حضرت عیسی(ع) در آینه آیات

حضرت-عیسیع-در-آینه-آیات

شفقنا (پایگاه بین المللی همکاریهای خبری شیعه)

قرآن کریم فرموده است:« وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا المَْسِیحَ عِیسى ابْنَ مَرْیَمَ رَسولَ اللَّهِ وَ مَا قَتَلُوهُ وَ مَا صلَبُوهُ وَ لَکِن شبِّهَ لهَُمْ  وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِى شکٍ مِّنْهُ  مَا لهَُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلا اتِّبَاعَ الظنّ‏ِ  وَ مَا قَتَلُوهُ یَقِینَا»[1] و گفتارشان که: «ما، مسیح عیسى بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم!» در حالى که نه او را کشتند، و نه بر دار آویختند؛ لکن امر بر آنها مشتبه شد. و کسانى که در مورد (قتل) او اختلاف کردند، از آن در شک هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پیروى مى‏کنند؛ و قطعاً او را نکشتند!

این آیه صریحاً ادعای یهود و نصاری را در باره کشته شدن و بر دار آویختن حضرت عیسی (ع) را رد می کند. از ظاهر آیه بدست می آید که نه او را کشتند(ماقتلوه) و نه او را به دار آویختند(وماصلبوه) در پایان همین آیه کشته نشدن او را تاکید می کند(و ماقتلوه یقینا) و قطعا او را نکشتند.

« شاید اینکه در آیه مورد بحث اول فرموده که گفتند : ما او را کشتیم و سپس از کشتن و به دار زدن او سخن گفته و فرموده : نه او را کشتند و نه به دارش زدند ، براى این بوده که چون مقام ، مقام رد دعوى آنان بوده ، خواسته همه اقسام دعوى آنان را رد کند ، بطورى که دیگر هیچ تردیدى نماند . آرى از آنجا که دار زدن نوع خاصى از شکنجه دادن به مجرمین بوده و در همه موارد ملازم با قتل نبوده ، لذا اگر این کلمه بیان نداشته باشد کشتن به ذهن تبادر نمى‏کند بلکه شنونده احتمال مى‏دهد که او را زنده به دار زده و زنده هم پائین آورده باشند و چون خود یهودیان در کیفیت کشتن عیسى (علیه‏السلام) اختلاف کرده‏ اند ، لذا در آیه شریفه کافى نبود بفرماید : او را نکشتند ، چون ممکن بود یهودیان این کلام خدا را تاویل نموده ، بگویند : بله او را بطور عادى نکشتیم بلکه به دارش آویختیم ، به همین جهت خداى سبحان بعد از آنکه فرمود : او را نکشتند اضافه کرد که : و به دارش نیاویختند تا کلام حق صراحت را اداء کرده باشد و بطور نص صریح فهمانده باشد که عیسى به دست یهودیان از دنیا نرفته ، نه به کشتن و نه به دار آویخته شدن ، بلکه امر بر یهود مشتبه شد و غیر مسیح را به خیال اینکه مسیح است گرفتند و کشتند و یا به دار زدند»[2]

درآیه بعدی چنین آمده «بَل رَّفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ  وَ کانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیما»[3]بلکه خدا او را به سوى خود، بالا برد. و خداوند، توانا و حکیم است.

«مساله رفع عیسى (علیه ‏السلام) به آسمان را قرآن کریم در سوره آل عمران آورده و فرموده :

اذ قال الله یا عیسى انى متوفیک و رافعک الى

و خداى تعالى بطورى که ملاحظه مى‏کنید اول توفى ( گرفتن ) را ذکر کرد و سپس بالا بردن را . و این آیه شریفه به حسب سیاق ، وقوع ادعاى یهود را که او را کشتند و یا به دار زده‏اند نفى مى‏کند و ظاهرش دلالت دارد بر اینکه همان شخصى را که یهود دعوى کشتن و به دار زدن او را دارند خداى تعالى با همان بدن شخصیش به سوى خود بالا برده و از کید دشمن حفظ فرموده ، پس معلوم مى‏شود عیسى (علیه ‏السلام) را با بدن و روحش به آسمان بالا برده ، نه اینکه مانند سایر انسانها روحش از کالبدش جدا شده و به آسمان بالا رفته باشد ، چون این احتمال چیزى است که با ظاهر آیه با در نظر گرفتن سیاق آن نمى‏سازد ، چون اضرابى که در جمله :

بل رفعه الله الیه

واقع شده ، با صرف بالا بردن روح عیسى بعد از مردنش نمى‏سازد و ساده‏ تر بگویم : بالا رفتن روح بعد از مردن هم در قتل هست و هم در آویخته شدن به دار و هم در مردن عادى ، چون هر کسى که بمیرد روحش به عالم ارواح بالا مى‏رود دیگر معنا ندارد بفرماید : بلکه ما او را به سوى خود بالا بردیم کلمه بلکه به ما مى‏فهماند بالا بردن عیسى با روح و جسمش بوده . پس این رفع خود نوعى تخلیص بوده که خداى عز و جل عیسى را به آن وسیله خلاص کرده و به همین وسیله او را از دست یهودیان نجات داد ، حال فرق نمى‏کند که این تخلیص به وسیله قبض روح عیسى باشد یا نباشد و پاى قتل و صلبى به میان نیامده باشد بلکه به نحوى دیگر بوده باشد که ما آن را نمى‏شناسیم و یا آنکه با لقاء خدا زنده و باقى مانده باشد ، به نحوى که ما از چگونگى آن سر در نمى‏آوریم ، این هر دو محتمل است . و از نظر عقل محال نیست که خداى تعالى مسیح را گرفته ، به سوى خود بالا برده و نزد خود حفظش فرموده باشد»[4]

در سوره آل عمران آیه 55در باره حضرت عیسی (ع) چنین گفته شده «إِذْ قَالَ اللَّهُ یَعِیسى إِنى مُتَوَفِّیک وَ رَافِعُک إِلىَّ وَ مُطهِّرُک مِنَ الَّذِینَ کفَرُوا وَ جَاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوک فَوْقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلى یَوْمِ الْقِیَمَةِ  ثُمَّ إِلىَّ مَرْجِعُکمْ فَأَحْکمُ بَیْنَکُمْ فِیمَا کُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ‏»[5] (به یاد آورید) هنگامى را که خدا به عیسى فرمود: «من تو را برمى‏گیرم و به سوى خود، بالا مى‏برم و تو را از کسانى که کافر شدند، پاک مى‏سازم؛ و کسانى را که از تو پیروى کردند، تا روز رستاخیز، برتر از کسانى که کافر شدند، قرارمى‏دهم؛ سپس بازگشت شما به سوى من است و در میان شما، در آنچه اختلاف داشتید، داورى مى‏کنم.

از آنجای که دراین آیه واژه (متوفیک) به کار رفته است برای برخی افراد این شبهه به وجود آمده که حضرت عیسی(ع) مرده است. ولی با بررسی ریشه کلمه(متوفیک) و استعمال آن در سایر آیات معلوم می شود که این آیه دلالت بر مرگ عیسی مسیح(ع) ندارد. « بعضى تصور کرده‏اند که واژه متوفیک از ماده وفات به معنى مرگ است ، به همین دلیل چنین مى‏پندارند که با عقیده معروف میان مسلمانان در باره عدم مرگ حضرت عیسى و زنده بودن او منافات دارد . در حالى که چنین نیست ، زیرا ماده فوت به معنى از دست رفتن است ولى توفى ( بر وزن ترقى ) از ماده وفى به معنى تکمیل کردن چیزى است و اینکه عمل به عهد و پیمان را وفا مى‏گویند به خاطر تکمیل کردن و به انجام رسانیدن آن است ، و نیز به همین دلیل اگر کسى طلب خود را به طور کامل از دیگرى بگیرد ، عرب مى‏گوید : توفى دینه ، یعنى طلب خود را به طور کامل گرفت .

در آیات قرآن نیز توفى به معنى گرفتن به طور مکرر به کار رفته است مانند : و هو الذى یتوفیکم باللیل و یعلم ما جرحتم بالنهار : او کسى است که روح شما را در شب مى‏گیرد و از آنچه در روز انجام مى‏دهید آگاه است .

در این آیه مساله خواب به عنوان توفى روح ذکر شده ، همین معنى در آیه 42 سوره زمر و آیات دیگرى از قرآن نیز آمده است ، درست است که واژه توفى گاهى به معنى مرگ آمده و متوفى به معنى مرده است ، ولى حتى در اینگونه موارد نیز حقیقتا به معنى مرگ نیست ، بلکه به معنى تحویل گرفتن روح مى‏باشد و اصولا در معنى توفى ، مرگ نیفتاده ، و ماده فوت از ماده وفى به کلى جدا است .

با توجه به آنچه گفته شد معنى آیه مورد بحث روشن مى‏شود که خداوند مى‏فرماید : اى عیسى ! تو را بر مى‏گیرم و به سوى خود مى‏برم »[6]

درآیات دیگری از قرآن کریم این تعبیر به کار رفته است که هیچ کدام به معنای مرگ نیست.

