فارسی  |   English  |   العربی  |   اردو  |   Turkish  |   Pakistan  |   India  |   العراق  |   لبنان  |   Bahrain  |   البحرین  |   ورزشی  |   زندگی  |   رسانه  |   نظرسنجی  |   شیعه گراف

06 ثور 1396

شفقنا افغانستان

دوشنبه ، 4 جوزا 1394 ، 10:29

عربستان سعودی و جنگ مشروعیت در یمن / یادداشتی از «لارا آریانی» در جدلیة

شفقناافغانستان- «لارا آریانی» در یادداشتی که وبسایت چپگرای «جدلیة» منتشر کرده است، به بهره گیری رژیم سعودی از جنگ یمن جهت ایجاد مشروعیت سیاسی و تحکیم هژمونی نظامی خود پرداخته است.

 

به گزارش سرویس ترجمه شفقنا در بخشی از این یادداشت آمده است:

 

روز 21 آوریل 2015، ائتلاف حکومت های عربی به رهبری سعودی اعلام کرد «عملیات طوفان قاطع» که روز 25 مارس علیه یمن آغاز شد، به مرحله ای جدید و صلح آمیزتر با اسم رمز «عملیات بازگشت امید» وارد شده است. مدتی کوتاه پس از آن، «عبد ربه منصور هادی» اولین سخنرانی خود خطاب به ملت یمن را از غربت و در عربستان سعودی ایراد کرد، و بسیاری از همان اتهامات و اتمام حجت ها علیه حوثی ها را تکرار کرد. بمباران تنها چند ساعت پس از اعلامیه ی ائتلاف از سر گرفته شد، و با گذشت بیش از یک هفته از آن، هیچ نشانه ای از کاهش آن به چشم نمی خورد. گویا به غیر از نامگذاری این جنگ، تغییر چندانی رخ نداده است. اما مسئله ای که این مرحله ی جدید بر آن صحه گذاشته است این است که هر نوع تلاش از سوی عربستان سعودی با هدف «صلح» در یمن – چه تحت نقاب «عملیات بازگشت امید» و چه غیر آن – احتمالا خشونت بارتر و دائمی تر از جنگ فعلی اش خواهد بود.

 

عربستان سعودی از «عملیات طوفان قاطع» (و در حال حاضر «عملیات بازگشت امید») بهره گرفته است تا فصلی جدید را در تاریخ خود به عنوان یک قدرت نظامی و سیاسی رقم بزند. تردید چندانی وجود ندارد که این پادشاهی برنامه دارد تا موقعیتی هژمونیک در منطقه شبیه به موقعیت ایالات متحده به دست آورد. از «ائتلاف مشتاقان» (و رشوه گیرندگان) که خیلی سریع کنار هم وصله شدند و عملیات های نظامی که به طور مبالغه آمیزی نامگذاری می شوند گرفته تا کنفرانس های خبری روزانه که ممکن است با دستور جلسات ناتو درباره افغانستان اشتباه گرفته شود، به وضوح چنین بر می‌ آید که عربستان سعودی خود را و پرسونای نظامی اش را از ایالات متحده الگو برداری کرده است. شاید آنچه آشکارتر از هرچیز دیگر تلاش عربستان سعودی را برای مصادره ی صدای هژمونی آمریکا در منطقه برجسته می سازد، این است که این پادشاهی نظامی گری سلطه جویانه و یکجانبه ی خود را تحت ادبیات عدالت و درستکاری پنهان کرده است. درست همانطور که «جورج و. بوش» رییس جمهور آمریکا جنگ خود علیه عراق را به نام «دموکراسی» و «آزادی» آغاز کرد، «ملک سلمان» و پسرش «محمد» که وزیر 28 ساله ی دفاع و جانشین ولیعهد است، از ادبیات «مشروعیت» برای توجیه اعمال بیرحمانه ی خود در یمن استفاده کردند.

