آنگلا مرکل: بشرط تامین ثبات و دموکراسی، به مصر کمک اقتصادی می کنیم

آنگلا-مرکل-بشرط-تامین-ثبات-و-دموکراسی،-به-مصر-کمک-اقتصادی-می-کنیم

آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان در دیدارش با محمد مرسی، رییس جمهوری مصر تاکید کرد که کشورش مشروط بر تامین ثبات و دموکراسی در مصر، با این کشور همکاری اقتصادی می کند.
محمد مرسی، رییس جمهور مصر روز گذشته (چهارشنبه) وارد برلین شد و با شماری از مقام های آلمانی دیدار کرده است.

آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان در دیدارش با محمد مرسی، رییس جمهوری مصر تاکید کرد که کشورش مشروط بر تامین ثبات و دموکراسی در مصر، با این کشور همکاری اقتصادی می کند. آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان در دیدارش با محمد مرسی، رییس جمهوری مصر تاکید کرد که کشورش مشروط بر تامین ثبات و دموکراسی در مصر، با این کشور همکاری اقتصادی می کند.
آقای مرسی در دیدارش با آنگلا مرکل از او خواست تا مصر را همکاری اقتصادی کرده و بدهی 240 میلیون یورویی این کشور را نیز ببخشد.
اما شماری از ناظران می گویند، با شرایطی که صدر اعظم آلمان فراروی رییس جمهور مصر قرار داده، محمد مرسی در این سفر ناکام بوده است.
به باور آنان رییس جمهور مصر نتوانسته در این سفر توجه آنگلا مرکل را به سوی کشورش جلب کند.
آزادی مذهب، حکومت قانون، دموکراسی و جدایی دین از دولت از پیش شرط هایی است که از سوی آلمان به دولت محمد مرسی مطرح شده است.
به گزارش پایگاه بین المللی همکاریهای خبری شیعه (شفقنا) به نقل از دویچه وله، محمد مرسی، در این دیدار به خانم مرکل وعده سپرد که “حکومت مصر، حکومت قانون خواهد بود”.
آقای مرسی نسبت به مداخله در امور داخلی مصر هشدار داده می گوید که دولت ما در راستای دموکراسی از اصول کلی پیروی می کند.
انتخاب محمد مرسی به عنوان رییس جمهور این کشور بعد از سقوط رژیم حسنی مبارک خوش بینی ها و صفحه جدید را در روابط مصر با کشورهای بین المللی به وجود آروده است.
اما در جریان چند ماه گذشته و خشونت های خونین در این کشور، این گمانه زنی ها را به هیچ مبدل کرده است.
آمارهای ارایه شده نشان می دهد که در تازه ترین خشونت ها ده ها تن در شهرهای مختلف مصر، کشته و زخمی شده اند.

رییس جمهور مصر برای آنچه تامین آرامش در این کشور خوانده شده یک ماه را حالت فوق العاده در شماری از شهرهای این کشور اعلام کرد، اما به گفته ناظران، این امر راه به جایی نبرده است.

در جریان فعالیت محمد مرسی به عنوان رییس جمهور مصر، این اولین سفر او به آلمان برای جذب همکاری های اقتصادی برلین به این کشور خوانده شده است.
مرسی امیدوار است که با جذب کمک های مالی آلمان، سرمایه گذاری های خصوصی این کشور را نیز بر فعالیت در مصر دعوت کند.
در همین حال شماری از کارشناسان بر این باورند که با وضعیت امنیتی کنونی در مصر، جذب سرمایه گذاری در این کشور ناممکن خواهد بود.

انتهای پیام

www.shafaqna.com/afghanistan

نهضت علمی مسلمانان

نهضت-علمی-مسلمانان

آمادگی مسلمین برای اخذ و نشرعلوم، و احادیثی که از پیغمبر در تشویق به دانش طلبی نقل می شد، بعلاوه وجود اسباب وموجبات دیگر، شروع یک نهضت علمی را در قلمرو اسلام سبب شد.

به گزارش شفقنا، عبدالحسین زرین کوب در کتاب کارنامه اسلام نوشت: ترجمه و نقل علوم یونانی قدم اول بود در حصول این نهضت علمی را در قلمرو اسلام سبب شد. ترجمه و نقل علوم یونانی اول بود در حصول این نهضت که بعضی اروپاییان آن را « تسخیر یونانیگری » (Der sing des Hellenismus ) خوانده اند. و تا حدی همان بود که اسلام را در قیاس با اروپا یکچند مشعلدار دانش و معرفت جهانی کرد. این کار هم بوسیله اهل ذمه – مخصوصا مسیحیان ویهودیان- انجام شد که بر خلاف اعراب به اقتضای معیشت و تربیت، بازبان های  دیگر آشنا بودند.فلسفه یونانی بیشتربه اهتمام سریانیها به عربی نقل شد. از آنکه فلسفه یونانی که از کلیسای ملکایی رانده می شد نزد یعقوبیها و نسطوریها پناه می یافت. قبل از اسلام هم شهر ادسا که همان الرها باشد از مراکز مهم تعلیم فلسفه یونانی بشمار می آمد و در آنجا کتابهایی از یونانی به سریانی نقل کرده بودند. بهرحال، در زمان مامون عباسی – و شاید اندکی قبل از آن نیز – شروع کردند به نقل و ترجمه این کتابهای سریانی به عربی. بیت الحکمه مامون که نوعی آکادمی و دارالترجمه بشمار می آمد با کتابخانه مفصل که داشت در نقل علوم یونانی نقش قابل ملاحظه یی ایفا کرد. اعضا این آکادمی بیشتر سریانیها بودند که عربی و یونانی می دانستند. حنین بن اسحق که گویند در بیزانس لغت یونانی آموخته بود.

در رأس این بیت الحکمه اهتمام بسیار در کار نقل و ترجمه داشت. پسرش اسحق و خویشانش نیز او را درین کار یاری کردند و او به کمک آنها، هم آثار ارسطو را به عربی نقل کرد هم کتب جالینوس را، غیر از الرها که مرکز نصرانیت سریانیان بود یک مرکز علمی دیگر هم متعلق به سریانیها وجود داشت و آن حران بود که در واقع مرکز بت پرستی سریانیان بشمار می آمد. این بت پرستان سریانی صایبین خوانده می شدند و حران هم نزدیک الرها بود اما در جنوب شرقی آن. صایبین که از باب تعمیم، بت پرست شناخته می شدند. آیین خاصی داشتند و البته با وجود اشتراک در نام آنها را نباید با منداییان منسوب به یحیی اشتباه کرد.

در هر حال، اینها بسبب توجه و انصراف به پرستش اجرام سماوی علاقه خاصی به نجوم و ریاضی پیدا کردند و از کتب ریاضی و نجوم یونانی مخصوصا بهرمند می شدند. ثابت بن قره از همین صابییها بود که در همین ادوار به ترجمه کتب نجوم و ریاضی یونانی پرداخت و آثار اقلیدس، ارشمیدس، و اپولونیوس بوسیله خاندان ثابت به عربی نقل شده. اینجا بیان یک نکته اهمیت دارد که شاید توجه بدان عبرت انگیز باشد. در واقع بسیاری از این مترجمان که کتابهای ریاضی، طبی، با فلسفی را از سریانی، یونانی، یا پهلوی به عربی نقل   می کردند خود در آن علوم، هم مهارت داشتند و هم تالیف. از جمله ثابت بن قره حرانی که از سریانی و یونانی کتابهایی ترجمه کرد، خود در طب و ریاضی تبحر داشت. قسطابن لوقای بعلبکی که نیز کتابهای متعدد از یونان نقل ـ یا تهذیب ـ کرد خود در ریاضیات و مکانیک مطالعات قابل توجه داشت. حنین بن اسحق که به عنوان مترجم شهرت یافت در چشم پزشکی تالیف دارد و متی بن یونس که بعضی شروح راجع به کتابهای ارسطو را ترجمه کرد از حکما عصر بود

و فارابی نزد وی تلمذ کرد. نکته اینجاست که این ترجمه ها مخصوصا بدان سبب در ایجاد نهضت علمی مسلمین مفید واقع شد که بدست اهلش انجام یافت. مترجمان در کاری که انجام می دادند بخوبی وارد بودندو متبحر.

البته مسلمین به ترجمه شعر و درام یونانی رغبتی  نشان ندادند نه فقط بدان سبب که شعر و درام یونانی با اساطیر و عقاید قوم مخلوط بود و نمی توانست مورد توجه اهل اسلام باشد، بلکه نیز بدانجهت که هدف از تعلم آن بلاغت یونانی بود که با وجود بلاغت قرآن نزد مسلمین طالب نداشت. در واقع، اگر فن شعر ارسطو نزد مسلمین زیاده پیچیده و تا حدی نامفهوم ماند و اگر کتب افلاطون نیز بین آنها انتشار زیادی نیافت سببش همین بی توجهی آنها بود به نقل و ترجمه شعر و دوام. با اینهمه، شواهدی هست که حاکی است از نقل یا تلخیص ایلیاد هومیروس و بعضی حکایات و اشعار یونانی. همچنین وقتی مسلمین از کلمات ذهبیه فیثاغورس یا نظایر آن صحبت     می کنند به نظر می آید از ادب یونان نیز آنچه را با ذوق خویش زیاده بیگانه نمی یافته اند ترجمه می کرده اند.(rosental.f.fortleben der antike im islam/25.346.552)

اما از معارف و علوم و قدیم آنچه به عربی نقل می شد منحصر به کتب یونانی نبود. مسلمانان حتی در عهد اموی از تربیت یافتگان جندی شاپور، فواید علمی جستند. از آغاز ظهور اسلام ـ و چندی بیش از آن ـ جندنی شاپور مرکز معارف پارسیان  و هندیان  هم بود. علما خاصه اطبا جندی شاپور، در دربار امویان دمشق مورد توجه و استقبال بودند.