«وَ قالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا فِی الْأَرْضِ، أَ إِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ تا آنجا که پاسخ مى‏دهد: قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ»[7]

«اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنامِها، فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضى‏ عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الْأُخْرى‏»[8]  

معناى” توفى” و تفاوت مورد استعمال این کلمه با کلمه” موت”و دقت در دو آیه اخیر این نکته را نتیجه مى‏دهد که کلمه” توفى” در قرآن به معناى مرگ نیامده، بلکه اگر در مورد مرگ استعمال شده تنها به عنایت” گرفتن” و” حفظ کردن” بوده .به عبارتى دیگر کلمه” توفى” را در آن لحظه‏اى که خداى تعالى جان را مى‏گیرد، استعمال کرده تا بفهماند جان انسانها با مردن باطل و فانى نمى‏شود و اینها که گمان کرده‏اند مردن، نابود شدن است جاهل به حقیقت امرند، بلکه خداى تعالى جانها را مى‏گیرد و حفظ مى‏کند تا در روز بازگشت خلایق به سوى خودش دو باره به بدنها برگرداند و اما در مواردى که این عنایت منظور نیست و تنها سخن از مردن است، قرآن در آن جا لفظ موت را مى‏آورد نه لفظ توفى را، مثلا مى‏فرماید:« وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ، أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِکُمْ»[9]

«لا یُقْضى‏ عَلَیْهِمْ فَیَمُوتُوا»[10]

و آیات بسیارى دیگر از این قبیل، حتى آیاتى که در باره مردن خود عیسى( ع) وارد شده کلمه موت را به کار برده، مانند آیه: «وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا»[11]و آیه:

«وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً»[12]  

پس کلمه” توفى” صراحتى در مردن ندارد.  

بنابراین حضرت عیسی(ع) درقرآن کریم این گونه معرفی شده است:

او نه خدا بود ونه فرزند خدا، بلکه پیامبری، همچون سایر پیامبران خدا بود. ایشان نه کشته شده ونه به دار آویخته شده بلکه زنده است و به آسمان عروج نموده است. طبق برخی روایات درزمان ظهور مهدی موعود(عج) ازآسمان به زمین فرودخواهد آمد چنانکه رسول خدا (ص) فرمود: «یلتفت المهدیّ و قد نزل عیسی بن مریم کانما یقطرمن شعره الماء فیقول المهدی: تقدّم صلّ بالنّاس فیقول عیسی: اقیمت الصّلوه لک، فیصلّی خلف رجل من ولدی»[13] یعنی مهدی متوجه می شود که عیسی فرزند مریم از آسمان فرود آمده و گوئی از موهای سر و صورتش آب می‌ریزد، مهدی روحی فداه به او می‌گوید: جلو بایست و با مردم نماز بخوان، حضرت عیسی (ع) می‌گوید: نماز باید به وسیله شما اقامه شود، پس عیسی پشت سر مردی از فرزندان من ایستاده و نماز می‌خواند.

در بسیارى از کتب اسلامى این حدیث از پیامبر (صلى‏الله ‏علیه ‏وآله‏ وسلّم) نقل شده است که فرمود :« کیف انتم اذا نزل فیکم ابن مریم و امامکم منکم»[14]  چگونه خواهید بود هنگامى که فرزند مریم در میان شما نازل گردد  در حالى که پیشواى شما از خود شما است .

و سخن کوتاه اینکه آنچه تدبر و دقت در سیاق این آیات – اگر ضمیمه شود به آیات دیگر که مربوط به آنها است – به ما عاید مى‏سازد ، این است که عیسى (علیه‏ السلام) تا به امروز از دنیا نرفته ، نه در عصرى که روى زمین بود کشته شد ، و به دار آویخته شد و نه به مرگ طبیعى از دنیا رفت.[15]

«به عقیده ما مسلمانان، کتاب مقدس مسیحیان، انجیل با گذشت زمان گرفتار آسیب‏ها و انحراف‏های بسیار شد. گواه این مدعا وجود انجیل های متعددی است که شمار آن از 114 نسخه و روایت فراتر می‏رود. چهره‏ای که انجیل‏ های کنونی از حضرت مسیح ارائه می‏کنند چهره واقعی آن حضرت نیست و تصویری آلوده به پندارهای غلط و تهمت ‏های ناروای بسیار است که شایسته ساحت قدسی آن حضرت نمی‏ باشد. اما مسیحی که خدا در قرآن معرفی می‏کند مردی پرهیزکار، یگانه پرست و فروتن است که سخن بیهوده نمی‏گوید و مدعی امر نامعقولی نیست. از خدایی و اتحاد و حلول حرف نمی ‏زند. خداوند او را به آسمان ‏ها می ‏برد و از ریشخند و اهانت مردم مصون است؛ چون «روح اللّه‏» و «کلمة اللّه‏» و مخزن اسرار و حکمت‏ های الهی و تربیت یافته اوست و خداوند بندگان صالح و مؤمن خود را خوار نمی‏کند»[16]

منابع مورد استفاده:

1.      قرآن کریم

2.      ترجمه تفسیر المیزان

3.      تفسیرنمونه

تهیه کننده: حبیب الله شریفی

انتهای پیام

www.shafaqna.com/afghanistan

وزیر فرهنگ افغانستان در اختتامیه همایش فارسی زبانان : اهمیت غزنین در انتقال علوم است نه در فتوحات پادشاهان آن

وزیر-فرهنگ-افغانستان-در-اختتامیه-همایش-فارسی-زبانان-اهمیت-غزنین-در-انتقال-علوم-است-نه-در-فتوحات-پادشاهان-آن

همایش بین المللی فارسی زبانان – شب غزنه که در تهران برگزار شده بود ، امروز با سخنرانی وزیران فرهنگ افغانستان و ایران به کار خود پایان داد.

به گزارش پایگاه بین المللی همکاریهای خبری شیعه (شفقنا) ، دراختتامیه این همایش ، سید مخدوم رهین، وزیر فرهنگ افغانستان تاکید کرد: در این چند روزه زیاد سخنرانی داشته‌ام اما یک نکته که فراموش کردم به آن بپردازم این است که از بس که به همت نیاکان مشترک ما زبان فارسی به نقاط دوردست رفته است، تعبیرات یک بخش از مرزهای زبان فارسی دری با تعبیرات مرز دیگرش تفاوت دارد.

 او افزود: غزنین با سایر شهرهایی که افتخار انتخاب به عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام را داشتند یک تفاوت غم‌انگیز دارد آن هم این است که غزنین آنچه که دارد در زیر زمین قرار گرفته است؛ برخلاف شهرهایی چون سمرقند و حتی مدینه منوره. زیرا مصیبت‌هایی که غزنین دید شاید در جهان اسلام و حتی جهان منحصر به فرد باشد. غزنین در هزار سال گذشته چندین بار مورد تهاجم قرار گرفت که البته اولینش متاسفانه به دست بیگانه نبود و به دست فرزندش، علاءالدین حسین جهانسوز اتفاق افتاد تا تجاوز قوای بریتانیا این تجاوزها ادامه داشت که در اقدامی عجیب دروازه شهر غزنین را به هندوستان منتقل کردند تا حرکت مشابه سلطان محمود غزنوی را تلافی کرده باشند.

 مخدوم رهین ادامه داد: غزنین، شهر تازیانه‌خورده اعصار است و دیگر آن شهری نیست که فرخی هر روز عاشق کسی می‌شد. عصر شادمانی‌ها، موسیقی و طربی که در دیوان‌های شاعران عصر محمودی و مسعودی می‌بینید همه دلالت بر زندگی شاد و پرتجمل و در کنارش رشد و اعتلای شعر و ادب فارسی دری و تمدن اسلامی بوده است.

 وزیر فرهنگ افغانستان همچنین گفت: اهمیت غزنین از دیدگاه جهانی امروز، در این نیست که سلطانی بزرگ از غزنین راهی سرزمین‌های دیگر شود و فتوحات انجام دهد. بی‌خردی‌های تاریخ مایه‌ی افتخار نیست. اهمیت غزنین در انتقال علوم است. وجود سلطان بزرگی چون محمود سبب شد که ابوریحان به هندوستان راه پیدا کند.

 او در پایان گفت: کوشش کردیم تعدادی از آثار تاریخی را مرمت کنیم تا با وجود سرما در هفته آخر ماه حمل(فروردین) تجلیل شایسته‌ای از عنوان پایتختی فرهنگی جهان اسلام داشته باشیم. یک هفته افغانستان شاهد نمایشگاه‌های مربوط خواهد بود و وزرای فرهنگ تمام کشورهای اسلامی برای این منظور دعوت شده‌اند تا پس از هزار سال برای اولین بار با شهر غزنین لبخندی غمگین بزنند.وزیر فرهنگ افغانستان همچنین با اشاره به مشارکت برخی کشورهای اروپایی در این زمینه، از آن‌ها یاد و تشکر کرد.

انتهای پیام

www.shafaqna.com/afghanistan

 

گزارش مرگ بن لادن آماده شد

گزارش-مرگ-بن-لادن-آماده-شد

گزارش بررسی حمله آمریکا که باعث کشته شدن “اسامه بن لادن” در محل سکونتش در “ابیت آباد” پاکستان شد، تکمیل شده و  در اختیار نخست وزیر پاکستان قرار می‌گیرد.

 به گزارش پایگاه بین المللی همکاریهای خبری شیعه (شفقنا)  به نقل از خبرگزاری آسیا، تهیه این گزارش که بیش از یکسال و نیم زمان برده، احتمالا مناظره‌ای تازه را درخصوص مرگ اسامه بن لادن در حمله تفنگداران ویژه آمریکایی در دوم مه سال 2011 میلادی، به وجود می‌آورد.

 براساس گزارش یک شبکه خصوصی تلویزیونی پاکستان، “جواد اقبال”، رئیس کمیسیون قضایی ابیت آباد گفت، این گزارش تکمیل شده و احتمالا امروز به “راجه پرویز اشرف”، نخست وزیر پاکستان ارائه می‌شود.