 

خود مفهوم «مشروعیت» به چنان استعاره ی مرکزی ای در این جنگ تبدیل شده است که در روزی که بمباران آغاز شد، سخنگوی ائتلاف تحت رهبری سعودی با اعتماد به نفس و به شکلی ابهام‌ آفرین اعلام کرد عربستان سعودی «به هماهنگی با مشروعیت ادامه می دهد». همانطور که مهمل بودن این اظهار نظر با پرسش چندانی روبرو نشد، گویا خامی و زمختی این پروپاگاندا نیز ادعاهایش را زیر سوال نبرد. ظرف چند ساعت پس از آغاز «عملیات طوفان قاطع»، مشخص شد که عربستان سعودی قدرت دیکته کردن روایت جنگ را دارد. سعودی از ادبیات «مشروعیت» استفاده کرد تا سیاست های قدرت را پنهان سازد و دوگانه هایی را [بر اذهان عمومی] تحمیل کند که از آغاز «جنگ جهانی علیه ترور» به گوش همه بسیار آشنا شده است: مشروع در مقابل نامشروع، حکومت در مقابل تروریست ها، حق در مقابل باطل، عربستان سعودی/عرب ها در مقابل ایران، سنی در مقابل شیعه، و ما در مقابل آنها. بدین ترتیب، حاکمان سعودی از امکان بروز هرگونه گفتمان سیاسی بدیلی که هم «هادی» و شرکای سعودی اش را نفی کند و هم اتحاد «حوثی-صالح» را، ممانعت به عمل آوردند، و جلوی بازگشت به پروژه ی تاسیس حکومتی عادلانه تر و نماینده تر را مسدود کردند.

 

در حالی که عربستان سعودی رهبری و مشروعیت خود را در صحنه ی بین الملل جار زده است، این رژیم برای توجیه جنگ در داخل کشور نیز شدیدا سرمایه گذاری کرده است. رژیم سعودی، همچون دیگر کشورهای عضو ائتلاف جنگ، از دستی آهنین بهره گرفته است تا ردای درستکاری خود را در داخل کشور حفظ کند. عربستان سعودی جریمه های بزرگ و مجازات زندان بیست و پنج ساله برای هر شهروند سعودی که از جنگ انتقاد کند مقرر کرده است. بحرین، کویت، اردن، و احتمالا دیگر کشورهای عضو ائتلاف، خیلی سریع پا جای پای سعودی گذاشتند.

 

با این حال، کشورهای ائتلاف در تلاش برای جلب حمایت یا دست کم رضایت مردمان خود، تنها نیستند. «هادی» و دولتش که در غربت است، «حوثی ها» و هوادارانشان، و هر گروه دیگری که سهمی در قمار سیاست یمن دارد، بازیگران اصلی در جنگی طولانی تر بر سر مشروعیت بوده اند که در یمن جریان داشته است؛ جنگی که آغازش به پیش از «عملیات طوفان قاطع» باز می گردد و باعث ایجاد شرایط سیاسی ای شده است که زمینه ساز چنین جنگی شده است.

 

جنبش حوثی: از صعدة تا صنعا

 

«انصار الله»، جنبشی که بیشتر با عنوان «حوثی ها» شناخته می شود، ادعاهای خود را درباره مشروعیت دارد. حتی پیش از اینکه انقلاب در سال 2011 آغاز بشود، آنها یک دهه بود که در شمال درگیر شورشی فعال علیه رژیم «علی عبدالله صالح» رییس جمهور وقت بودند. با این حال، مشتاقانه سلاح خود را بر زمین گذاشتند و با اتوبوس های پر از زن و مرد به سمت «صنعا» شتافتند تا به جنبش خشونت پرهیز در «میدان تغییر» بپیوندند. آنها، در کنار دیگر معترضان، خواستار استعفای «صالح» و پیکربندی دوباره ی حکومت در راستای موازین عادلانه تر شدند. دوران پس از انقلاب در ابتدا شاهد انتخاب «هادی» معاون اول وقت «صالح» در انتخاباتی با یک کاندیدا بود – که پس از پایان دوره ی دو ساله اش در فوریه 2014 به حکومت خود ادامه داد – و پس از آن «کنفرانس گفتگوی ملی» برگزار شد. «کنفرانس گفتگوی ملی» یک فرایند انتقالی بود که «شورای همکاری خلیج [فارس]» واسطه ی آن شد و در آن از نمایندگان همه ی شاخه های سیاسی اصلی یمن دعوت به شرکت شد، اگرچه رهبران متعددی از جنبش جدایی طلب جنوب، موسوم به «حراک»، از همان آغاز این کنفرانس را تحریم کردند.