یک یهودی ایرانی، نامش ماسرجویه، از تربیت یافتگان همین مکتب، ظاهرا اولین کس بود که چیزی از علوم یونانی را به عربی نقل کرد. در جندیشاپور از قرار معلوم میراث فرهنگ هند نیز مورد توجه بود. از تاثیر همین میراث هند و  فارس است که هنوز دو کتاب مهم موجب رونق وشهرت ادب عربی و فارسی است : الف لیل و کلیله و دمنه. اصل کلیله یا قسمت عمده آن البته هندیست و در باب الف الیل و منشأ آن جای بحث است. اما خواه از داستان یهودی استر گرفته شده باشد و خواه با نام و سرگذشت همای چهرآزاد، ملکه قدیم ایران مربوط باشد قسمت عمده آن رنگ اسلامی دارد، و رنگ عربی.

آثار علمی هم خاصه در منطق و حکمت عملی و حتی نجوم از پهلوی به عربی نقل شده است و نام عبدالله بن مقفع و نوبخت و علی بن زیاد، از مترجمان این دوره که چیزهایی از پهلوی نقل کرده اند، معروفست. زیج شهریار و کتاب تنکلوشا ـ تو کروس ـ و کتاب بزیدج هم در نجوم از پهلوی به عربی نقل شده است. در همان عصری که ابن مقفع کتب پارسیان را نقل کرد کتابهایی هم از هندی به عربی ترجمه شد، هم درنجوم و هم در طب. اسم کتب هندی و مترجمین آنها در الفهرست ابن الندیم آمده است و توجه مسلمین به آنها نشان می دهد که،مسلمین در نقل علوم بهیچوجه فقط مقلد صرف فرهنگ یونانی نبوده اند بلکه از خود و از منابع دیگر هم چیزها به آن مایه افزوده اند.

حتی به رهبری حس کنجکاوی و شوق معرفت جویی خویش به آثار و تحقیقات اقوام دیگر هم که یونانیها اطلاعات درستی از آنها نداشته اند نیز رجوع می کرده اند.

آشنایی مسلمین با علم و با مباحث مربوط به کلام در واقع از عهد اموی نشأت و اساس گرفت و این عهد بود که در طی آن، در عراق و شام و مصر، کسانی که با علم و فلسفه یونان و هند و ایران آشنایی داشتند به اسلام گرویدند و یا به خدمت خلفا و حکام مسلمان در آمدند.

پیش از آن بسبب اشتغال به فتوحات که تمام همتها بدان مصروف بود جز به قرآن و حدیث و آنچه از لغت و شعر و ادب و قصص انبیا و تاریخ که برای هم آن لازم بود نمی پرداختند. قرآن و حدیث در واقع دو سرچشمه بزرگ اصلی بود برای دین و شریعت. هم فقه ازین دو منشأ عظیم برخوردار بود هم عقیده خود از عهد خلفا راشدین دستخوش بحرانها و اختلافات بزرگ مانند مقالات خوارج و قدریه و مرجیه شده بود.

اما از اوایل عهد عباسی علم و فلسفه نشأت واقعی یافت و در پی آن در همه احوال مسلمین تحول پدید آمد : اصول پیدا شد و کار اثبات احکام فقه را براساس علمی نهاد. کلام پدید آمد و مجادلات راجع به عقاید را تحت نظارت منطق و استدلال قرار داد. نقل علوم یونانی، هندی، و ایرانی هم در تمام قلمرو فکر و معرفت بر روی مسلمین آفاق تازه گشود درست است که مسلمین وسیله شدند برای نقل آثار حکمت و معرفت باستانی به دنیای عرب اما نقل هم فی نفسه کار کم اهمیتی نیست. بعلاوه اشتباه صرف است اگر کسی سهم مسلمین را به همین نقل و ترجمه منحصر کند زیرا علما اسلام، چنانکه مکرر گفته شد، از خود نیز چیزهایی بسیار بر مواریث هند و یونان و ایران افزودند. بهرحال، چنانکه البته بدرستی انتظار می رفت این نقلها و ترجمه ها راه تحقیق و ابتکار را بر مسلمین گشود.

انتهای پیام

http://shafaqna.com

امریکا: تمام مناطق افغانستان برای سفر ناامن است

امریکا-تمام-مناطق-افغانستان-برای-سفر-ناامن-است

امریکا پس از ١١ سال حضور گستردۀ نظامی و غیرنظامی در افغانستان، به شهروندان خود هشدار داد که تمام مناطق افغانستان برای سفر ناامن است.

به گزارش پایگاه بین المللی همکاریهای خبری شیعه (شفقنا)؛ وزارت امور خارجۀ امریکا این موضوع را روز سه شنبه ١٠ دلو در آخرین “هشدار مسافرتی” به شهروندان این کشور اعلام کرده است.

در این هشدار گفته شده است که اوضاع امنیتی در افغانستان، “نا آرام و غیرقابل پیشبینی باقی مانده است.”

موضوع ناامن بودن مناطق مختلف افغانستان برای سفر شهروندان امریکایی درحالی منتشر می شود که این کشور برای خروج شمار قابل ملاحظۀ نظامیانش از افغانستان آمادگی می گیرد.

در ادامۀ این هشدار مسافرتی آمده است: “سفر به تمام مناطق افغانستان به دلیل عملیات نظامی، ماین های کنارجاده ای، راهزنی، رقابت های مسلحانه بین گروهای سیاسی و قبیله ای و احتمال حملۀ شورشیان، ناامن است.”

روزنامه واشنگتن پست، چاپ امریکا نوشته است که تا هنوز مشخص نيست که نشر این گزارش وزارت امور خارجه امریکا تا چه اندازه درهماهنگی با کاخ سفید (جایی که بارک اوباما رئیس جمهور امریکا  ماه گذشته با حامد کرزی، رئیس جمهور در مورد کاهش زودهنگام نظامیان این کشور از افغانستان گفتگو نمود)، منتشر شده است.

بارک اوباما رئیس جمهور امریکا، ماه گذشته در دیدار با حامد کرزی رئیس جمهور گفت که حضور نظامیان امریکایی، از بهار١٣٩٢ به “آموزش، راهنمایی و کمک به نیروهای افغان” محدود خواهد شد.

در حال حاضر٦٦ هزار نظامی امریکایی، در مناطق مختلف کشور به ویژه ولایات جنوبی و شرقی که باپاکستان هم مرز هستند، مستقر میباشند.

رئیس جمهور امریکا گفته بود که طی ماه های آینده، مرحله بعدی خروج نیروهای این کشور را اعلام خواهد کرد.

به گفتۀ باراک اوباما، تا یکسال دیگر مسوولیت کامل تامین و حفظ امنیت به نیروهای امنیتی افغانستان سپرده خواهد شد و تا زمستان ١٣٩٣(پایان سال ٢٠١٤ ميلادی)، جنگ نیز به شکل “مسوولانه” پایان خواهد یافت.

انتهای پیام

www.shafaqna.com/afghanistan

تساوی رئال مادرید و بارسلونا در ال کلاسیکو پر هیجان

تساوی-رئال-مادرید-و-بارسلونا-در-ال-کلاسیکو-پر-هیجان

دور رفت مرحله نیمه نهایی جام حذفی اسپانیا با تساوی یک بر یک رئال مادرید و بارسلونا به پایان رسید.

به گزارش پایگاه بین المللی همکاریهای خبری شیعه (شفقنا) ، در دور رفت از مرحله نیمه نهایی جام حذفی اسپانیا رئال مادرید و بارسلونا در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو به مصاف هم رفتند که در پایان بازی با تساوی یک بر یک به پایان رسید.

در این دیدار مهیج که در استادیوم مملو از تماشاگر سانتیاگو برنابئو برگزار شد، دو تیم در نیمه نخست بازی پایاپایی را به نمایش گذاشتند . کریم بنزما و کریستیانو رونالدو برای رئال مادرید و ژاوی 2 بار (یک بار از روی ضربه ایستگاهی و یک بار از روی اشتباه مرگبارکاروالیو) برای بارسلونا می توانستند در نیمه نخست گلزنی کنند اما هر بار با بدشانسی موقعیتشان از دست رفت. رئال مادرید که با غیبت دروازه بان و مدافعان اصلی اش پای به این دیدار گذاشته بود در ضد حملات بسیار خظرناک نشان داد. از سویی نیز بارسلونا با تیکی تاکای خود توانست بازی را در نیمه اول به خوبی مدیریت کند.

در نیمه دوم سسک فابرگاس در دقیقه 50 موفق شد از اشتباه خوسه کایه خون که آفساید را پر کرده بود استفاده کند و بارسلونا یک بر صفر جلو بیفتد. بعد ازاین گل بازی روند آرامی به خود گرفت تا اینکه در دقیقه 59 رئال مادرید صاحب بهترین موقعیت خود در این نیمه شد اما رونالدو هر چه تلاش کرد به توپ نرسید. دقیقه 71 پدرو می توانست اختلاف را برای بارسلونا دو برابر کند اما ضربه او با اختلاف کمی از کنار دروازه به بیرون رفت. دقیقه 80 ورق برگشت و رئال مادرید توانست با سانتر دیدنی مسوت اوزیل با ضربه سر رافائل واران گل تساوی را به ثمر برساند. در ادامه مسابقه دو تیم به حملات جسته و گریخته خود ادامه دادند تا در نهایت بازی با همان نتیجه تساوی به پایان برسد.

بازی برگشت دو تیم در ورزشگاه نیوکمپ ماه آینده برگزار می شود.

