعیین سرنوشت شان می باشد. بنابر این جایگاه و نقش مردم را در روند صلح چگونه باید ارزیابی کرد؟ چه میکانیزمی وجود دارد که مردم در این باره نظر و دیدگاههای خود را بیان داشته و آن را تجسم یافته ببینند؟

 

بنابراین وجه المصالحه قرار گرفته شدن ارزشهای دموکراتیک و دست آوردهای یک و نیم دهه گذشته و حقوق اساسی مردم در روندی آنچه بنام مصالحه و مذاکره یاد می شود یکی از نگرانی های جدی بشمار می رود. آنچه ذکر گردید بخشی از دشواری های اساسی در جهت دست یابی به صلح می باشد. تا زمانیکه میکانیزم سالم و شفاف که با خواست و اراده مردم مطابقت نداشته باشد و مصئونیت لازم را از حقوق اساسی مردم در نظر نداشته باشد، راه رسیدن به صلح هم چنان دشوار و حتا دست نیافتنی به نظر می رسد. حضور داعش و پیوستن نیروهای حزب اسلامی و طالبان به این گروه عنصر دیگری است که از خوشبینی های مذاکرات صلح تا حدی زیادی می کاهد. سوال این است که آیا با فرض پیشرفت مذاکرات صلح با طالبان و حزب اسلامی، گروه داعش مأموریت جنگی آنها را در افغانستان به عهده نخواهد گرفت؟

انتهای پیام

www.afghanistan.shafaqna.com