 

تا قبل از اینکه «کنفرانس گفتگوی ملی» به پایان خود برسد، دو تن از نمایندگان حوثی ها ترور شده بودند و جنبش جوانانی که انقلاب را به راه انداخته بود عملا به محاق رفته بود. هم حوثی ها و هم جدایی طلبان جنوب، نتایج «کنفرانس» را محکوم کردند. فضای باز سیاسی که در جریان انقلاب 2011 به وجود آمده بود تا دولت را عادلانه تر و نماینده تر کند، گویا زمانش به سر آمده بود. نهادهای سیاسی که «صالح» برای جاودانه ساختن سلطه ی استبدادی اش تاسیس کرده بود، دست نخورده باقی ماند. «حوثی ها»، که ظاهرا به نتیجه ی انقلاب امید فراوانی بسته بودند، حق داشتند نگران بازگشت وضعیتی باشند که در آن از نظر سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی، به حاشیه رانده شده بودند.

 

انقلاب 2011 و نفی سلطه ی «صالح» در نتیجه ی آن، شرایطی را ایجاد کرد که تحت آن جامعه ی یمن احساس کرد حق دارد و می تواند یک نظام سیاسی اقتدارطلب را به چالش بکشد. سرنگونی «صالح» و وعده ی انقلاب مبنی بر ایجاد یک حکومت دموکراتیک، به یمنی هایی که متعلق به تمام اقشار بودند – و نه فقط خواص سیاسی سنتی – حس مالکیت و توقع نسبت به نظام سیاسی شان را داد. این وهله، فرصتی حیاتی برای گسست از وضعیت موجود به نفع یک وضعیت بهتر ایجاد کرد. اما دوران پسا-انقلاب، شاهد این بود که بازماندگان رژیم «صالح» - و از جمله وکلای عربستان سعودی – فرایندی انتقالی را مدیریت کردند که تعمدا سد راه اهداف انقلاب شد و ساختارهای قدرت رژیم سابق را تحکیم کرد. بنابراین جای تعجب نیست که «حوثی ها»، در کنار دیگران، این فرایند انتقالی، ریاست جمهوری «هادی»، و دولتش را، نامشروع اعلام کردند.

 

دولت یمن در غربت

 

در این اثنا، بخش عمده ای از جمعیت دیگر کشورهای جهان، از جمله شهروندان کشورهایی که بخشی از «عملیات طوفان قاطع» هستند، به سختی قادر به فهم گره های کور و متغیر سیاست یمن هستند. آنها ثابت کرده اند مخاطبانی شنوا برای این روایت هستند که «حوثی ها» را می توان جایگزین «ایران» کرد و این جنگ چیزی بیش از یک نزاع قدرت منطقه ای بین عربستان سعودی و ایران نیست؛ یا بدتر از آن، احیای یک اختلاف قرون وسطایی بین سنی ها و شیعه ها. «هادی» و دولتش، یا هرچه که از آن به جای مانده باشد، مشتاق ترین هواداران این روایت «جنگ نیابتی» هستند. در روز 12 آوریل 2015، «هادی» یادداشتی در روزنامه نیویورک تایمز منتشر کرد و همه ی تقصیرها در بحران یمن را مستقیما بر گردن ایران انداخت. داستانی که او تعریف می کند و عربستان سعودی هم هوادارش است، این است که او رییس جمهور «مشروع» و منتخب دموکراتیک یمن است. طبق این روایت، ایرانی ها، به عنوان گردانندگان پشت صحنه ی «حوثی ها»، دولت «هادی» را سرنگون کردند تا کنترل یمن را در دست بگیرند، کشوری که مرزی طولانی و ناامن را با عربستان سعودی مشترک است و جایگاه استراتژیکش در تنگه ی «باب المندب» کنترل بر تمام عبور و مرور به «کانال سوئز» را فراهم می آورد. به علاوه، او مدعی است که، «عملیات طوفان قاطع» عملیاتی از نظر حقوقی و اخلاقی موجه است که صرفا به دعوت دولت «مشروع» یمن آغاز شده است. این واقعیت که «علی عبدالله صالح» رییس جمهور سرنگون شده و ده ها هزار سرباز یمنی وفادار به او، - در اتحادی که اخیرا و به شکل غیر منتظره رخ داد - حمایتی حیاتی برای حوثی ها فراهم آورده اند، به سادگی در روایت «دست نشاندگان ایران» نمی گنجد.