گل ها : سسک فابرگاس( 50) بارسلونا؛ رافائل واران (81) رئال مادرید

اخطار : پیکه ، دنی آلوس ، پویول(بارسلونا)؛ کاروالیو ،کایه خون، ژابی آلونسو (رئال مادرید)

انتهای پیام

www.shafaqna.com/afghanistan

کجای زندگی ما الگوگیری از زندگی پیامبر است؟ شیعه جعفری کیست؟

کجای-زندگی-ما-الگوگیری-از-زندگی-پیامبر-است؟-شیعه-جعفری-کیست؟

شفقنا(پایگاه بین المللی همکاریهای خبری شیعه )

در بعضی مواقع می بینیم که هیچ چیزمان به پیامبر نمی‌خورد. پیغمبر راست می‌گفت ما دروغ می‌گوییم، پیامبر (صلی الله علیه وآله) امین بود ما خیانت می‌کنیم…
کجای زندگی ما الگوگیری از زندگی پیامبر است؟ شیعه جعفری کیست؟

شب شوق و شب وجد و شب شور و شب پیدایش نور است کنون، رسد از ارض و سما و ملک و حور، گواهی که شب هجر سر آمد، سحر آمد، خبر آمد، خبری تازه به گوش آمده اکنون، نفس پادشهان حبس شده در دل و گشتند همه لال ز گفتار، به امر احد خالق دادار، دگر راه سماوات به شیطان شده مسدود، بتان یک سره بر خاک فتادند و نگویند مگر ذکر خداوند و رسول دو سرا را.

عرش و فرش و، ملک و آدمی و، کوه و در و دشت و یم و قطره و مهر و مه و سیاره و منظومه شمسی و کرات و همه افلاک، الی این کره خاک، ز برگ و بر و ریگ و حجر و شاخه و نخل و ثمر و بام و در و مرد و زن و پیر و جوان، ابیض و اسود، همه گویند درود و صلوات از طرف ذات خداوند تبارک و تعالی و همه عالم خلقت، به خصال و به کمال و به جلال و به جمال و قد و بالای محمد(ص)، که خداوند و ملایک همه گویند درودش، همه خوانند ثنایش، همه مشتاق لقایش، همه عالم به فدایش، همه مرهون عطایش، که خدا خلق نموده است به یمن گل رویش فلک و لوح و قلم را، ملک و جن و بشر را و همه ارض و سما را.

پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)با مركب تفكر و تعقل از مرز ماده و طبیعت عبور كرده و در آن سوی این پدیده های چشم گیر و در همان حال ناپایدار و زودگذر، به پدید آورنده و آفریدگار نیرومند و دانا و ابدی و ازلی می اندیشید و محصول آن، روی آوردن به وی با همه وجود و تسلیم در برابر او بود.

الگوی گفتار و رفتار
پیامبر(صلی الله علیه وآله) الگو است. «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ» (الأحزاب/۲۱) «اسوه» یعنی الگو، نگفته (لقد کان رسول الله اسوه)، گفته «فِی رَسُولِ اللَّهِ» می‌دانی «فِی» یعنی چه؟ در پیغمبر (صلی الله علیه وآله) الگو است، اگر می‌گفت پیغمبر(صلی الله علیه وآله) الگو است یعنی خودتان را مثل پیغمبر کنید، آن وقت باید گفته می شد : ما کجا، پیغمبر کجا؟ می‌گوید ببین شما که نمی‌توانی مثل پیغمبر(صلی الله علیه وآله) باشی، منتهی از کارهای پیغمبر(صلی الله علیه وآله) الگوبرداری کنید، یعنی یک گوشه کارتان لااقل به پیغمبر(صلی الله علیه وآله) نزدیک بشود.

ما در بعضی مواقع می بینیم که هیچ چیزمان به پیغمبر (صلی الله علیه وآله)نمی‌خورد. پیغمبر (صلی الله علیه وآله)راست می‌گفت ما دروغ می‌گوییم، پیغمبر (صلی الله علیه وآله)امین بود ما خیانت می‌کنیم، پیغمبر (صلی الله علیه وآله)نماز می‌خواند باحال، ما اصلا نماز نمی‌خوانیم یا نماز می‌خوانیم بی‌حال. پیغمبر (صلی الله علیه وآله)چقدر تمیز بود.

سیره اخلاقی و رفتاری

سیره اخلاقی و رفتاری هر کس، به صورت های گوناگون نمود پیدا می کند. گاهی اخلاق فردی گویای خصلت های شخصیتی افراد است. حضرت رسول(صلی الله علیه وآله)در اخلاق فردی، روش خاصی داشت که به بعضی آنها اشاره می شود:

پاکی و آراستگی
آراستگی و پاکی سر، صورت و لباس مورد تأکید اسلام است; زیرا خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد.(وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۳۴۰) خداوند زیبایی را برای بندگان می پسندد و ژولیدگی را برایشان روا نمی دارد; چنان که رسول خدا(صلی الله علیه وآله)فرمود: خداوند چرکین بودن و ژولیدگی را دشمن دارد.(نهج الفصاحه، ص ۱۵۰، ح ۷۴۱)

مسواک
بهداشت دهان و دندان از عوامل مهم تأمین سلامتی است. توجه به این نکته بهداشتی دستور خداوند است; چنان که پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرمود: آن قدر از سوی پروردگار به مسواک دستور یافتم که ترسیدم بر من واجب شود.(بحارالانوار،، ج ۱۶، ص ۳۱۹)

پیامبر (صلی الله علیه وآله)به مسواک اهمیت ویژه می داد، پیوسته دندان های مبارکش پاک و سفید بود، دوستان خود را هم به مسواک کردن تأکید می کرد. ایشان همیشه پیش از خواب مسواک می زد. هرگاه می خوابید مسواک را بالای سر خود می گذاشت، و وقتی از خواب بیدار می شد، ابتدا مسواک می زد.(همان)

عطرآگینی
خوش بویی و استفاده از عطریات موجب نشاط روحی می شود. افزون بر آن، برای دیگران نیز مسرّت و نشاط می آورد. بالعکس، بوی بد دهان، بدن، لباس و جوراب مایه اذیت و رنجش خاطر دیگران می شود.

پیامبر (صلی الله علیه وآله) همواره مواد خوش بوکننده استفاده می کرد; چنان که هرگاه از راهی عبور می کرد و دیگران به آنجا می رسیدند، به واسطه بوی عطر ایشان، می فهمیدند که آن جناب از اینجا عبور کرده است.( سنن النبی، ص ۶۳)

خرج کردن برای عطریات پسندیده است و اسراف به شمار نمی آید. بخشی از مخارج پیامبر(صلی الله علیه وآله) صرف خرید عطر و مواد خوش بوکننده می شد. به فرموده امام صادق(علیه السلام)، رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بیش از آنچه برای طعام خرج کند، در خرید عطریات خرج می کرد.( بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۴۸ )

رعایت بهداشت
شستشوی بدن، نظافت لباس، و گرفتن ناخن و شارب از عوامل نشاط آور و تأمین کننده سلامتی است. رسول خدا(صلی الله علیه وآله)همواره موهای سر و صورت را با «سدر» شستشو می داد.( همان، ج ۱۶، ص ۲۴۷) پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) هر جمعه ناخن ها را می گرفت، شارب را کوتاه می کرد و برای زدودن موها، بر بدن خویش نوره می کشید.( سنن النبی، ص ۹۴) آن حضرت روز جمعه پیش از آنکه برای اقامه نماز جمعه از خانه بیرون رود، ناخن هایش را می چید و شارب خود را کوتاه می کرد.( همان، ص ۱۰۶)

غذا خوردن
سیره پیامبر(صلی الله علیه وآله) درباره خوردن و آشامیدن و احترام به نعمت ها، بسیار جالب و آموزنده است. آن حضرت از اسارت شکم پرستی آزاد بود و از پرخوری پرهیز داشت. حضرت هر نوع غذایی که می خواست قدرت تهیه آن را داشت و خود فرمود: ای ابوذر! جبرئیل خزینه های دنیا را برایم آورد و گفت: ای محمّد! اینها کلید خزینه های دنیا هستند، می توانی از آنها بهره گیری، بدون اینکه از جایگاه و نعمت های آخرت تو چیزی کم شود، ولی من گفتم: ای جبرئیل! مرا نیازی نیست; هرگاه سیر می شوم خدای را سپاس می گویم، و اگر گرسنه شدم از او در خواست می کنم.(عین الحیوه، ص ۳۰۶)

لباس پوشیدن
پیامبر(صلی الله علیه وآله) به سادگی، عافیت جسمی و نوع سالم تر لباس دقت داشت. از این رو، لباس پنبه مورد علاقه آن حضرت بود. حضرت علی(علیه السلام)فرمود: لباس های پنبه ای بپوشید; چراکه لباس پیامبر خداست.(پیشین، ص ۱۲۶)

رسول خدا(صلی الله علیه وآله)، هم بُرد یمانی می پوشید و هم جُبّه پشمین و خشن از پنبه و کتان(بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۲۷)

همواره لباس را از طرف راست می پوشید. ولی هرگاه جامه را از تن بیرون می آورد از جانب چپ شروع می کرد; و چون لباس نو می پوشید، لباس های کهنه را به فقیر می داد و می گفت: هر گاه آن لباس به تن فقیر است، دهنده آن در خیر و نگه داری خداوند خواهد بود.(پیشین، ص ۱۲۳)

عشق به نماز
درکتاب “امالی شیخ طوسی” از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) روایت شده که فرمود: ای اباذر! خدای عزوجل روشنی چشم مرا درنماز قرار داده وآن را محبوب من گردانیده، همچنانکه طعام را بر گرسنه و آب را بر تشنه محبوب ساخته است سپس فرمود: آدم گرسنه با خوردن غذا و تشنه با نوشیدن آب سیر می شود اما من با خواندن نماز سیر نمی ‌شوم.