 به گزارش روزنامه داون، این در حالی است که “شفقت جلیل”، معاون مطبوعاتی نخست وزیر پاکستان گفت: هیچ نشستی برای امروز میان نخست وزیر و رئیس کمیسیون ابیت آباد برنامه ریزی نشده است.

 براساس گزارش منابع، این گزارش 400 صفحه‌ای حاوی اظهارات 300 تن است و به 7000 نامه و مدارک دیگر مربوط به اسامه بن لادن ارتباط دارد.

 رئیس کمیسیون قضایی ابیت آباد گفت، در این گزارش از 1500 شاهد از جمله اعضای نجات یافته خانواده اسامه بن لادن و دو برادر پاکستانی که از وی محافظت می‌کردند، تحقیق و بررسی شده است.
وی همچنین افزود، در این گزارش از وزرای وزارتخانه‌ها، مقامات مدنی در اسلام آباد، مقامات محلی، افراد سرشناس، همسایگان، کارکنان رسانه‌ها، نیروهای نظامی و کارکنان آژانس اطلاعات ابیت آباد نیز تحقیق به عمل آمده است.

انتهای پیام

www.shafaqna.com/afghanistan

پایان هفته نوزدهم لیگ فوتبال ایران با صدرنشینی استقلال

پایان-هفته-نوزدهم-لیگ-فوتبال-ایران-با-صدرنشینی-استقلال

هفته نوزدهم لیگ برتر فوتبال ایران با انجام چهار مسابقه و صدر نشینی استقلال تهران به پایان رسید.
به گزارش پایگاه بین المللی همکاریهای خبری شیعه (شفقنا) در آخرین دیدار این هقته ساعتی پیش ، تیم استقلال تهران با نتیجه 1 بر صفر ، برابر سایپا به پیروزی دست یافت و با 37 امتیاز صدر نشینی خود در لیگ را تداوم بخشید. تنها گل این بازی را فرزاد حاتمی در دقیقه 54 برای استقلال به ثمر رساند.

در دیگر دیدارهای برگزار شده امروز نتایج زیر به دست آمد :

تراکتورسازی تبریز 1 – پیکان تهران 0
داماش گیلان 1 – آلومینیوم هرمزگان 2
نفت تهران 0 – مس کرمان 0 

 در جدول رده بندی لیگ ایران ، پس از استقلال 37 امتیازی که صدر نشین است ، تیم های فولاد خوزستان با 33 و سپاهان اصفهان با 32 امتیاز ، دوم و سوم هستند.

انتهای پیام

www.shafaqna.com/afghanistan

 

 

 

غربیها تریاک را هم به فساد کشاندند!

غربیها-تریاک-را-هم-به-فساد-کشاندند

مواد افزوده شده به ترياک شامل اندريک استيک، شيرخشک فاسد، خون خشک دام و جوش شيرين می باشد به نحوی که از هر هزار گرم مواد مخدري که به عنوان ترياک عرضه مي‌شود ۲۰۰ گرم ترياک و مابقي آن ناخالصي است. با توجه به اثرات سوء افزودني‌ها، اين ناخالصي‌ها به عمد و با هدف وابستگي بيشتر به مواد مخدر و ايجاد بيماري‌هاي جسمي وارد ترياک مي‌شود

به گزارش پایگاه بین المللی همکاریهای خبری شیعه (شفقنا) به نقل از شبکه اطلاع رسانی افغانستان، پس از حمله آمریکا به کشور ما، انتظار این بود که کشت و تجارت مواد مخدر در افغانستان کاهش پیدا کند اما برخلاف انتظارات، نه تنها این امر محقق نشد بلکه با رشد چندین برابری مواجه شد.

تریاک در واقع عصاره در هوا خشک شده گل خشخاش است که با تیغ کشیدن به دور کاسبرگ این گل به دست می‌آید. این ماده مخدر که به عنوان تنها محصول صادراتی افغانستان روانه کشورهای همسایه می‌شود، اخیرا با اضافه شدن برخی مواد دیگر در قالب افزودنی، شدت تخدیر و ضرر آن را به شدت افزایش داده است.

افزودن مواد مختلف به ترياک در افغانستان از سال 1376 متداول شد اما شواهد حاکي از افزودن زياد اين مواد به ترياک است. مواد افزوده شده به ترياک شامل اندريک استيک، شيرخشک فاسد، خون خشک دام و طيور ذبح شده در کشتارگاه‌ها و جوش شيرين می باشد به نحوی که می توان گفت: از هر هزار گرم مواد مخدري که به عنوان ترياک عرضه مي‌شود ۲۰۰ گرم ترياک و مابقي آن ناخالصي است.

به عقیده آگاهان، با توجه به اثرات سوء افزودني‌ها به ماده مخدر ترياک، اين ناخالصي‌ها به عمد و با هدف وابستگي بيشتر به مواد مخدر و ايجاد بيماري‌هاي جسمي وارد ترياک مي‌شود. اضافه کردن افزودنی‌ها به مواد مخدر در افغانستان پس از ورود آمریکا شدت بیشتری به خود گرفته به طوری که براساس گزارش‌های ارائه شده از سوی سازمان‌های بین‌المللی، پس از ورود نظامیان آمریکا به کشور ما، تولید مواد مخدر هفت برابر شده است.

کارشناسان بر این باورند که روند قاچاق مواد مخدر در افغانستان و آسیای مرکزی، ارتباط تنگاتنگی با عملیات مخفی سازمان سیا دارد به طوری که پس از گذشت چند سال از استقرار آنها در این منطقه، افغانستان به بزرگ‌ترین تولید کننده هرویین در جهان تبدیل شده است و اکنون بیش از ۶۰ درصد مصرف داخلی آمریکا از طریق تولیدات افغانستان تامین می‌شود.

علاوه بر تریاک و هرویین، آمریکایی‌ها با راه‌اندازی کارگاه‌های ساخت مواد مخدر جدید و توهم‌زا نوع جدیدی از موادمخدر سمی و بسیار خطرناک و صنعتی را تولید کردند تا افغانستان را به محلی برای قاچاق این مواد افیونی تبدیل و کشورهای همسایه افغانستان را آلوده کنند.

غربیها می دانند تلفات مواد مخدر از خونین ترین جنگهای تاریخ بیشتر است به عنوان نمونه سالانه 40 هزار نفر بر اثر اعتیاد جان خود را در روسیه از دست می دهند که این میزان بیشتر از تلفات تمام دوران حضور آنها در افغانستان است.

اما برای رفع این معضل چه باید کرد: همگان بر این باورند براي ريشه‌ كن شدن معضل مواد مخدر بايد به سرچشمه توليد و توزيع آن و سركردگان قاچاقچيان دسترسي پيدا كنيم؛ چرا كه كشف مواد مخدر در سطح پايين‌تر و مبارزه با توزيع‌ كنندگان خورد در كاهش قاچاق مواد مخدر هيچ سودي ندارد.

حال سوال مهمی مطرح می شود که سرچشمه و ریشه تولید و توزیع مواد مخدر در دستان کیست؟ کشاورزانی که برای مبلغ ناچیزی مجبور به کشت خشخاش می شوند، موتر دارانی که برای دریافت وجهی ناقابل به ناچار این مواد مخدر را جابجا می کند، سربازانی که با مقداری کمی رشوت از برخی مسایل چشم پوشی می کنند، یا کسان دیگری که در پشت پرده کنترل این کشت و توزیع را بر عهده دارند.

مسلم این است که اگر یک مافیای قوی در میان نباشد، همین وزارت مبارزه با مواد مخدر کشور با همین جناب ضرار احمد مقبل می تواند با زور هم که شده از کشت خشخاش جلوگیری نماید، ولی کسانی هستندکه نمی خواهند این زنجیره قطع شود.

برای اینکه شفاف تر سخن بگوییم باید بدانیم که تا زماني كه مافياي موادمخدر نفوذ لازم را در دستگاه سياست نداشته باشد به راحتي نمي تواند يك كشور را به مركز توليد موادمخدر در جهان تبديل نمايد. با این توضیح که برخی کشورهای غربی با ضعيف ساختن حكومت و نفوذ در عرصه قدرت و سياست در افغانستان ، زمينه را براي ناامني و فعاليت آزاد مافياي موادمخدر فراهم مي کنند.

این مساله از چند جنبه به نفع کشورهای غربی به ویژه آمریکا و انگلیس می باشد. یکی اینکه هرچه افغانستان در بعد اقتصادي هرچه بیشتر وابسته به موادمخدر باشد به نفع آنان است زیرا کشور ما از نظر خودكفايي و توليد محصولات كشاورزي هيچگاه نخواهد توانست به رشد لازم و رفع نيازمندي هاي داخلي دست يابند، لذا همیشه محتاج آنان می باشد.

از طرفی در عرصه اجتماعی نیز اهداف بسيار مخوف و سازماندهي شده اي را دنبال مي كنند. آلوده ساختن جامعه به فعاليت توليد موادمخدر، شيوع اعتياد در بين خانواده ها و جوانان و گسترش فساد و فحشا در جامعه از مهمترين برنامه ها و اهداف ابرقدرتهایی است که از کشت و توزیع مواد مخدر حمایت می کنند.