 

تا زمان نگارش این یادداشت، «هادی» به «حکومت» از ریاض ادامه می دهد. او از طریق فرامین فیس بوکی خطاب به «عموم مردم» و اعمال عاجزانه ی قدرت ریاست جمهوری برای جابجا کردن انتصابات کابینه در میان هوادارانش که توانسته اند خود را به غربت در پایتخت سعودی برسانند، حکومت می کند. اگرچه جامعه ی یمن بر ضعف و بی عرضگی «رییس جمهور مشروع» یمن می خندد و می گرید، بی تردید «هادی» و معاونانش (دست کم در آغاز) نقشی حیاتی در تکامل استراتژی نظامی و سیاسی برای «عملیات طوفان قاطع» ایفا کردند. عجیب است که عربستان سعودی و دولت «هادی» بر حمایتی که از سوی مردان نظامی یمنی در ریاض، از جمله ژنرال «علی محسن» فراهم شده است، تاکید بیشتری نکرده اند. با توجه به اینکه عملیات نظامی شدیدا بر «دعوت» و دخالت دولت یمن متکی بوده است تا اتهام یکجانبه گرایی غیر قانونی را از خود سلب کند، این نادیده انگاری را شاید بهتر از هر چیز بتوان با این مسئله توضیح داد که عربستان سعودی تا چه حد مشتاق است که ثابت کند خودش قادر به مدیریت جنگ است.

خشونت جنگ و صلح

 

عملیات نظامی هم اکنون در ماه دوم خود است و یک بحران انسانی فاجعه آمیز در یمن به وجود آورده است. عربستان سعودی زیرساخت های حیاتی – همچون فرودگاه ها، جاده ها، کارخانه ها، و نیروگاه های برق – را هدف قرار داده است، آن هم در کشوری که به سختی توان حفظ چنین زیرساخت هایی را دارد، چه برسد به اینکه توان بازسازی آن را داشته باشد. اهداف غیر نظامی، از جمله یک کمپ پناهندگی، انبار توشه ی کمک های انسانی «آکسفام»، ایستگاه های گاز، مدارس، و ساختمان های مسکونی، هدف حمله قرار گرفته اند، که به تلفات عمده ای منجر شده است. این عملیات محاصره ای دریایی و هوایی بر کشوری تحمیل کرده است که بیش از نیمی از جمعیتش فاقد امنیت غذایی است و عمده ی مواد غذایی اش، از جمله تقریبا تمام محموله های برنج و آرد آن، وارداتی است. این تحریم باعث کمبود سوخت شده است که تقریبا تمام انواع حمل و نقل را دچار وقفه کرده است. این تحریم ضمنا دسترسی به آب را نیز غیرممکن کرده است و خطر قطع کامل ارتباطات از راه دور را به دنبال دارد.

 

علیرغم تلفات رو به افزایش غیر نظامیان و زندگی روزمره ای که به شکل فزاینده ای غیر قابل تحمل می شود، تعداد قابل توجهی از یمنی ها از «عملیات طوفان قاطع» حمایت می کنند. افراد بسیاری، به خصوص کسانی که جنگ با حوثی ها در جنوب را تجربه کرده اند، در حمایت خود از یک عملیات نظامی که رقبای سیاسی شان را هدف قرار می دهد، موضع سیاسی عملگرایانه ای دارند. اما بسیاری از دیگر افراد، شک و بدبینی کمتری نسبت به نقش عربستان سعودی در یمن دارند. برخی ها سعودی ها را همچون «برادران» خود در تاریخی دراز از تبادلات فرهنگی، مذهبی و اقتصادی می بینند، و عربستان سعودی را همچون سد محفاظ «جهان عرب» در مقابل نفوذ ایران می دانند. آنها که کمتر احساساتی هستند استدلال می کنند که مداخله ی سعودی در مقایسه با دیگر مداخلات خارجی (به طور خاص، مداخله ی ایران) خوش خیم تر است، چرا که دست کم عربستان سعودی به صلح و ثبات منطقه ای تمایل دارد، هرچند صرفا به خاطر منافع سیاسی خودش.