نماز جماعت
درتنبیه الخواطرآمده است که لقمان می گوید: پیامبر(صلی الله علیه وآله) صفوف ما را منظم می کرد که گویا مانند چوب‌های تیر هیچ گونه کجی نداشت و گاهی که می‌ دید ما غفلت داریم تذکرمی ‌داد ولذا روزی هنگام تکبیرة الاحرام متوجه مردی شد که سینه‌اش جلوتر از دیگران است فرمود: بندگان خدا، صفوف خود را منظم کنید وگرنه بین دلهایتان اختلاف و تفرقه خواهد افتاد. پیامبر(صلی الله علیه وآله) درنماز دست به شانه‌های ما می‌ گذاشت و می فرمود: منظم وصاف بایستید وگرنه دل‌هایتان دچارتفرقه خواهد شد.

قرائت قرآن
شیخ ابوالفتوح رازی در “تفسیر” خود نقل کرده که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نمی‌خوابید تا “مسبحات” راتلاوت کند ومی فرمود: دراین سوره‌ها آیه ‌ای است که ازهزار آیه برتراست، گفتند: چه سوره‌هایی است، فرمود: حدید، حشر، صف، جمعه و تغابن.

درکتاب “مجمع البیان” روایت شده که حضرت علی (علیه السلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه وآله) سوره “سبح اسم ربک الاعلی” را دوست داشت وفرمود: اول کسی که گفت “سبحان ربی الاعلی” همانا میکائیل بود.

چرا همه به پیامبر ایمان نیاوردند ؟«دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم پوچ و بیهوده خلق شده است و هدفی جز نیستی و تباهی ندارد ما محکوم به بدبختی و تباهی هستیم و هیچ دخالتی در سرنوشت خود نداریم .عده ای خوشبخت به دنیا می آیند و می روند و عده ای نیز تا آخر عمر در فلاکت و بدبختی خود غوطه می خورند».
این عقاید جاهلیت قبل از بعثت پیامبران و جاهلیت مدرنیته امروزی است ارمغان تاریکی تفکر زندگی بدون خداست. زندگی سیاهی که هویت انسانی را در حد حیوانیت و پستی نزول می دهد.فساد و فحشا ارزش می شود فرزند کشی و سقط جنین و آدم کشی عادت پسندیده محسوب می گردد، خرید و فروش برده در قدیم و اکنون به صورت قاچاق زن و بچه رواج پیدا می کند و پستی و رذالت تا جایی پیش می رود که خیانت بهاء می یابد . لحظه ای بیاندیشید در این دنیای وانفسا چقدر زندگی سخت و نکبت بار است.

خداوند متعال همه چیز را برای انسان آفرید و انسان را برای خودش. دنیا را با همه زیبایی ها و جذابیت هایش، قرارگاه تربیت انسانی و خداگونه شدن قرار داد تا در روی زمین خلیفه الهی شود هدف او کمال حیوانی نیست بلکه هنر او در انسان شدن است برای رسیدن به این هدف متعالی که رشد و تربیت انسان است خداوند پیامبران را یکی پس از دیگری برای انذار و تبشیر فرستاد تا حجت الهی را بر مردم تمام کند. آری اینجا بود که بزرگترین واقعه کل تاریخ جهان با بعثت پیامبر ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله رقم زد. قرآن کریم بعثت پیامبر را نعمت آشکاری می داند که به انسان و خلقت او هویت بخشید و به خاطر این نعمت بزرگ به سر او منت می گذارد.

«لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُۆمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُّبِینٍ» (ال عمران /۱۶۴)؛ به یقین خدا بر مۆمنان منت نهاد [كه] پیامبرى از خودشان در میان آنان برانگیخت تا آیات خود را بر ایشان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به آنان بیاموزد ، قطعا پیش از آن در گمراهى آشكارى بودند.

بزرگترین نعمت الهی بعثت پیامبر اسلام است، پیامبری که مردم را تربیت کند و از گمراهی های آشکار باز دارد. حال هر اندازه انسان ها برای حفظ این نعمت تلاش کنند و هر بهایی بپردازند ناچیز است. «من» در این آیه به معنای سنگ هایی است که با آن وزن می کنند و به همین دلیل هر نعمت سنگین و گران بهایی را منت می گویند.

عصر جاهلیت
حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید: در دوره جاهلیت، مردم نه فرهنگ سالم داشتند و نه از بهداشت بهره مند بوده اند.

برادر ایشان جعفر طیار نیز در هجرت به حبشه و در برابر نجاشی اوضاع دوره جاهلی را چنین ترسیم می کند: ما بت پرستانی بودیم که در آن روزها مردار خوار و اهل فحشا و فساد بودیم ما با بستگان قطع رابطه و با همسایگان بدرفتاری می کردیم و قدرتمندان ما حقوق ناتوان را پایمال می کردند و تا این که خداوند پیامبرش را مبعوث کرد.

هدف بعثت،تربیت و رشد
هدف اصلی و نهایی، تربیت انسان هایی است که با شکوفایی فطرت الهی در درون خود به نیروهای قدرتمندی تبدیل شدند که دنیایی را تکان دهند و وجودشان را عطر دلاویز طهارت و پاکی مطهر سازد و زیر بار ظلم نروند و به دیگران ستم نکنند و اسیر و برده شیاطین نگردند .

آری پیامبر آمده که انسان ها را هم در زمینه علم و دانش و هم اخلاق و علم پرورش دهد تا به وسیله این دو بال به اوج آسمان سعادت پرواز کنند و مسیر الی الله را پیش گیرند و به مقام قرب الهی او نایل شوند.

سه برنامه مهم
پیامبر جهت رسیدن به این هدف برنامه مهم را درباره انسان ها اجرا کرد:

نخست، خواندن آیات پروردگار به آنها و آشنا ساختن گوش ها و افکار با این آیات ( یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ)

راه دوم، تعلیم یعنی وارد ساختن این حقایق در درون جان آنها.

راه سوم، تزکیه یعنی تزکیه نفوس و تربیت ملکات اخلاقی و انسانی( وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ)

از آنجا که هدف اصلی و نهایی تربیت است در این آیه قبل از تعلیم ذکر شده در حالی که از نظر تربیت طبیعی تعلیم بر تربیت مقدم است. جمعیتی که از حقایق انسانی به کلی دورند به آسانی تحت تربیت قرار نمی گیرند و بلکه باید مدتی گوش های آنان را با سخنان الهی آشنا ساخت و وحشتی را که قبلا از آن داشتند، از آنها دور کرد و سپس وارد مرحله تعلیم اصولی شد و به دنبال آن، محصول تربیتی را گرفت.

نکته مهم
رشد و خودسازی باید در سایه ی مکتب انبیا و ایات الهی باشد. ریاضت و رهبانیت ها و عرفان های نوظهور کاذب که سرچشمه اش آیات الهی و معلمش انبیا نباشد خود انحراف بزرگ است.

این سوال به تکرار بیان می شود که آیا مبلغی کامل تر از رسول اکرم و پیامی کامل تر از قرآن وجود دارد؟ پس چرا همه مردم در زمان پیامبر ایمان نیاوردند؟

از زمان ابلاغ وحی تا کنون مردم در برابر آیات الهی سه گروه شدند:

گروهی که منکر دعوت پیامبر صلی الله علیه وآله و وحدانیت خداوند شدند(کافران)

گروهی که به ظاهر اسلام آوردند و ایمان به قلبشان نفوذ نکرد(منافقان)

گروهی که با جان و روحشان در ظاهر و باطن تسلیم آیات حق شدند تا معامله واقعی جان و مالشان در راه خدا پیش رفتند(مسلمانان)

اصل مهم تربیت این است که پیامبر فقط وسیله رسالت و ابلاغ وحی داشتند و این وظیفه را در نهایت کمال انجام دادند اما برای رشد مناسب تنها کمال مربی و مبلّغ کافی نیست بلکه باید زمینه پذیرش نیز فراهم باشد.

«مَا أَنزَلْنَا عَلَیْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى * إِلَّا تَذْكِرَةً لِّمَن یَخْشَى» (۲/۳/طه)؛ قرآن را بر تو نازل نكردیم تا به رنج افتى؛ جز اینكه براى هر كه مى‏ترسد پندى باشد.

چنان که برای محصول خوب، بذر خوب و زمین مناسب و مراقبت لازم است، در انسان نیز احساس مسئولیت مقدمه پند پذیری است و تعبیر «لمن یخشی» در این آیه نشان می دهد که تا یک نوع احساس مسئولیت که قرآن نام آن را خشیت و ترس گذاشته در ادمی نباشد پذیرای حقایق نخواهد شد، چرا که قابلیت قابل هم در بارور شدن هر بذر و دانه ای شرط است.تا انسان خودش نخواهد زیر بار تعالیم آسمانی انبیا نمی رود پس شرط اساسی سعادت و خوشبختی خواست و اراده خود انسان است. و گر چه بعثت برای همه مردم است ولی تنها مومنان از نور هدایت بهره می برند: « لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُۆمِنِینَ».

شیعه جعفری کیست؟
گذشت زمان و فاصله افتادن بین شیعیان و زمان حضور معصومان از یک سو، تهاجم فرهنگهای مختلف به جامعه تشیّع از سوی دیگر، و راه یافتن برخی انحرافات و بدعتها از سوی سوم باعث شده است که در رفتار و فرهنگ شیعیان تغییرات و تحولاتی ایجاد شود. تا آنجا که عده ای نام شیعه داشتن و صرف اظهار محبّت اهل بیت علیهم السلام را باعث نجات خویش می دانند، هر چند گناهان زیادی مرتکب شده باشند؛ غافل از اینکه حضرت صادق علیه السلام در مورد صفات شیعه فرمود:

«از شیعیان ما نیست کسی که به زبان ]شیعه بودن را] اظهار کند و در رفتار مخالف ما و رفتار ما باشد. شیعه کسی است که با زبان و قلبش موافق ما باشد و از آثار ما پیروی نماید و طبق رفتار ما رفتار کند. آنها شیعیان ما هستند».(۱)

لذا ضرورت دارد که اوصاف شیعیان حقیقی و راستین را در گفتار امام ناطق، حضرت صادق علیه السلام ـ که بر اصلاح و سازندگی شیعیان ـ سخت حساسیت و تأکید داشته است، بازخوانی کنیم تا بتوانیم خود و جامعه امروزی را با آن اوصاف مقایسه نموده و محک زنیم.