دلیل اینکه می گوییم کشت و توزیع مواد مخدر ریشه در آمریکا و انگلیس دارد این است که بارها دیده شده، سربازان امریکایی در جریان بازرسی های امنیتی از کنار بسته های آماده به انتقال تریاک با بی تفاوتی عبور میکنند و اطلاعاتی را که در مورد مواد مخدر برایشان میرسد نادیده میگیرند. اکنون در افغانستان بیش از 100 هزار نیروی آمریکایی حضور دارند، اما حتی خبری از درگیری میان این نیروها با مافیای مواد مخدر افغانستان منتشر نمی شود.

اینکه می گویند مواد مخدر در اختیار یکی از برادران کرزی یا نزدیکان برخی اعضاء کابینه می باشد، در واقع انحراف اذهان عمومی است. شاید این افراد در کشت و توزیع خشخاش نقش داشته باشند اما نقش آنان در رتبه چهارم و پنجم قرار دارد. زیرا اینها هنوز آنقدر بزرگ نشده اند که بخواهند در سطح جهانی با مافیای مواد مخدر در آمریکا و انگلیس رقابت کنند. اینگونه افراد بدون اینکه بدانند، تنها یک کارگر در اختیار ابرقدرتهایی هستند که برای به دست آوردن ثروت از این راه حاضرند دست به هر اقدامی بزنند.

و اینجا است که می توان فهمید این آمریکاییها برای رسیدن به اهداف شوم خود، حاضر به انجام چه اعمال فجیع و شنیعی هستند.

انتهای پیام

www.shafaqna.com/afghanistan

ظاهرقدیر، معاون اول مجلس نمایندگان متهم به غصب زمین شد

ظاهرقدیر،-معاون-اول-مجلس-نمایندگان-متهم-به-غصب-زمین-شد

رییس کمیسیون سمع شکایات مجلس بزرگان افغانستان می گوید: براساس ادعاهای مردم ننگرهار، ظاهر قدیر معاون اول مجلس نمایندگان متهم به غضب صدها جریب زمین می باشد.

به گفته زلمی زابلی؛ صدها تن ازباشندگان ولایت ننگرها ازمعاون اول مجلس نمایندگان به این کمیسیون شکایت نموده و اظهار داشته اند که آقای قدیر، صدها جریب زمین را دراین ولایت به صورت غیرقانونی و به زور تصرف کرده است.

زابلی با مطرح نمودن این موضوع درجلسه عمومی مجلس بزرگان، خواهان رسیدگی به این موضوع شده و ازمجلس بزرگان خواست تا به وی اجازه سفر به این ولایت، به منظور بررسی قضیه داده شود.

براساس فیصله مجلس بزرگان، قراراست به زودی هیاتی به هدف بررسی این قضیه به ننگرهار فرستاده شود تااین موضوع را مورد تحقیق و بررسی قرار دهند.

ظاهرقدیر معاون اول مجلس نمایندگان، فرزند مرحوم حاجی قدیر ازجمله مقتدرترین چهره ها در ولایت ننگرهار به حساب می آید؛ وی تاکنون دراین رابطه اظهارنظری نکرده است.

انتهای پیام

www.shafaqna.com/afghanistan

تجمع اعتراضی خبرنگاران هرات در واکنش به نبود برق در این ولایت

تجمع-اعتراضی-خبرنگاران-هرات-در-واکنش-به-نبود-برق-در-این-ولایت

شماری از خبرنگار و مسئولان رسانه ها در هرات در واکنش به نبود برق و قطع نشرات رسانه های محلی امروز ” دوشنبه” دست به تجمع اعتراضی زدند.

به گزارش پایگاه بین المللی همکاریهای خبری شیعه (شفقنا) به نقل از بخدی؛ معترضان مدعی شدند که دولت، نباید مانند گذشته در برابر مشکلات اجتماعی مردم بی تفاوت باشند. معترضان مدعی شدند که دولت، نباید مانند گذشته در برابر مشکلات اجتماعی مردم بی تفاوت باشند.
ده ها خبرنگار وکارمندان رسانه های محلی هرات پس از تجمع در داخل ریاست “برشنا” در هرات، ساحه اعتراض خود را تا قونسلگری کشور ترکمنستان نیز گسترش دادند.
خبرنگاران معترض می گویند: “نبود برق و مشکلات در متداوم بودن انرژی برق باعث شده تا آنان با مشکلات بی شماری در فعالیت های رسانه ای روزمره مواجه شوند.”
در ده روز گذشته همزمان با ریزش برف “سنگین” در شهرهرات برق به گونه متواتر قطع شده و این روند باعث توقف و سکتگی در نشرات شصت در صد از رسانه های هرات شده است.
در ولایت هرات ده ها رسانه خصوصی فعال است که برق بیشتر این رسانه ها از جریان برق عادی شهر تامین می شود.
حال خبرنگاران معترض می گویند که بی توجهی مسئولان ریاست برق هرات، باعث شده تا در جریان برق سکتگی ایجاد شود و خسارات مالی را نیز به مردم و مسئولان رسانه ها ایجاد کند.
معترضان مدعی شدند که دولت، نباید مانند گذشته در برابر مشکلات اجتماعی مردم بی تفاوت باشند.
از سویی دیگر، انجنیر دلاور مرادی معاون عملیاتی و سرپرست شرکت برشنا برق ولایت هرات می گوید که در برابر سوالات خبرنگاران هیچ گونه صلاحیت پاسخگویی ندارد.
آقای مرادی، تنها در برابر اعتراض خبرنگاران گفت که مشکل “قطعی” برق هرات از کشور ترکمنستان ایجاد شده است.
در ادامه این گردهمای خبرنگاران هرات در برابر قونسلگری ترکمنستان تجمع کردند، اما مسئولان این دفتر حاضر به پاسخگویی در این زمینه نشدند.
خبرنگاران، هشدار دادند که اگر مشکلات بی برقی در ولایت هرات به زودترین، فرصت حل نشود؛ دامنه اعتراضات شانرا گسترده تر خواهند کرد.

انتهای پیام

www.shafaqna.com/afghanistan

ازدواج چند ساعته شبه نظامیان با زنان سوری

ازدواج-چند-ساعته-شبه-نظامیان-با-زنان-سوری

یک مفتی تندروی وهابی در عربستان سعودی، اخیرا یک فتوای دینی صادر کرده است که در آن به شبه نظامیان سوریه که وی مجاهد خوانده است، اجازه می‌دهد با زنان سوریه ازدواج کوتاه و چندساعته داشته باشند.

به گزارش پایگاه بین المللی همکاریهای خبری شیعه (شفقنا) نقل از پرس تی وی ؛ شیخ محمد العریفی در این فتوا گفته است که ازدواج بین این مجاهدین و زنان سوریه می‌تواند تمایلات شهوانی این جنگجویان را برآورده کرده و عزم آن‌ها را برای جنگ با دولت سوریه افزایش دهد.

عریفی در این فتوا افزوده است که این ازدواج‌ها که وی آن را ازدواج‌های مناکحه یا موقتی می‌نامد، شامل زنان و دختران ۱۴ سال به بالا می‌شود.

او همچنین در این فتوا، بهشت را به آن دسته از زنانی که به این نوع ازدواج با شبه نظامیان رضایت می‌دهند، وعده داده است.

عریفی در گذشته نیز فتواهای مشابهی در حمایت از شبه نظامیان در سوریه صادر کرده است.

سوریه از ماه مارس ۲۰۱۱، ناآرامی‌های گسترده‌ای را تجربه می‌کند. تاکنون تعداد زیادی از مردم به دست تروریستهای وهابی قتل عام شده اند.

دولت سوریه می‌گوید که این ناآرامی‌ها با هماهنگی خارج از کشور انجام می‌شود. همانطور که گزارش‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد تعداد بسیاری از این شبه نظامیان از ملیت‌های خارجی هستند.

انتهای پیام

www.shafaqna.com/afghanistan

سید ضیاء قاسمی : آینده ادبیات افغانستان مبهم است

سید-ضیاء-قاسمی--آینده-ادبیات-افغانستان-مبهم-است

الان نسل جوان خوبی در افغانستان هست ولی وقتی به جایی می‌رسند از کشور مهاجرت کرده به غرب می‌روند که زبان رسمی آنها فارسی نیست.

به گزارش پایگاه بین المللی همکاریهای خبری شیعه (شفقنا) به نقل از آوا؛ سیدضیاء قاسمی، یکی از شاعر افغانستانی، بیان کرد: آینده ادبیات افغانستان مثل خود آینده این کشور مبهم و نامعلوم و سردرگم است.
قاسمی خاطر نشان کرد:یک سری شرایط هست که آدم را نسبت به آینده امیدوار می‌کند. الان نسل جوان ادبی خوبی در این کشور هستنند ولی از آن طرف می‌بینیم که اینها وقتی به جایی می‌رسند مثل نسل اول و دوم از این کشور مهاجرت می‌کنند و مشکل اینجاست که به کشورهای غربی می‌روند که زبان فارسی زبان رسمی آنها نیست.

این شاعر کشورمان یادآور شد: جنگ ایران و عراق حالت دفاعی داشت و طبیعی بود که این دفاع در ادبیات ایران بار ارزشی داشته باشد/ شعر افغانستان تا مقطع درگیری با روس‌ها بار ارزشی و حماسی داشت ولی با روی کار آمدن طالبان به شعر ضد جنگ تبدیل شد

قاسمی متذکر شد: شاعران افغانستان بیشتر روی خرابی‌های و تاثیرات مخرب جنگ تکیه داشتند و شعرشان غمگین‌تر و عاطفی‌تر بود. اینها بیشتر روی منفور بودن جنگ تمرکز کردند.