 

حد و اندازه ی دخالت ایران در یمن به طور کلی، و نفوذ آن بر حوثی ها به طور خاص، موضوع بحث و جدل فراوانی بوده است. درحالی که حاکمان سعودی شدیدا بر روایت «حوثی ها به مثابه دست نشاندگان ایران» تکیه کرده اند، روزنامه نگاران و نمایندگان دیگر دولت ها، از جمله ایالات متحده، دیدگاهی شکاکانه تر نسبت به حد و اندازه ی مسئولیت ایران در «صنعا» ابراز داشته اند. با این وجود، بحث بر سر اندازه و تاثیر دخالت ایران در یمن همچنان ربطی به انتقاد از عملیات نظامی سعودی ندارد. بدتر از آن اینکه، کارکرد این روایت این است که تعمدا توجه را از نیم قرن مداخله ی سعودی در یمن منحرف می کند، مداخله ای که تاثیر آن بسی زیان بخش تر از مداخله ی هر قدرت خارجی دیگری بوده است. حتی «کنفرانس گفتگوی ملی»، که قرار بود محصولی از انقلابی باشد که قلب ها و امیدهای مردم سراسر یمن را تسخیر کرده بود، استفاده ای جز این نداشت که ابزاری باشد برای ایجاد تاخیر در فرایند تغییر، در حالی که عربستان سعودی و متحدانش در یمن قدرت خود را تحکیم کردند و نهادهای استبدادی که در دوران صالح تاسیس شده بود تقویت کردند. با این حال ابدا هیچ بحثی درباره مداخله ی ده ها ساله ی عربستان سعودی در امور یمن و پشتیبانی مالی آن از سیاستمداران یمنی از تمام احزاب، از جمله کسانی که در عالیترین سطوح مدیریتی بودند، به چشم نمی خورد. بحران انسانی که امروزه وجود دارد محصول این عملیات نظامی نبود، بلکه حاصل رژیم اقتصادی و سیاسی ای بود که «صالح» ایجاد کرد و «هادی» جاودانه کرد. بسی پیش از آنکه اولین بمب بر سر یمن فرود آید، یمن با یک بحران غیر قابل عبور آبی، یک اقتصاد فلج، یک دولت مرکزی ورشکسته، و یک قحطی پدیدارشونده، رویاروی بود. نقش عربستان سعودی در زمینگیر کردن اقتصاد و حفظ یک رژیم سیاسی فاسد و ناکارامد، ناچیز نبود. بنابراین اینکه عملیات نظامی یکجانبه ی عربستان سعودی با ادعای کمک به مردم یمن، محافظت از استقلال یمن، و مبارزه با «مداخله خارجی» در امور آن است، از آن هم بیشتر خنده دار و غم انگیز است.

 

پیروزی سعودی، زیان یمنی

 

اگرچه عربستان سعودی احتمالا «عملیات طوفان قاطع» را با این پیش بینی آغاز کرد که بمباران پر سروصدای آن به تسلیم سریع و قاطع «حوثی ها» و متحدشان «صالح» منجر خواهد شد، این عملیات همین الان هم اولین نامگذاری مجدد خود را پشت سر گذاشته است. در این اثنا، حوثی ها همچنان سرکش باقی مانده اند. هنوز مشخص نیست آیا عربستان سعودی از یمن «پیروز» بیرون خواهد آمد یا نه؛ فارغ از اینکه در آغاز «عملیات بازگشت امید» اعلام پیروزی کردند. شاید عربستان سعودی خسته و شکست خورده از میدان جنگ خارج شود. یا به طور نحس تری، عملیات عربستان سعودی پا جای پای هم نام خود بگذارد، یعنی «عملیات بازگشت امید» اصلی، عملیاتی از سوی ارتش آمریکا در سومالی که در ادبیات پرهیزکارانه ی «مداخله ی بشردوستانه» پنهان شده بود. مثل عربستان سعودی در این روزها، دولت آمریکا به دنبال این بود که از «عملیات بازگشت امید» به عنوان «نمونه»ای از رهبری نظامی سلطه جویانه اش استفاده کند، اما نیروهای آمریکایی در باتلاق جنگ فرو ماندند و عملیات به شکل بدی پایان یافت، که در نتیجه برای سومالی ویرانی به جای گذاشت و برای ایالات متحده یک رسوایی نظامی دیگر.