اصناف شیعیان
همیشه این گونه بوده و هست که مدعیان شیعه بودن و ولایت مداری فراوان، ولی شیعه راستین و امامت پذیر واقعی اندک است. امام صادق علیه السلام با تبیین علائم هر یک، صفوف شیعیان راستین را از مدعیان تشیّع جدا می سازد. در یک جا می فرماید:

«شیعه سه دسته اند؛ گروهی به وسیله ما زینت می یابند [و ما را وسیله عزت و آبروی خویش قرار می دهند] و گروهی به وسیله ما می خورند [و ما را وسیله درآمد زندگی دنیایی خویش قرار می دهند] و گروهی از ما و به سوی ما هستند، با امنیّت ما آرامش می یابند و با ترس ما ترسانند، بذر (های کاشته شده اسرار را) پخش نمی کنند و در برابر جفاکاران خودنمایی ندارند، اگر پنهان باشند کسی سراغ آنها را نمی گیرد و اگر آشکار باشند به آنها اعتنا نمی شود ]یعنی شهرت گریز و بی نام و نشانند[ آنها چراغهای هدایتند.»(۲)

اوصاف شیعیان
معروف است که می گویند «الناسُ عَلی دینِ مُلوکِهم» و رعیت همیشه رنگ و بوی شاهان و رهبران خود را دارا بوده اند، شیعه نیز باید چنین باشد و رنگ و بوی امامان خویش را دارا باشند؛ به گونه ای که هر کس آنها را مشاهده کند، بر امامان و مربیان آنها تحسین گوید.

امانتداری و صداقت
ابی اُسامة بن زید می گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: سلام مرا به هر کس که پیرو ماست و به گفته های ما گوش می کند، ابلاغ کن و از طرف من بگو:

«أوصیکُمْ بِتَقْوی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَالْوَرَعِ فی دینِکُمْ وَالإجْتِهادِ لِلّهِ وَصِدْقِ الْحَدیث، وأداءِ الأمانَةِ وَطولِ السُّجودِ وَحُسْنِ الجَوارِ… فَإنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ إذا وَرَعَ فی دینِه وَصَدَقَ الْحَدیثَ وَأدّی الأمانَةَ، وَحَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ، قیلَ: هذا جَعْفَریٌ، فَیَسُرُّنی ذلک وَیَدْخُلُ عَلَیَّ مِنْهُ السُّرورُ، و قیلَ هذا أدَبُ جعفَرٍ وَ إذا کانَ عَلی غَیْرِ ذلک دَخَلَ عَلَیَّ بَلائُه وَ قیلَ هذا أدَبُ جَعْفَرٍ؛(۳) من شما را به تقوای الهی و پرهیزکاری در دینتان، و تلاش و کوشش در راه خدا، و راستگویی و امانت داری، و سجده های طولانی و نیکو همسایه داری و… سفارش می کنم؛ زیرا هر گاه کسی از شما در دینش ورع داشته باشد و راست بگوید و امانت را رد کند و اخلاقش را با مردم نیکو گرداند، مردم می گویند: این «جعفری مذهب» است و این مرا شادمان می سازد و از بابت آن شادمان می شوم و می گویند: این است روش ادب [و تربیت] امام صادق علیه السلام ، ولی اگر برخلاف این باشد، گرفتاری آن به من می رسد و گفته می شود که این هم اثر تربیتی امام صادق علیه السلام».

تقوا و نیکی
شیعه باید منشأ خیرات و خوبیها باشد؛ به همین جهت حضرت جعفر بن محمد علیهماالسلام می فرماید: «شیعَتُنا أهْلُ الهُدی وأهْلُ التُّقی وأهْلُ الخَیْرِ وَأهْلُ الایمانِ وَأهْلُ الْفَتْحِ وَالظَّفر؛(۴) شیعه ما اهل هدایت و اهل تقواو اهل نیکی و اهل ایمان و اهل پیروزی و موفقیت اند.»

حفظ نماز و اسرار
امام صادق علیه السلام فرمود: «شیعیان ما را در سه (وقت) امتحان کنید؛ در وقت نماز که چگونه بر آن محافظت می کنند، در نزد اسرار آنها که چگونه آن را از دشمنان ما حفظ می کنند و در نزد اموالشان که چگونه با آن با برادران خویش همدردی می کنند.» (۵)

عفت دامن و شکم
از مشکلات جامعه امروزی ما، رواج بی حیایی و بی عفّتی، ربا و حرام خواری است. حضرت صادق علیه السلام در این زمینه فرمود: «همانا شیعه علی کسی است که عفت شکم و دامن دارد، تلاشش زیاد، و عملش برای خدا باشد، و امید ثواب از او داشته باشد و از عقابش بترسد. پس اگر چنین افرادی را دیدی آنها شیعیان جعفر (امام صادق علیه السلام) می باشند.»(۶)

در روایت دیگر فرمود: «وَاللّهِ ما شیعَةُ عَلیّ إلاّ مَنْ عَفَّ بَطْنُهُ؛(۷) به خدا سوگند شیعه علی نیست مگر کسی که عفت شکم دارد.»

همدردی با دیگران
برخی افراد در بعضی از عبادات مثل نماز و دعا نمره قابل قبولی دارند، ولی در مسائل مالی و انفاق به دیگران، رفت و آمد و… نقص دارند. این افراد قطعا بدانند که در شیعه بودن آنان نقص است. شیعه مانند امامان خود اهل انفاق و همدردی با دیگران است، امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرماید:

«یَابْنَ جُنْدَب! إنَّما شیعَتُنا یُعْرَفونَ بِخِصالٍ شَتّی: بِالسّخاءِ وَالْبَذْلِ لِلاِْخْوانِ، وَبِأنْ یُصَلّوا الْخَمْسِیْنَ لَیْلاً وَنَهارا، شیعَتُنا لا یَهِرّونَ هَریرَ الْکَلْب، وَلا یَطْمعونَ طَمَعَ الْغُرابِ، وَلایجاوِرون لَنا عَدُوّا، وَلایَسْألونَ لَنا مُبْغِضا وَلَو ماتوا جُوعا…؛(۸) ای پسر جُندب! به راستی شیعیان ما با ویژگیهایی شناخته می شوند: با بذل و بخشش به برادران و با گزاردن پنجاه رکعت نماز [واجب و مستحب] در شبانه روز؛ شیعیان ما چون سگ زوزه نمی کشند، و چون کلاغ طمع کار نباشند، با دشمن ما همجوار [و همراه] نشوند، درخواست کمک از کسی که کینه ما را در دل دارد نکنند، گرچه از گرسنگی بمیرند.»

در روایت دیگری می خوانیم که وقتی یکی از شیعیان، از گروهی از شیعیان در نزد امام صادق علیه السلام تعریف و تمجید نمود و آنها را پاک و پاکیزه خواند، حضرت فرمود: «کَیْفَ عِیادَةُ أغْنیائِهم لِفُقَرائِهم؟ قال: قَلیلَةٌ، قال: وَکَیْفَ مُشاهَدَةُ أغْنیائِهِمْ لِفُقَرائِهِم؟ قال: قَلیلَةٌ، قال: فَکَیْفَ صِلَةُ أغْنیائِهِمْ لِفُقَرائِهِمْ فی ذاتِ أیْدیهِمْ؟ فقال: إنّکَ لَتَذْکُرُ أخْلاقا قَلَّ ما هی عِنْدَنا، قال: فقَالَ: فَکَیْفَ تَزْعُمُ هؤلاءِ أنّهُمْ شیعَةٌ؟!؛(۹) عیادت ثروتمندانشان از فقرایشان چگونه است؟ عرض کرد: کم است. فرمود: دیدن (و سر زدن) ثروتمندانشان از فقرای آنها چگونه است؟ عرض کرد: اندک است. فرمود: کمک نمودن ثروتمندانشان نسبت به فقرای آنها چگونه است؟ عرض کرد: شما اخلاقی را بیان می کنید که نزد ما کم است. فرمود: پس چگونه آنها خود را شیعه می پندارند.»

اوصاف راستین شیعه بیش از آن است که در یک مقاله بگنجد. آنچه بیان شد، مهم ترین اوصاف و ویژگیهای شیعیان بود.(۱۰) جامعه امروزی تشیّع با خواسته امامان و آنچه از اوصاف شیعیان در کلام آن امامان بزرگوار مخصوصا رئیس مکتب جعفری، حضرت صادق علیه السلام آمده است، فاصله زیادی دارد.

ما نمک گیر چنین لقمه بمانیم بد است اینکه از شیعه فقط نام بدانیم بد است

شیعه یعنی مِی عشقی ز خدا نوشیدن شیعه یعنی کفن سرخ بلا پوشیدن…

پی نوشت:

۱) «لَیْسَ مِنْ شیعَتِنا مَنْ قالَ بِلِسانِهِ وَخالَفَنا فی أعْمالِنا وآثارِنا وَلکِنْ شیعَتُنا مَنْ وافَقَنا بِلِسانِهِ وَقَلْبِهِ وَاتّبَعَ آثارَنا وعَمِلَ بَأعْمالِنا أولئکَ شیعَتُنا»؛ وسائل الشیعة، ج۱۱، ص۱۹۶؛ بحار الانوار، ج۶۸، ص۱۶۴.