وی تصریح کرد: بار عاطفی در شعر جنگ افغانستان قویتر از شعر جنگ ایران است. ولی از لحاظ ساختار تکنیکی شعر جنگ ایران چیزهایی دارد که می‌تواند بر شعر جنگ افغانستان و جاهای دیگر تاثیر گذار باشد.

در پایان گفتگو قاسمی اظهار داشت: شعر شاعران ایران بیشتر حماسی بود و دشمن ستیزی عنصر اصلی و اساسی شعر دفاع مقدس ایران بود. البته اخیرا در این چند سال برخی شاعران جوان ایرانی به حوادث جنگ مثل مشکلات جانبازان شیمایی، خانواده شهدا و … توجه کردند و سعی کردند از آن نگاه حماسی فاصله بگیرند. چرا که اینها جنگ را ندیده‌اند و درکی از آن ندارند و بیشتر با تبعات اقتصادی و اجتماعی و انسانی و گرفتاری‌های آن مواجه هستند.

انتهای پیام

www.shafaqna.com/afghanistan

فلاحت پيشه درگفت وگو با شفقنا: نگاه عقل گرايي در شيعيان، مويد دموكراسي خواهي آنان است/ تببين رابطه نگاه عقلاني شيعيان با آموزه هاي دموكراتيك

فلاحت-پيشه-درگفت-وگو-با-شفقنا-نگاه-عقل-گرايي-در-شيعيان،-مويد-دموكراسي-خواهي-آنان-است/-تببين-رابطه-نگاه-عقلاني-شيعيان-با-آموزه-هاي-دموكراتيك

دكتر حشمت الله فلاحت پيشه، عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي و نماينده سابق مجلس ایران درگفت و گو با شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) به تببين رابطه نگاه عقلاني شيعيان با آموزه هاي دموكراتيك مي پردازد.

متن كامل گفت وگوی شفقنا با فلاحت پیشه به این شرح است:

* بحث سازگاري شيعيان با آموزه هاي دموكراتيك به يك موضوع مناقشه برانگيز تبديل شده است. از يك طرف گروهي معتقدند به هيچ عنوان از متون شيعي و شيوه رفتار علماي شيعي ارزش هاي دموكراتيك قابل استخراج نيست. در سوي ديگر گروهي معتقدند كه شيوه به حكومت رسيدن حضرت امير (ع) در صدر تاریخ اسلام تا متن نامه امام به مالك اشتر نخعي همگي دلالت بر روشي دموكراتيك دارد. در دوران معاصر هم وقتي به رفتار نيروهاي سياسي در كشورهاي شيعه نشين نگاه مي كنيم مي بينيم كه شيعيان همواره پيشتاز دموكراسي خواهي در منطقه بوده اند. انقلاب مشروطه ايران در يكصد و پنج سال پيش، نهادسازي شيعيان در لبنان، تشكيل يك حكومت با راي مردم توسط يك فقيه شيعه در ايران و حتي اعتراضات مدني شيعيان بحرين كه تاكنون اعتراضات خود را به شكل مدني ابراز كرده اند. همگي دلالت بر اين موضوع دارد كه در مجموع شيعيان دموكراسي خواه تر از ديگر نحله ها و فرق اسلامي هستند. آيا شما با اين گزاره موافقيد؟

فلاحت پيشه: مي خواهم  بحثم را به گونه اي شروع كنم كه پاسخ اين سوال و پرداختن به اين موضوع به معناي توجه به يك نگاه مبتني بر تفرقه نباشد. من معتقدم كه مقدمه و اصل قضيه نگاه دموكراتيك و غلبه نگاه دموكراتيك در نظر شيعه و فقه شيعه همين است كه شيعيان بيش از ديگر فرق اسلامي دغدغه وحدت در دنياي اسلام را دارند. همين موضوع، خود نشان دهنده اين مطلب است كه نوعي نگاه مبتني بر مقتضيات زماني در نزد شيعيان وجود دارد به صورتي كه الآن به شما توضيح داديم؛ آنچه باعث شده كه شيعه با مقتضاي سياسي روز يعني دموكراسي، همخواني بيشتري داشته باشد اين است كه شيعه يك مذهب عقلي است يعني اولويت را در شرايط سكوت اخبار به عقل مي دهد بر خلاف اهل سنت كه يك نگاه اخباري و اخباري گري دارد؛ در اينجا نگاه دگم يا به قول غربي ها ارتدوكسي وجود ندارد كه معتقدند هر آنچه تحت عنوان تعاليم و تكاليف ايدئولوژي و دين مطرح بوده، نزول پيدا كرده است و بعد از آن هر چيز بايد خود را با اين اخبار و اين اصل نازل شده هماهنگ كند. در شيعه يك نگاه عقلي داريم كه فقه و اجتهاد شيعي نيز بر اساس همين نگاه عقلي شكل مي گيرد. بر اين اساس هرگاه مقتضيات زماني اي شكل گرفت كه اخبار و سنت گذشته و وحي نيز در قبال اين مقتضيات زمان، سكوت كرد، آن زمان اين عقل شيعي است كه به كمك مي آيد و با استفاده از عقل، مي توانيد با يك نگاه تفصيلي، رفتار مبتني و مقتضي با شرايط زمانه را شكل دهيد.

درست است كه از جنبش ليبرال دموكراسي در دنياي امروز و جنبش دموكراسي از سلسله تحولات دنياي متمدن اخير در اعصار مختلف مانند رنسانس، نوزايش يا بازگشت به عقل ايران باستان، از طرفي رفرم يا اصلاح دين و از طرف ديگر بازگشت به عقل دكارتي در قرن هفدهم و هجدهم از روشن انديشي شروع شد يا در قرن نوزدهم حتي نظام هاي ليبرال دموكراسي و به هرحال نظريات جان استوارت ميل و توكويل مطرح شد اما مي توان گفت دموكراسي، حداقل از لحاظ نظام سازي سياسي “دغدغه قرن بيستمي” است به اين معنا كه از قرن بيستم آغاز شده است.  منش غربي را مي خواهم عرض كنم چون اعتقادم بر اين است كه دموکراسی به عنوان یک مفهوم، یک مفهوم غربی است هرچند که این شاید از قرون پيش از آن ریشه گرفت اما تقريبا و عملا عصاره دموكراسي، یک موضوع قرن بیستمی است؛ به گونه اي که در سال 1909 میلادی یعنی عملا طی قرن بیستم است که به عنوان مثال در یکی از مهدهای دموکراسی مانند انگلیس تازه حق رای برابر مي شود، زنان صاحب حق راي مي شوند و دیگر فقط براساس شأن خانوادگی و ثروت رأی نمی دهند بلكه هر شخص یک رای دارد. مشاهده مي شود در سلسله تحولاتی که در دنیای اسلام تحت عنوان آموزه های دموکراتیک یا خواست دموکراتیک شکل می گیرد، هر جا شیعیان صاحب نقش بوده اند، دموکراسی از غلبه بیشتری برخوردار بوده است زیرا در اينجا ما حاکمیت  عقل را داریم و عقل به دو معنا کمک می کند؛ معنای اول آن این است که نوعی اشتراك با عقل روشن اندیشی داریم. همانطور که در دوران روشن اندیشی، این شعار جدی مطرح می شود که هیچ چیز به اندازه عقل، به یکسان میان انسان ها توزیع نشده است؛ همین موضوع را ما در شیعه داریم که شیعیان دارای عقل هستند و تا زمانی که عقل آنها حکم می کند حتی نیازی به تقلید هم ندارند.

* با توجه به اينكه شیعیان از هر نحله ای که باشند،  5امامی، 3 امامی، دوازده امامی، قایل و معتقد به نظریه امامت هستند، این عقل گرایی در تضاد با نظریه امامت قرار نمی گیرد؟

فلاحت پيشه: من این ها را در تضاد با هم نمی بینم. در اخلاق شیعی تا زمانی که حاكميت وحی و سنت است، سکوت عقل و اطاعت وجود دارد؛ زماني كه مقتضیات، شکل می گیرد و عقل انسان، مقتضیات را تشخیص می دهد باز هم این عقل است و  برای عقل حرمت قایل می شویم اما زمانی هست که نیاز به تقلید است و آن وقتی است که در حوزه هایی، عقل نمی تواند ورود پیدا کند و این را در هر نظریه ای داریم و در نظريات غربی هم مشاهده می شود و به عنوان مثال دکارت و کانت تحت عنوان حوزه استعلا از آن ياد مي كنند. حوزه استعلا حوزه ای است که اینها به وجود آن معتقدند اما به دلیل اینکه فهم و عقل بشر، حدود دارد، نمی تواند در آن حوزه ورود پیدا کند. ما با عقل تجربي نمي توانيم خدا را ببینیم اما خدا هست و از روی يكسری مقتضیات عقلی مانند نظمی که در دنیا وجود دارد به وجود خدا پی می بریم لذا می بینیم که این موضوع هم در اندیشه غربی و هم در فقه شیعه وجود دارد. آثار عملی آن هم که در حال حاضر برای ما مهم است نيز وجود دارد. به عنوان مثال شیعیانی هستند که نیاز دموکراتیک دارند و مشخصا هم می بینیم دموکراسی خواهی در ایران، سه دهه پیشتازتر از دموکراسی خواهی در دنیای اهل سنت است. مي بينيم كه دنیای اهل سنت به شدت مستعد ارتجاع و نگاه سلفی است یعنی سرکوب عقل حاضر با استفاده از سنت گذشته و سرکوب منطق کنونی با استفاده از میراث گذشته. میراثی که ما می بینیم که در دنیای مرتجع در حوزه های مختلف دین و ایدئولوژیک و حتی در حوزه نظام طبقاتی و سیاسی شکل می گیرد؛ حتی آن چه که الآن در دنیای عرب، تحت عنوان دموکراسی خواهی در حال شکل گيري است بیش از آن که متاثر از روح و تعالیم دنیای اهل سنت باشد متاثر از اثرپذیری جوانان عرب از خارج از دنیای عرب است، حالا چه خارج به معنای اسلامی مانند ایران یا به معنای غربی مثل کشورهای غربی که به دلیل فضای مجازی، در حال حاضر این اثرپذیری وجود دارد. اما به نظر من در دنیای شیعی، این امکان، دموکراسی و تفکر دموکراتيك وجود دارد؛ ضمن این که همانطور كه مشاهده مي شود در فقه شیعه و حوزه تقلید نيز انسان، انسان دست بسته ای نیست و  مجاز به انتخاب مرجع تقلید خود است يعني اینها حوزه هایی است که نشان می دهد در فقه شیعه، آزادی و دموکراسی بیشتری برای مردم فراهم است.