 

تقریبا پنجاه سال از آخرین زمانی می گذرد که عربستان سعودی و مصر به یمن تجاوز کردند تا رژیم منتخب خود را در یمن (دوباره) منصوب کنند. جنگ دهه ی 1960 با شکست امامت زیدی تحت حمایت سعودی، غلبه ی رژیم جمهوری در یمن شمالی، و تاکید مجدد بر برتری سیاسی و نظامی ناسیونالیسم عربی ناصریستی (هرچقدر هم که این پیروزی کوتاه بود)، پایان یافت. قدرت و ائتلاف ها با گذشت زمان تغییر کرده است، اما انگیزه ی تجاوز مثل سابق باقی مانده است. عربستان سعودی پس از دهه ها تجهیز اسلام سیاسی به عنوان سدی محافظ در مقابل ناسیونالیسم عربی ناصریستی و دیگر ایدئولوژی های چپ، به عنوان پیروز و مقتدر ظاهر شده است. امروز عربستان سعودی، به جای انجام معاملات سیاسی پنهان پشت درهای بسته، پشتیبانی مالی از وکلای محلی، یا اعزام لشکرهای مبلغان و جاسوس های مذهبی و فرهنگی، به دنیا می گوید که بر قدرت خود صریحا و با اقتداری که تنها «مشروعیت» می تواند مؤید آن باشد، تاکید می گذارد.

 

اگر عربستان سعودی بتواند در این عملیات ادعای «پیروزی» کند، کنترل یمن که در چند دهه ی گذشته در اختیار داشته است و در دوره ی پس از انقلاب 2011 به دنبال حفظ آن بود، با سلطه جویی، حق به جانبی، و «مشروعیت»ی تحکیم خواهد شد که هیچگاه دارای آن نبوده است. عربستان سعودی همین حالا هم سودای یک «طرح مارشال» برای یمن و دورنمای ورود یمن به «شورای همکاری خلیج [فارس]» به عنوان بازپرداخت ویرانی ماجراجویی های نظامی فعلی اش را در سر دارد. نظام اقتدارگرایی که عربستان سعودی سالهاست از آن حمایت کرده است و به دنبال نجاتش در فرایند انتقال بود، به گونه ای تحکیم خواهد شد که رژیم صالح هرگز تصور آن را هم نمی کرد. اگرچه دورنمای دلارهای نفتی و اشتغال در کشورهای «شورای همکاری خلیج [فارس]» برای کشوری گرسنه و جنگ زده، ممکن است فریبنده جلوه کند، «عملیات بازگشت امید» کماکان یادآوری دیگری است بر این واقعیت که عربستان سعودی هیچگاه یک واسطه ی صادق برای صلح و کامیابی در یمن نبوده است، و در عوض اغلب در سایه های ویرانگرترین منازعات یمن کمین می کند. در بهترین سناریو، زمانی که پرتاب موشک ها متوقف شود و مذاکرات آتش بس در عمان یا هر منطقه ی «خنثا»ی دیگری پایان یابد، یمن مجبور است با پیامدهای [حضور حوثی ها] به جای دست سنگین یک قدرت امپریالیستی که همیشه هرکاری از دستش برآمده برای تخریب و تضعیف حکومت یمن انجام داده، دست به گریبان شود. و همچون همیشه، هزینه ی قدرت را مردم خواهند پرداخت، با امیدها و جان هایشان.

منبع: Jadaliyya / Lara Aryani

 

ترجمه: شفقنا

انتهای پیام

www.afghanistan.shafaqna.com