۲) «الشّیعَةُ ثَلاثَةُ أصْنافٍ؛ صِنْفٌ یَتَزَیَّنونَ بِنا وِصِنْفٌ یَسْتَأکَلُونَ بِنا وَصِنْفٌ مِنّا وَإلَیْنا، یأمَنُون بِأمْنِنا ویَخافُونَ بِخَوْفِنا وَلَیْسوا بِالبُذُرِ المُذَیِّعینَ وَلا بالْجُفاةِ الْمُرائینَ، إنْ غابُوا لم یُفْقَدُوا وَإنْ شَهِدُوا لَمْ یُؤبَه بِهِمْ أولئکَ مَصابیحُ الهُدی»؛ المحجّة البیضاء، ج۴، ص۳۵۶.

۳) وسائل الشیعة، ج ۸، ص۳۸۹، ح۲.

۴) الکافی، ج۲، ص۲۳۳؛ المحجّة البیضاء، ج۴، ص۳۵۳.

۵) «إمْتَحِنوا شیعَتَنا عِنْدَ ثَلاثٍ؛ عِنْدَ مَواقیتِ الصّلاةِ کَیْفَ مُحافِظَتُهُمْ عَلَیْها وَعِنْدَ أسْرارِهِمْ کَیْفَ حِفْظُهُمْ لَها عَنْ عَدُوِّنا وَإلی أمْوالِهِمْ کَیْفَ مُواساتُهُم لاخْوانِهِمْ»؛ بحار الانوار، ج ۸۳، ص۲۲؛ جامع احادیث شیعه، ج۴، ص۵۸.

۶) «إنّما شیعَةُ عَلِیٍّ مَنْ عَفَّ بَطْنُهُ وَفَرْجُهُ واشْتَدَّ جِهادُهُ، وَعَمِلَ لِخالِقِه، وَرَجا ثَوابَهُ، وَخافَ عِقابَهُ، فإذا رَأیْتَ أولئکَ فَاُولئکَ شیعةُ جَعْفَرٍ؛ الکافی، ج۲، ص۲۳۳، ح۹.

۷) صدوق، صفات الشیعة، ص۴۹.

۸) تحف العقول، ص۵۴۰.

۹) الکافی، ج۲، ص۱۷۳، ح۱۰؛ منتخب میزان الحکمة، ص ۲۸۶.

۱۰) برای آگاهی بیشتر به منابع ویژه؛ مثل کتاب صفات الشیعة، تألیف شیخ صدوق، با تحقیق مؤسّسة الامام المهدی علیه السلام ؛ أهل البیت فی الکتاب والسنّة، تألیف محمدی الری شهری، نشر دارالحدیث؛ بحار الانوار، ج۶۸، باب ۱۹، «صفات الشیعة»، و میزان الحکمة، واژه شیعه مراجعه شود.

دانشگاه عظیم جعفری
پیشوای ششم شیعیان در عصری می زیست كه شور علمی فراوانی در جامعه اسلامی وجود داشت و علوم مختلفی همچون تفسیر، حدیث، فقه، كلام، طب، فلسفه، نجوم و… به بازار علم عرضه شده بود. علاوه بر این، عصر امام صادق علیه السلام را می توان عصر برخورد اندیشه ها و پدید آمدن فرقه ها و مذاهب مختلف دانست. در آن زمان فرقه هایی مانند معتزله، جبریه، مرجئه، غلات، زنادقه و … به وجود آمدند و هر یك به تبلیغ اندیشه های خود پرداختند. و این موضوع می توانست جامعه اسلامی را از یافتن معارف حقیقی اسلام محروم كند و مردم را به گمراهی بكشاند اما خورشید شخصیت علمی جعفر بن محمد علیه السلام چنان بر آسمان اندیشه حقیقت جویان تابید كه دوست و دشمن را در هاله ای از شگفتی فرو برد. آن حضرت در عرصه دانش و فرهنگ و تبلیغ باورهای درست دینی بسیار كوشید كه به چند نمونه از آن اشاره می شود.

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام از فرصت سیاسی مناسبی كه پدید آمده بود به شایستگی بهره برد و به لحاظ نیاز شدید جامعه اسلامی به مقوله فرهنگ، نهضت علمی پدر بزرگوارش امام باقر علیه السلام را پی گرفت و دانشگاه عظیمی در رشته های مختلف علوم عقلی و نقلی آن روز بنیان گذارد و شاگردان بزرگی تربیت كرد كه تعدادشان به چهار هزار نفر می رسید. گروهی از آنان علاوه بر تربیت شاگردان فراوان دیگری، آثار علمی متعددی پدید آوردند مانند جابرن حیان که بیش از دویست جلد كتاب در موضوعات گوناگون نگاشت و كتاب هایش در قرون وسطی به زبان های مختلف اروپایی ترجمه شد. البته شاگردان دانشگاه حضرت صادق علیه السلام به شیعیان اختصاص نداشت بلكه بین اهل سنت نیز اشخاص متعددی مانند پیشوایان مشهور آنان وجود داشتند. مثلا ابوحنیفه كه از جمله رهبران اهل سنت است دو سال از محضر امام بهره علمی فراوان برد و به اقرار خودش آن دو سال، او را از هلاكت نجات داد. حسن بن علی بن زیاد وشاء از شاگردان امام رضا علیه السلام می گوید: خودم در مسجد كوفه نهصد نفر استاد حدیث دیدم كه همگی از حضرت صادق علیه السلام حدیث نقل می كردند.

جهاد علمی
در عصرى که از یک سو دروازه هاى قلمرو اسلامى بر روى دانش هاى گوناگون گشوده شده و از سوى دیگر جنجال مکتب داران عقاید و مذهب سازان مختلف بلند بود، مکتب تشیع به آموزگارى حضرت صادق علیه السلام موجودیت و اعتباری بى مانند یافت. فقه جعفری، در برابر فقه فقیهان رسمی یا درباری، تنها تجلی بخش نوعی مخالفت عقیدتی با آنان نبود بلكه با وجود این، دو مضمون معترضانه داشت. نخست این كه بی نصیبی حكومت وقت را از آگاهی های لازم دینی ثابت كرد و دوم این كه موارد تحریف دین در فقه رسمی را كه از مصلحت اندیشی های فقیهان درباری نشأت گرفته بود، مشخص نمود. عظمت علمی و فقهی حضرت صادق علیه السلام آنچنان است كه بسیاری از فقیهان و دانشمندان بنام از او به بزرگی یاد كرده اند.

مالك، پیشوای فرقه مالكی می گوید: هیچ چشمی، برتر از جعفر بن محمد را در علم و عبادت ندیده و هیچ گوشی نشنیده و هیچ قلبی نیافته است.

ابوبحر جاح ۱ یكی از دانشمندان مشهور قرن سوم می گوید: جعفر بن محمد كسی است كه دانش او، جهان را پر كرده است و گویند ابوحنیفه و سفیان ثوری از شاگردان او به شمار می آیند و این موضوع در اثبات عظمت علمی او كافی است.
ابن خلكان، مورخ مشهور درباره حضرت صادق علیه السلام نوشته است: او یكی از امامان دوازده گانه در مذهب امامیه و از بزرگان خاندان پیامبر است كه به علت راستی و درستی گفتار، صادقش نامیده اند، فضل و بزرگواریش مشهورتر از آن است كه به توضیح نیاز داشته باشد، … او در صنعت کیمیا (شیمی) از مهارت خاصی بهره مند بود، ابوموسی جابربن حیان طرطوسی، شاگرداو بود. جابر کتابی شامل هزار ورق تالیف کرد که تعلیمات جعفربن صادق را در برداشت و حاوی پانصد رساله بود.

ابوحنیفه، پیشوای فرقه حنفی می گوید: من دانشمندتر از جعفربن محمد ندیده ام.

مناظرات علمی

یکى از برترین وسائل تبلیغى در عصر امام صادق علیه السلام ، تشکیل محافل علمى و مناظره است. در واقع بخشی از شخصیت بزرگ علمی امام در مناظرات علمی او یا برخی شاگردان برجسته اش با دیگران، تجلی یافته است.

از جمله مناظرات آن حضرت با ابوحنیفه پیشوای مشهور حنفیان است. ابوحنیفه می گوید: منصور دوانیقی مرا خواست و گفت: مردم شیفته جعفربن محمد شده اند، باید از او مسائل پیچیده ای بپرسی تا در پاسخ به آنها درمانده و محكوم شود. من چهل مسئله مشكل آماده كردم تا آن كه روزی منصور كه در «حیره» بود احضارم كرد، وقتی به مجلس او رفتم دیدم جعفربن محمد، جانب راست او نشسته است، از دیدنش بسیار مبهوت شدم، حالتی كه هیچ گاه حتی از دیدن منصور در من پدید نیامده بود. او می گوید به دستور منصور پرسش هایم را یكی یكی از او پرسیدم، و او به جملگی آنها، با متانت تمام و با تسلط خاصی که داشت پاسخ گفت، او بر آراء و نظریه های مختلف دانشوران در مسائل علمی احاطه و تسلط داشت، مثلا درباره فلان مسئله می فرمود: در این باره، عقیده شما چنین است و باور اهل مدینه چنان و نظر ما چیز دیگری است. در برخی مسائل، با ما و در بعضی دیگر با اهل مدینه موافق بود اما گاهی نیز با ما و آنان هر دو مخالفت می كرد.