* بسياري از جوانان مسلمان شيعه كه پيگير اين مساله- دموكراسي و تفكر دموكراتيك- هستند، معتقدند نامه امام علی(ع) به مالک اشتر و دستوراتی که امام به استاندار خود می دهد می تواند مبنای یک قانون اساسی دموکراتیک قرار گيرد. این یک نگاه قابل تامل است چون همانطور كه خود شما مي دانيد امام در آن نامه، حقوق مخالفین، دگر اندیشان و حتی حقوق حیوانات را به مالک اشتر یادآوری می کند؛ آن نامه تا چه اندازه با ارزش های دموکراتیک امروز حتی ارزش های حقوق بشری به معنای آنچه که در دنیا در حال تبلیغ است، همخواني دارد؟

فلاحت پيشه: من یک نگاه تحلیل محتوا روی نامه حضرت علی (ع) به مالک انجام داده ام و مي توان گفت بيش از چهل مورد از ارزش هایی که غرب امروز تحت عنوان ارزش های دموکراتیک از آن ها یاد می کند، به صورت کاملا پخته با یک دید اخلاقی در این نامه ديده مي شود. شايد براي هر كدام از حقوق اقلیت، مشورت پذیری، حق مردم، عدالت، آزادی، نوع مدیریت جامعه و خیلی از مسایلی که اشاره شد، چند متفكر بزرگ در غرب با هم جمع شدند و در قالب قرارداد در زمينه حق امنيت، حق مالكيت و اراده جمعي و غيره مباحثی را تدوین کرده اند. در سلسله نظرياتي كه در غرب شكل گرفته است از نظرات روسو، لاک، استوارت و توکویل گرفته تا دیگران مباحثی مطرح می شود که مي بينم در نامه امام علی (ع) بخش اعظم اين حقوق و اصول دموكراتيك و اصول مردم سالارانه مديريت جامعه وجود دارد و مي تواند يك منبع اساسي باشد؛ كما اينكه در نهادهايي مانند شوراي عالی انقلاب فرهنگي بحث جايگاه و پايگاه سياسي متون اصلي اسلامي مثل همين متن نامه حضرت علي (ع) به مالك به عنوان يك بنيان درسي مطرح است. اعتقاد من بر اين است كه در جهان اسلام و به وي‍ژه در نزد شيعيان در اين رابطه ضعيف عمل شده است.

* يعني شيعيان در اجرا و بسط نظریات امام علی (ع) ضعيف عمل كرده اند؟

فلاحت پيشه: شيعيان در اين رابطه ضعيف عمل كرده اند و نيازمند يك بازسازي فكري در اين رابطه هستيم. مسلمانان نقشی عمده را در رنسانس غرب داشتند. در غرب و در دوره هزار ساله قرون وسطي،داشتن كتاب جرم بود و در هزارسال عصر تاريكي، ميراث گرانقدر يونان باستان و رم باستان را در آتش سوزاندند و مردم مجبور بودند كه فقط كليسا را به رسميت بشناسند و طبق دستوراتش عمل كنند؛ در طول هزار سال تاريكي غرب، عقل تعطيل شد و در آن دوران مسلمانان ميراث گرانقدر یونان باستان را ترجمه كردند و نزد خود نگه داشتند و آن را  غني كردند؛ وقتی رنسانس شكل گرفت، به تدريج اين آثار از مسلمانان، بازترجمه و به غرب منتقل شد. در این دوره مسلمانان که به بازسازي انديشه و فلسفه سياسي در غرب كمك كردند، به منابع خود توجه کافی نكردند. در دنياي اسلام نيز مي توان گفت شيعيان مي توانستند پيشقراول فلسفه سياسي در اسلام باشند به دليل اينكه حكومت در اختيار نداشتند يا حكومت هايي كه در اختيار شيعيان بود مانند ايران سابق، حكومتي بود كه نگاه آن نگاه لاييك و سكولار بود تا يك نگاه ديني، به همين دليل شيعيان نتوانستند پيشقراول عقلي خود را در دنيا يا فلسفه شيعي را در دنيا مطرح كنند. فقط در طول سه دهه اخير است كه در نظام جمهوري اسلامي ايران، اين توجه صورت مي گيرد و باز هم به سختي ده درصد از متون اصيل اسلامي و شيعي در قالب فلسفه سياسي و نظام سازي سياسي، تجربه و نهادينه شده است.

*در اين مورد سوال زياد است؛ اما مي خواهم سوالات را عيني تر كنم كه براي خواننده ها نيز دستاوردي داشته باشد. با همه اين اوصاف يعني چه منابع نظري و متوني كه در اختيار است چه رفتار عملي در همين يكصد سال گذشته يا در سي سال گذشته، انباشت تجربه شيعيان خاورميانه چه كمكي می تواند به بهار عربي و روند دولت- ملت سازي در كشورهايي كه بهار عربي را تجربه می کنند، داشته باشد؟

فلاحت پيشه: ما هم در عراق و هم در مصر، دو كشوري كه دو تحول اساسي در آنها صورت گرفت و دوران گذر به سمت دموكراسي را هر كدام به شيوه اي يكي با اقدام نظامي كه در سال 2003 در عراق صورت گرفت و ديگري نيز در مصر كه با انقلاب شكل گرفت، ديديم كه جمع عمده اي از نخبگان و كساني كه موثر بودند در نوشتن قانون اساسي در اين كشورها پيش از تهيه پيش نويس آن، به ايران سفر كردند؛ طبيعي هم بود به دليل اينكه ايران تنها كشور اسلامي داراي تجربه انقلاب بود و قانون اساسي مبتني بر انقلاب و شريعت را شكل داده بود. اعتقاد من بر اين است كه اين تجربه اي است كه در منطقه مي تواند شكل بگيرد و مي توان شكل داد و از آن استفاده كرد؛ منتها ائتلافي بين يك مثلث شكل گرفت كه تحولات بيداري اسلامي را با سركوب جدي مواجه كرد. يك ضلع اين مثلث، ارتجاع عرب بود كه كماكان با تباني ثروت و قدرت در حال حكومت كردن است و تنها ديكتاتوري هاي باقيمانده در دنياي امروز در دنياي عرب حضور دارند.

ضلع ديگر مثلث، آمريكا بود كه شكل و ظاهر طرح خاورميانه بزرگ آنها كاملا دموكراتيك است يعني آنها در شكل اين طرح به دنبال ايجاد دموكراسي در خاورميانه هستند اما ما مي بينيم كه آنها عملا دموكراسي را به دليل مقتضيات راهبردي تعطيل كردند. آنها علت تروريسم در دنياي عرب را عدم دموكراسي در دنياي عرب مي دانند چون جوانان، كشور خود را مواجه با دموكراسي نمي بينند وارد گرايش هاي انحرافي مثل حوزه تروريسم مي شوند كه انرژي آنها در آنجا شكل مي گيرد لذا در سال 2004 طرح خاورميانه بزرگ تحت عنوان دموكراسي سازي در خاورميانه شکل می گیرد؛ طرحی در ظاهر، دموكراتيك و در باطن، راهبردي. زماني كه بحث راهبردي شكل مي گيرد، منافع قدرت ها مانند موضوع اسراييل، نفت براي قدرت ها و غيره مطرح است. در طول ايام ديديم كه اعراب در اين دو حوزه يعني هم در موضوع اسراييل محوري و هم در موضوع نفت به آمريكا امتياز دادند و آمريكايي ها بار ديگر نسبت به دموكراسي در دنياي عرب بي تفاوت شدند.

ضلع ديگر مثلث كه اسراييل است به نظر من مقتضيات راهبردي خود را بر هر گونه حركت اصيل دموكراسي خواهی در منطقه از جمله تحولاتي كه ما ديديم حاكم مي كند؛ نتيجه آن، اين بود كه آمدند موضوعي را که ماهيتا دموكراتيك بود، به جنگي بين عرب يا جنگ بين سني و شيعه تبديل كردند و عملا مانع شكل گيري جریان دموكراتيك در منطقه خاورميانه شدند اما اگر اين حركت ها حالت اصيل به خود بگيرد در آن زمان، اهل سنت و شيعيان، هر كدام صرفا به دلايل دموكراتيك وارد حوزه انقلابي مي شوند و در اين حوزه هم مي توانند از تجربيات عقل گرايانه شيعيان از جمله ايران استفاده كنند.