امام صادق علیه السلام شاگردان بسیار با فضیلت و دانشمندی داشت كه در برخی مناظرات علمی آنان را مشاركت می داد. «هشام بن سالم» می گوید: روزی با یاران آن حضرت در محضرش نشسته بودیم، مردی شامی با اجازه گرفتن از امام به مجلس وارد شد، امام به او فرمود: بنشین! آنگاه از او پرسید: چه می خواهی؟ مرد شامی گفت: شنیده ام شما پرسش های مردم را پاسخ می گویی؟ آمده ام با شما مناظره كنم. امام فرمود: درباره چه موضوعی؟ او گفت: درباره چگونگی قرائت قرآن. امام به یكی از شاگردانش به نام حمران رو كرد و فرمود: حمران! جواب این شخص با تو است. مرد شامی گفت: می خواهم با خود شما مباحثه كنم نه حمران. امام فرمود: اگر حمران را محكوم كردی، مرا محكوم كرده ای! مرد شامی با حمران مناظره كرد و هرچه از او پرسید، پاسخ مستدلی شنید تا این كه از بحث فروماند. امام به او فرمود: (حمران را) چگونه دیدی؟ گفتم: به راستی حمران چیره دست است، هرچه پرسیدم به شایستگی پاسخ داد. مرد شامی سپس درباره لغت و ادبیات عرب با «ابان ابن تغلب»، درباره فقه با «زراره» و درباره كلام با «مؤمن طاق» مناظره كرد و در تمام آنها مجاب شد.
«ابن ابی العوجا» كه از زنادقه عصر امام صادق علیه السلام بود در رابطه با فرهنگ مناظره علمی امام علیه السلام می گوید: جعفربن محمد الصادق بارها سخنان ما را می شنود ولی دشناممان نمی دهد و از مرز ادب پا فراتر نمی گذارد. او آرام، بردبار و متین است و هرگز مغلوب خشم و سفاهت نمی شود. سخنان و دلایلمان را می شنود، هر آنچه در دل داریم بیان می كنیم و می پنداریم بر او پیروز شده ایم اما او با كمترین سخن، استدلال هایمان را باطل می كند و چنان حجتش بر ما تمام می شود كه دیگر نمی توانیم پاسخش دهیم.

مالك بن انس، پیشوای فرقه مالكی در این راستا می گوید: من ندیدم که آن حضرت سخنی بی فایده و گزاف بگوید. او از عالمان زاهدی بود که ترس از خدا سراسر وجودش را فراگرفته بود.

آری! حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، این آموزگار بزرگ بشریت، در آشفته ترین اعصار تاریخ اسلامى و در هنگامه بحرانها و انقلابات سیاسى و اختلافها و آشفتگى هاى فکرى و مذهبى، وظیفه اى الهى و امر مقدسى را که برعهده داشت چنان پیش برد که در آن عقل و اندیشه به حیرت و شگفتى مى ماند.