* تقريبا يك ماه پيش انتخابات پارلماني در كويت برگزار شد و همانطور كه مي دانيد پارلمان كويت در بين كشورهاي حاشيه خليج فارس و در خود كويت نيز يكي از نهادها و پارلمان هاي قدرتمند است؛ در اين انتخابات شيعيان سي درصد كرسي ها را به دست گرفتند، از آن طرف نيز مي بينيم كه شيعيان عربستان در شهر قطيف اعتراض هايي به حاكمان دارند و بعد به شيعيان بحرين مي رسيم؛ مي خواهم اين سوال را بپرسم كه پيروزي شيعيان در كويت چه تاثيري مي تواند روي شيعيان عربستان داشته باشد؟ آيا مي تواند آنها را به سمت يك فعاليت سياسي مدني تشويق كند يا خير؟

فلاحت پيشه: به اعتقاد من حتي آن چيزي كه در كويت نيز  شكل گرفت، يك دموكراسي كامل نبود؛ در شرايطي كه شيعيان تردید جدي نسبت به روند برگزاري انتخابات داشتند و در شرايطي كه مجلس كويت به نوعي قالب غيردموكراتيك دارد اما باز هم ديديم كه شيعيان حدود سي و  سه درصد آرا را به خود اختصاص دادند اما در عربستان، شيعيان عدد كمتري هستند به ويژه اينكه حتي آمار آنها به دلايل سياسي به درستي مشخص نمي شود اما به اعتقاد بنده اگر انتخابات برگزار شود، آن توان اصلي شيعيان در منطقه خاورميانه نه به خاطر صرف شيعه بودن آنها بلكه به خاطر قوي بودن استدلال سياسي آنهاست زیرا آنها نگاه دموكراتيك دارند. آن چيزي كه الآن به شيعيان برتري مي بخشد و افكار آنها را نزد جوانان مسلمان تقويت مي كند، اين است كه نگاه آنها دموكراتيك است و دوستداران اصلي دموكراسي و كساني كه در منطقه براي دموكراسي، هزينه پرداخت مي كنند، شيعيان هستند. به همين دليل خيلي از جوانان عرب كه به دنبال دموكراسي هستند با جوانان شیعه همراه مي شوند و به شرط يك انتخابات دموكراتيك، پیروز خواهند بود و در جايي مثل عربستان، ترس اصلي حاکمیت نه صرفا از اقليت شيعه است بلكه از پيامي است كه شيعيان اقليت در عربستان ارائه می کنند. پيام آنها اتحاد دموكراتيك است، اگر اين پيام دموكراتيك وارد حوزه عملي شود، حتما نظام موروثي عربستان را ديگر پايان يافته خواهيم ديد.

* سوال بعدي من درباره اعتراضات بحرين است. مريم الخواجه دختر يكي از رهبران محبوب تظاهركنندگان بحريني كه در دانمارك است، مصاحبه اي با نشريه دي ولت داشت و  هنگامي كه خبرنگار از او پرسيد كه شما شيعيان چرا اعتراض مي كنيد، گفت اساسا در بحرين بحث شيعه و سني نيست، بحث دموكراسي خواهان و  مستبدان است؛ چون اگر كسي در بحرين، سني هم باشد و به حاكميت اعتراض داشته باشد مورد سركوب قرار مي گيرد؛ در حالي كه اگر شيعه باشد و با حاكميت سازگار باشد مي تواند پست دولتي بگيرد؛ آيا تحولات بحرين با توصيف شيعه و سني قابل تقسيم بندي است يا نه واقعا آنجا دعواي آزادي، دموكراسي است و تمام نيروهاي دموكراسي خواه منطقه موظفند كه از معترضان بحريني كه اكثر آنها نيز شيعه هستند، حمايت كنند؟

فلاحت پيشه: زماني كه به مرز عربستان و بحرين مي رويد می بینید که عربستان يك پل 25 كيلومتري به نام پل ملك فهد ايجاد كرده و اين، پلي است كه مي توان گفت حلقه وصل فساد سعودي ها با خانه هاي فاسد در بحرين هستند. در اين سمت در خاك بحرين هتل هاي مجللي شكل گرفته كه در آنجا فاحشه هاي كشورهاي مختلف جمع هستند و بسياري از اعراب و پولدارهاي عربستاني اين فاصله 25 كيلومتري را در كمتر از پانزده دقيقه طي مي كنند تا شب در مناطق فساد سرگردان هستند و شب هم به كشور خود، عربستان باز مي گردند. شما مي بينيد كه نخستين اعتراضات عليه رژيم حاكم در بحرين، نزد اهل سنت طرفدار سلامت جامعه در بحرين شكل گرفت و اين اعتراضاتي بود كه شيعيان با اهل سنت در آنجا مشترك بودند؛ به دليل اينكه شيعيان در آنجا اكثريت را دارند به طور طبيعي مشاهده مي شود كه اين اعتراض، اعتراضي شيعي قلمداد شد.

اگر سازمان ملل متحد بخواهد در دنياي امروز با كشورهايي كه قدرت هاي اصلي سازمان ملل متحد هستند، حمايت گسترده اي را از دموكراسي خواهي شكل دهد به نظر من فارغ از شيعه و سني بودن افراد بايد رفراندوم دموكراسي را در كشورها برگزار كند.

تنها تغييرات ژئوپليتيك و ژئواستراتژيكي كه در طول تاريخ هفتادسال اخير از 1945 ميلادي به اين سمت، ایجاد شده، تغييراتي است كه از طريق رفراندوم شكل گرفته است. به نظر من همين رفراندوم، موضوعي است كه اگر در هر منطقه اي از خاورميانه ايجاد شود، آن موقع عدالت و دموكراسي حتي در فلسطين اشغالي حاكم خواهد شد؛ يعني ما معتقديم حتي در فلسطين اشغالي نيز بايد رفراندوم برگزار شود و همه اعم از مسلمان، يهودي و مسيحي پاي صندوق هاي راي بروند و در مورد آينده خود تصميم بگيرند و هر تصميمي بگيرند براي همه محترم باشد. همين موضوع نيز در بحرين و عربستان و ديگر جاها هست. يك رفراندوم قانون اساسي بايد شكل بگيرد. فقط با رفراندوم است که دموكراسي در منطقه نفس تازه اي خواهد كشيد.

به نظر من سني و شيعه كردن تحولات منطقه فقط به ضرر دموكراسي در منطقه تمام شده اشت. بايد دموكراسي شكل گيرد؛ فارغ از اينكه افراد شيعه یا سني باشند. در طول دوران هم ديديم كه در اروپا همه اين تنوعات و تعدد قومي، زباني و نژادي تحت شعار دموكراسي خواهي و دموكراسي سازي در اين كشورها شكل گرفته است. به عنوان مثال، در آلمان امروز يا پروس قديم، چيزي حدود هفتصد تيره مختلف قومي و نژادي وجود دارد كه در حال حاضر در كنار هم  كشور را تشكيل داده اند. معدود مکان هایی مثل كاتالونيای اسپانياست که هنوز مشكلات قومی و گذشته را دارند که البته آن هم براي نظام  سياسي كم خطر شده يا آثار ضد امنيتي ندارد.

متاسفانه در دنياي اسلام، اين تنوعات و تعدد اقوام، بيش از اينكه به دموكراسي در اين كشورها صدمه بزند، به امنيت در اين كشورها صدمه زده و يكسري شاخص هاي نظام سازي سياسي را زير سوال برده اند. بايد ريشه اين را در سياست غربي ها ديد زیرا غربي ها هيچ عزمي را براي پايان دادن به اين اختلافات به كار نخواهند گرفت؛ كما اينكه همين حالا كاملا سليقه اي، تحولات منطقه دنبال می شود. انقلابي كه داشت در بحرین شكل مي گرفت چون از دو طرف مرز عربستان را در يمن و بحرين با تهدید مواج می کرد، با سرکوب مواجه شد؛ اين همان چيزي است كه در سال 1994 ميلادي هانتينگتون گفت. هانتينگتون زماني كه نظریه جنگ تمدن هاي خود را مطرح كرد، گفت جنگ محتوم و اجتناب ناپذير ما با دنياي اسلام است و آنجا ايشان توصيه كرد كه «يكي از راهكارهاي اين جنگ، اين است كه دنياي اسلام را در شرايط تفرقه نگاه داريم؛ چون دنياي اسلام يك منطقه ايدئولوژيك است و در جاهايي كه ايدئولوژي ديني حاكم است احتمال وحدت، جدي تر از جاهايي مثل آمريكاست كه سكولاريسم، انديشه ديني را تضعيف كرده لذا لازمه اين كار اين است كه تعصبات درون جامعه ديني اسلامي را برانگيزانيم و باعث تفرقه شويم». اين تفرقه تا زماني ادامه پيدا خواهد كرد كه غرب كماكان اسلام را به خاطر  پويايی هاي خاص آن به عنوان دشمن خود تلقي مي كند.

*بحرين  در حال حاضر هم براي كشورهاي عربي و هم براي كشورهاي غربي موضوع عجيب غريبي شده است؛ يك دوگانگي، ريا يا نفاقي قابل مشاهده است؛ خبرنگار نیویورک تایمز رفته بود بحرين گزارشي تهيه كند، پليس فرودگاه بحرين او را اخراج كرده و گفته بود در ليست سياه است. آن خبرنگار می نویسد كه آمريكا و غرب درباره بحرين دچار يك پارادوكس شده اند و با وجود آن همه سرمایه گذاری در لیبی و سوریه، اصلا به بحرين توجهي نشان نمي دهند. كشورهاي عربي مثل قطر، كويت، عربستان حتي مصر هم امكانات خود را در سوريه گذاشته اند؛ اگرچه برخي مي گويند شدت سركوب در سوريه قابل مقایسه با بحرین نیست اما در بحرين هم سركوب وجود دارد و روزنامه نگاران، فعالان سياسي و فعالان حقوق بشر، بازداشت و زندانی یا از كشور اخراج مي شوند. اين موضع دوگانه كشورهاي عربي و غربي در مواجهه با بحرين به چه علت است و به كجا مي خواهد برسد؟

فلاحت پيشه: من معتقدم اين موضوع تا اندازه اي لوث شده كه فردي مثل كاندوليزا رايس وزيرخارجه سابق آمريكا از احتمال شكست ديگر آمريكا در تحولات منطقه از جمله در سوريه خبر مي دهد. به اعتقاد من هرگونه تحولات بيداري اسلامي در منطقه دو بعد اصلي دارد، يك بعد آن بعد سياسي و دموكراسي خواهي است و در همه جا حتي سوريه و بحرين، باید يكسان مورد حمايت قرار گيرد يعني مردم سوريه و بحرين بايد تعيين كننده سرنوشت خود باشند. بعد ديگر، بعد راهبردي است و آن است كه قدرت ها به ميزان قدرتي كه دارند تحولات اخير منطقه را دستكاري مي كنند؛ دستكاري در بحرين موجب سرکوب شدید قيام شكل گرفته شد و حتي مداخله خارجي در بحرين صورت گرفت اما صدايي از كشوري بلند نشد. كاري كه عربستان در بحرين انجام داد، همان كاري بود كه عراق در كويت سال 1990 انجام داد و دنيا عليه عراق لشكركشي كرد اما نسبت به عربستان حتي سياست حمايتي را در پيش گرفتند؛ اين يك برخورد دوگانه و آشكار بود.

تناقض ديگر در سوريه بود؛ اگرچه اقدامات اولیه دولت بشار در سركوب خشني كه صورت دادند، قابل توجيه نبود اما چيزي كه بعد از آن در حال حاضر در تحولات اخير سوريه مي بينيم، شكل گيري يك نظام مبتني بر شريعت سلفي نزد مخالفين است كه بسيار خطرناك است؛ اجتماعي از تروريست هاي طالباني افغاني تا تروريست هاي عرب عربستاني و اردني در سوريه امروز مشاهده مي شوند يعني ماحصل دست پروردگان 3500 مدرسه علوم ديني و تروريستي عربستان در مرز پاكستان و افغانستان را در سوريه امروز مي بينيم.

عمدتا آغازكننده كشتارهاي بي رحمانه سوریه، كساني بودند كه سوري نيستند؛ القاعده و طالبان هستند و در آنجا مستقر شده اند به طوري كه الآن در دنياي امروز حتي بخشي از افكار عمومي منصف در دنياي غرب نيز مقابله دولت بشار را به عنوان سياست دفاع از خود قابل توجيه مي دانند. چون شعاري كه همين سلفي ها در حال حاضر مطرح كرده اند، شعاري است كه زماني در افغانستان دادند. شعار طالبان در افغانستان اين بود كه تاجيك ها به تاجيكستان، ازبك ها به ازبكستان و شيعه ها نيز بايد به گورستان سپرده شوند. همين شعار را الآن توسط   سلفي ها مطرح مي شود. اين به معناي تبديل كردن صحنه سوريه به يك جنگ مداوم و پايدار است.

آن چيزي كه  در حال حاضر در سوريه شكل گرفته، تقابل و جنگ شبه نظاميان با دموكراسي است؛ يعني تقابل با يك روند دموكراتيك كه مي تواند در مورد سرنوشت بشار اسد و آينده سوريه شكل بگيرد. اين روند، روندي است كه ارتجاع عرب با آن مخالف است چون مي تواند به يك رويه براي ديگر كشورهاي عربي نيز تبديل شود و در مقابل، ارتجاع عرب دارد شبه نظاميان را تجهيز مي كند براي اينكه با استفاده از افراد نظامي، سوريه را به منطقه اي ناآرام تبديل كند كه حاكميت بعد از آن حتما حاكميتي غيردموكراتيك تر از امروزش خواهد بود.

* بحث من درباره تناقض رفتارهاي كشورهاي عربي و غربي در مورد بحرين بود، آنها هرچقدر در سوريه سرمايه گذاري كردند، نسبت به کشتار و سرکوب بحرينی ها بي توجه هستند، حتي دريغ از يك بيانيه و يك موضع گيري.

فلاحت پيشه: در مورد بحرين در جاهايي مانند پارلمان اروپايي بيانيه هايي صادر شد اما فقط بيانيه بود؛ در دنياي امروز نيز قطعنامه ها كارآ هستند نه بيانيه ها و اين تناقض هم تناقض آشكاري است. در عرصه خبري نيز اين تناقض وجود داشت و در حاليكه رسانه ها نقش عمده اي در جهت دادن به تحولات سوريه داشتند، نقش اصلي را در سركوب خبري اعتراض مردمي بحرين بازي كردند.

*با فرض سقوط بشار اسد، وضعيت شيعيان حزب الله و شيعيان سوريه چگونه خواهد شد؟

فلاحت پيشه: اعتقاد من بر اين است كه مقاومت در خط مقدم جنگ با اسراييل، وابسته به يك جريان خاص نيست. تحولات اخير و آخرين جنگ اسراييل در جنگ هشت روزه عليه فلسطيني ها نشان داد كه ريشه اختلاف در موضوع فلسطين بسيار عميق تر از يكسري تحليل هاي سطحي است.

آن چيزي كه اسراييل را نگران كرده آينده تحولات كشورهايي مانند مصر است. اسراييل نگران موج آينده تحولات است. به ميزاني كه دموكراسي در دنياي عرب حاكم شود، مقتضيات راهبردي منطقه نيز دچار تغيير مي شود؛ مقتضيات راهبردي اي كه ديگر اسراييل، محور نخواهد بود. مقاومت، دوران مختلفي را سپري كرده به عنوان مثال، مقاومت لبنان كه از سال 1982 كه عملا وارد عرصه تقابل با اسراييل شد در بدترين شرايط، مقاومت خود را ادامه داده و الآن هم در بهترين شرايط اين مقاومت را ادامه مي دهد. ضمن اينكه مقاومت فقط محدود به حزب الله هم نيست به حماس و ساير گروه هاي اسلامي هم مرتبط است.

موضوعي كه تحولات، تحت شعاع تحولات مختلف خاورميانه قرار گرفته مهم ترين خط گسل و چالش در منطقه است كه موضوع فلسطين است. از سال 1948 ميلادي كه دولت مستقل اسراييل معرفي شد، هر دهه يك جنگ بزرگ در مقابل اين موجوديت شكل گرفته اما از زماني كه جنگ را به سمت ايران منحرف كردند تبديل به جنگ عرب و عجم شد. اسراييلي ها دارند در حوزه نرم، بازي خود را پيش مي برند، تحولات آينده هر چند نوعي بازگشت به دوران دهه هاي 1950 و 60 در دنياي عرب است و در آن دهه ها روح حاكم بر جوانان عرب، روح ناسيوناليستي بود اما در دهه حاضر  روح حاكم، روح اسلامي است كه اسراييلي ها از اين موضوع بيشتر نگران هستند و خيلي از آشوب سازي ها و جنگ هايي كه راه مي اندازند براي پرهيز از شكل گيري دوران جديد است.

* سال آينده يك انتخابات در ايران به عنوان بزرگترين كشور شيعي برگزار مي شود؛ تحولات مربوط به اين انتخابات، چه تاثيري مي تواند بر سرنوشت شيعيان در منطقه خاورميانه به ویژه در بحرین، عربستان، عراق، لبنان و سوریه بگذارد؟

فلاحت پيشه: انتخابات آينده ايران بيش از گذشته چشم هاي ناظري در دنيا خواهد داشت. آن چيزي كه مقتضاي انتخابات آينده ايران است، مشاركت حداكثري مردم است. در ايران امروز نخبگان ما به طور معمول دو نوع نگاه را به انتخابات داشته اند. يك نوع نگاه نتيجه محور كه نتيجه براي نخبگان مهم بوده است و يك نوع نگاه كه نگاه مشاركت گراست و براي نخبگان، مهم است كه مشاركت سياسي گسترده به عنوان تضمين كننده مولفه هاي امنيت ملي كشور شكل بگيرد.

شايد در هر دوره زماني يكي از اين مولفه ها سنگين تر و ديگري سبكتر بوده است اما آن وزنه اي كه در حال حاضر براي ایران سنگين تر است، انتخابات مشاركت گراست يعني همه گروه هاي سياسي بايد از مجال لازم براي حضور در انتخابات رياست جمهوري برخوردار باشند و نتيجه گرايي نبايد باعث شود در دنياي امروز كه چشم همه به دموكراسي و تحولات در ايران است، ترديدهايي نسبت به جايگاه انتخابات نزد مردم به وجود آيد. اگر انتخابات آينده در يك فضاي اعتدالي و برنامه اي شكل بگيرد، به يكي از مهم ترين شاخصه ها و مولفه هاي فرصت در ايران و برای شیعیان منطقه تبديل خواهد شد.

گفت وگو از زاگرس بهشتی

انتهای پیام

www.shafaqna.com