منبع:اول نیوز

انتهای پیام

www.shafaqna.com/afghanistan

جنگ جهانی چهارم؛ دشمن :اسلام سیاسی؛تحلیل القدس العربی ازسیاستهای اوباما درجهان

جنگ-جهانی-چهارم؛-دشمن-اسلام-سیاسی؛تحلیل-القدس-العربی-ازسیاستهای-اوباما-درجهان

شفقنا(پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه)
چیدمان جدید دولت آمریکا و عقیده ی اوباما
بهتر است منتظر مشورتهای کنگره ی آمریکا بمانیم تا چیدمان دولت جدید باراک اوباما را مشاهده کنیم- علی الخصوص جان کری در وزارت خارجه، چاک هاگل در وزارت دفاع و جان پرینان در سازمان اطلاعات مرکزی- تا ویژگی های دوره ی جدید دولت اوباما در عرصه سیاست های خارجی، دفاعی، و امنیتی را به خوبی لمس کنیم. هر چند بدون آنکه در انتظار تصمیم کنگره بمانیم، این حقیقت به خوبی قابل درک است که «عقیده ی اوباما» در مورد پیشنهاد این سیاستمداران سه گانه چیزی است که ذهنیت و افکار او را نشان می دهد و بدون حضور آنان نیز همان سیاست ها دنبال خواهد شد. چرا که این عقیده از آغاز دور نخست ریاست جمهوری اوباما، جزئی از رفتار زنان و مردان دولت اش شده است.
سیاست های ریاضت مالی مهار تصمیمات نظامی آمریکا!
نزدیک به یک سال پیش، باراک اوباما در کنفرانس مطبوعاتی مشترکی با لئون پانتا وزیر دفاع آمریکا، اقدام به شرح تفاصیل بیشتری از «عقیده ی» خود کرد، این موضوع زمانی بود که وی تصمیم داشت گامی بزرگ و قاطع- که اکثریت سیاستمداران آن را ریسک و جمهوری خواهان افراط گرا، اقدامی جسورانه و حساب نشده تلقی می کردند- برای کنار گذاشتن استراتژی کلاسیک پنتاگون که از زمان جنگ سرد، دهه ها سیاست مرکزی و اجرایی آمریکا به حساب می آمد، بردارد. این سیاست پنتاگون آن بود که ارتش آمریکا می تواند در آن واحد در دو جنگ منطقه ای متفاوت شرکت کند و نتایج مطلوبی را کسب کند. اما سیاست های ریاضتی کار خود را کرد و کسری بودجه، وزارت دفاع را در مقابل مقتضیات اقتصادی به زانو درآورد. این کسری بودجه بی سابقه در زمان دو دوره ی زمامداری جورج بوش پسر خود را نشان داد و وزارت دفاع آمریکا را در تنگنا قرار داد.  
تغییر سیاست ها، هزینه ی کمتر!
مساله ی مهم دیگری که آن زمان، اوباما به شرح آن پرداخت و طی دو موردی که در زیر می آید  به صورت مختصر نشانگر عقیده ی وی می باشد، به مفهوم مبارزه با تروریسم برمی گردد که یک دهه ی کامل، -علی الخصوص پس از حملات یازده سپتامبر- سیاست اصلی کشور آمریکا به حساب می آید. اول: وقتی به سرنوشت عراق و افغانستان پس از جنگ نگاه می کنیم- و هزینه های بازسازی و خسارتهای هنگفت نظامی که بر کشورهای همپیمان متحمل شده را می نگریم- به این نتیجه می رسیم که با کمترین نیروی زمینی می توانیم امنیت کشور را ضمانت کنیم. دوم : سرمایه گذاری در زیرساخت هایی که در آینده به آنها احتیاج داریم را ادامه خواهیم داد. زیرساختهایی همچون اطلاعات، سازمانهای جاسوسی و شناسایی، مبارزه با تروریسم و مقابله با سلاح های کشتار جمعی. و دلیل پیگیری این دو مورد برآورده کردن منافع استراتژیک آمریکا در جهان سریع التغییر و هدایت اولویتهای دفاعی و بودجه ای در دهه ی پیش روست.  
تناقض در عقیده ی اوباما!
باید به این موضوع توجه داشته باشیم که آزمایش عقیده ی اوباما- جدا از مشارکت آمریکا در عملیات نظامی ناتو علیه لیبی، یا پیگیری عملیات موسوم به «پیگرد تروریستها» در جنوب یمن و مواردی از این دست- هم اکنون در آفریفا می تواند محدود به: ساحل سومالی و اوگاندا- که اوباما 100 مستشار نظامی را برای حمایت از حکومت، در مقابل حملات شورشیان به این کشور اعزام کرد- می گردد. حالا باید به نکته ی دیگری توجه داشت که دقیقا برعکس عقیده ی ابراز شده از طرف اوباماست: دولت امریکا همچنان در حمایت مستقیم از فرانسه برای حمله نظامی به مالی درنگ می کند در حالی که طبق عقیده ی اوباما این حمله در جدول مبارزه با تروریسم جای می گیرد!
نزدیک به یک سال پیش مالی شاهد کودتایی نظامی بود که توسط دریادار«آمادو سانوگو»- فارغ التحصیل برنامه های آموزش نظامی آمریکا!- انجام شد. ضمنا طی چند سال گذشته آفریقا شاهد انتشار و نفوذ سازمان القاعده در غرب جهان اسلام علی الخصوص مناطق شمالی مالی بود. با این حال هیچ فریاد اعتراضی در دولت اوباما شنیده نشد در حالی که در مواردی اینچنین همیشه آمریکا پیشگام اخطار نسبت به افراطگرایی، تروریسم و تجزیه طلبی بود!  
675 ملیون مسلمان، 675 ملیون تروریست!
پیش از آنکه اوباما «جبهه ی نصرت» سوریه را در لیست سازمانهای تروریستی جای دهد(که بالطبع از نظر عددی و تسلیحاتی، به مراتب از القاعده در مالی و سواحل آفریقا، کمتر و ضعیفتر هستند و عمری کوتاه تر از آن دارند) وی نزدیک به 675 ملیون مسلمان را در فهرست تروریسم جای داد! به این تعداد چند ملیون مسیحی که در کشورهای عربی یا مسلمان زندگی می کنند، ایران، کوبا، کره ی شمالی، سوریه ولیبی را نیز اضافه کنید که با نام «کشورهای حامی تروریسم» در این لیست جای گرفته اند. دولت اوباما پس از این فهرست بندی ها! لیست جدیدی را با عنوان« کشورهای گرایش دارنده به تروریسم» تنظیم کرد که کشورهایی همچون سودان، الجزایر، عراق، لبنان، عربستان، یمن و سومالی در این لیست جای داشت، به این کشورها افغانستان، پاکستان و نیجریه را هم باید اضافه کرد!
جنگ جهانی چهارم، دشمن: اسلام سیاسی!
«جیمز وولزی» مدیر سابق اطلاعات مرکزی آمریکا در زمان جنگ عراق طی نشستی که با حضور دو تن از مهمترین مقامات شورای سیاستهای دفاعی آمریکا به نامهای« پول ولفوويتز» و«اليوت كوهين» صورت گرفت، دیدگاه امریکا را در مورد جنگ جهانی چهارم به صورت مختصر و ساده اینگونه بیان کرد: جنگ سر د، جنگ جهانی سوم بود اما جنگ ایالات متحده ی آمریکا علیه تروریسم، «جنگ جهانی چهارم» به حساب می آید. این جنگ بسیار طولانی است و 100 سال طول خواهد کشید و گستردگی آن در سطح قاره ای و اقلیمی خواهد بود. شکل این مبارزه نیز تنها به عملیات نظامی محدود نمی شود، بلکه اقسام مختلفی از دخالت در امور کشورهای دیگر را شامل می شود، دخالتهایی همچون کودتاهای نظامی و ترور شخصیت ها! اما در این میان دشمن اصلی فقط و فقط یک چیز است: اسلام سیاسی!
در همان زمان«ریچارد پرل» یکی از بزرگترین طراحان طرح حمله نظامی آمریکا به عراق، اعلام کرد که این جنگ، جنگی گسترده است و محدود و متوقف به عراق نخواهد شد. وی نقش شورای امنیت در این جنگ را بسیار ضعیف به حساب آورد و گفت: شورای امنیت برای تصمیم گیری در نزاعهای کلاسیک ایجاد شده است، نزاعهایی مثل ورود غیر قانونی چندین دستگاه تانک پارنز آلمان به خاک فرانسه و چیزهایی از این دست! وی افزود این شورا در برخورد با بحرانهای بسیار مشکل روزگار ما همچون تروریسم و انتشار سلاح های کشتار جمعی ناتوان است. این سخنان پرل نوعی تبریک به خود برای ایجاد نزدیک به 1000 پایگاه نظامی آمریکا در بیش از 100 کشور جهان به حساب می آمد. البته باید گفت نیمی از این پایگاه ها، نه تنها نتوانستند ریشه ی ترور را بخشکانند بلکه به تروریستها فرصتهای پی در پی دادند تا انفجارات تروریستی متعددی ایجاد کنند!
جنگ چهارم جهانی و حقوق  تروریست ها!
از سوی دیگر تاریخ نویس مشهور انگلیسی«مایکل هاوارد» -که تبحر فراوانی درنوشتن تاریخ جنگ دارد- درگیری با تروریستها را جنگ به حساب نمی آورد و به همین وسیله گزافه گویی های برخی که آن را «جنگ جهانی» می دانند به سخره می گیرد. وی بر حقیقت دوگانه ی زیر- که البته چیز تازه ای نیست- تاکید می کند که: اولا آمریکا خود را طبق عادت، در ابتدای صف جنگ خیر علیه شر می بیند و ثانیا: دشمن واقعی خود را اسلام افراطی تلقی می کند و نه معنای مجرد تروریسم.
«هاوارد» در ادامه می افزاید: اگر بر این درگیری نام جنگ بنهیم اوضاع بسیار متفاوت خواهد شد طوری که به طرف مقابل- یا تروریست ها- وجهه ای قانونی می دهد که باید حقوقشان رعایت شود. همانند مواردی که در متون پیمانهای بین المللی مخصوص جنگها ذکر شده است، از تبادل اسراء گرفته تا اجازه ی فعالیت صلیب سرخ جهانی  برای خدمات دهی به آنان و همچنین محکومیت در دادگاه جنایی در صورت ترور آنان با هر وسیله و در هر مکانی که صورت گیرد.
اوباما و نظریه ی «سیبهای خراب»!
مشخص است که انتخاب کنونی باراک اوباما رد نظریه ی «سیبهای خراب» ایست که پیشتر، مورخ مشهور امریکایی« پل کندی» – که نگاه ریزبینانه ی وی به امور ظهور و سقوط قدرتهای بزرگ معروف است- مطرح کرده بود. نظریه ای که بعدها مشخص شد تا حدودی نزد رئیس جمهور سابق آمریکا«بیل کیلینتون» مقبول واقع شده بود! پل کندی کشورهایی همچون مکزیک، برزیل، الجزایر، آفریقای جنوبی، ترکیه، هند، پاکستان و اندونزی را کشورهایی نزدیک به اصطلاح «سیبهای خراب» قلمداد کرده و گفته بود به زودی توسط قدرتهای بزرگ و استراتژیک جهانی، مورد پیگرد و آزار قرار خواهند گرفت.
«پل کندی» ویژگی هایی که به مشخص کردن کشورهای محوری کمک می کند را اینگونه برمی شمرد: جمعیت، موقعیت پر اهمیت جغرافیایی، امکانات اقتصادی، احتمال ایجاد بازارهای بزرگ اقتصادی در آن، وسعت کشور و… . تمامی مشخصات ذکر شده، عواملی سنتی است که در تعریف کشورهای محوری و تاثیرگذار بیان می گردد. اما باید گفت که مهمترین معیار، قدرتی است که این کشورها در تاثیرگذاری بر شرایط امنیت و آرامش اقلیمی و بین المللی دارند، طوری که فروپاشی آنها موجب تضعیف و برهم خوردن معادلات سیاسی، اقتصادی، امنیتی، قومی و فرهنگی در منطقه می شود. «کندی» علاوه بر ارائه ی این تعریف، شتابزده نسبت به دو اشتباه اخطار می دهد: اول آنکه کشورهای مسوم به «سیبهای خراب» را محدود به نامهای ارائه شده در این لیست کنیم و دوم آنکه اهداف و مقاصد این کشورها با یکدیگر متفاوت است و ممکن است در برخی موارد نقیض یکدیگر باشند پس نباید مانند قطعه های دومینو با آنها برخورد کرد که سقوط یکی موجب سقوط مابقی شود.
منافع غرب در آفریقا، هراس از تغییر!
به عنوان مثال الجزایر- که پیوسته در لیست سیاه اوباما جزء کشورهای گرایش دارنده به تروریسم بوده- و چند روز پیش شاهد عملیات تروریستی بزرگی بود که نتایج کاملا فاجعه باری را به وجود آورد- دارای موقعیت جغرافیایی فوق العاده حساسی است و آینده ی سیاسی آن در محاسبات و منافع کشورهای همپیمان اروپایی مانند فرانسه و اسپانیا بسیار تعیین کننده می باشد. بر هم خوردن امنیت این کشور امنیت کلیه کشورهای حوزه ی دریای مدیترانه و بازارهای نفت و گاز آن را برهم خواهد زد.
همچنین فروپاشی حکومت الجزایر این کشور را پایگاهی برای تجمع جریانهای اصولگرای جهانی بدل خواهد کرد و موجب فراهم شدن شرایط برای رویارویی بین اصولگرایان و لائیک ها از طرفی و جریانهای میانه رو و رادیکالی -تحت عنوان تنها جنبش اسلامی – از جهتی دیگر خواهد شد. به علاوه، این ویروس در عمق آفریقای مسلمان علی الخصوص مصر، تونس، لیببی و مغرب انتشار خواهد یافت و مشکلات لاینحلی را ایجاد خواهد کرد.    
همچنین رسیدن نظام رادیکالی «دشمن با غرب» به قدرت، یعنی تهدید نیاز فرانسه و اسپانیا و ایتالیا برای دسترسی به نفت و گاز الجزایر همچنین تهدید سرمایه گذاری های گسترده ی اروپایی دراین کشور! و این همان چیزی است که باعث نوسان و آشفتگی زیادی در بازارهای جهانی خواهد شد و منافع آمریکار را تهدید خواهد کرد. همچنین تغییر نظام در الجزایر، طبقات میانه رو لائیک را مجبور به مهاجرتی گسترده می کند که این امر دوباره سیاستهای مهاجرت در دولتهای اروپایی را دستخوش تغییر خواهد کرد. اما سوال اصلی اینجا مطرح می شود که: آیا دخالت کنونی فرانسه در مالی در  محکم شدن پایه های امنیت و آرامش الجزایر نقشی اساسی خواهد داشت یا اینکه نتیجه ی معکوس خواهد داد؟ همچنان که عملیات تروریستی فاجعه بار چند روز پیش نمونه ای از آن بود.
و اینکه ایالات متحده ی آمریکا که سردمدار«مبارزه با تروریسم» است! چه رویکردی را در مالی، الجزایر و ساحل آفریقا پیش خواهد گرفت؟
مجازاتهای دسته جمعی از حلب تا باماکو!
به هر حال از حلب سوریه- که بزرگترین پایگاه «جبهه ی نصرت» است گرفته تا باماکو (پایتخت مالی)– که مأوایی برای مبارزان گروهک های جهادی و تروریستی گوناگون شده است-دولت اوباما مجازاتهایی جمعی را بر 675 ملیون مسلمان که تبعه ی کشورهایی دارای دستگاه های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی مختلفی هستند تحمیل می کند. کشورهایی که کمترین وجه تشابهی برای قرار گرفتن در یک سبد امنیتی واحد را ندارند. این، گام عقبگردی است که سیاسیتهای اوباما را به منشور معروف« استراتژی امنیت ملی ایالات متحده ی آمریکا» که در پاییز 2002 توسط دولت بوش مورد تاکید بود باز می گرداند.
و این موضوع به مثابه ی گردن نهادن ضمنی به نامگذاری «وولزی» می باشد که سیاستهای مبارزه با تروریسم آمریکا را جنگ چهارم جهانی قلمداد می کند البته با نگاهی به مراتب افراط گرایانه تر!  
انتهای پیام

www.shafaqna.com

زنان مصر در میان بیم و امید

زنان-مصر-در-میان-بیم-و-امید

زنان مصری در دوران مبارزه با رژیم حسنی مبارک همزمان و پا‌به‌‌‌پای مردان شرکت داشتند. آنها در اعتراضات میدان التحریر نیز در صف اول بوده و کلیشه زن سنتی خانه‌‌نشین مصری را شکستند، اما هنوز روشن نیست که حاکمیت جدید، چقدر حقوق آنها را تضمین کند.

به گزارش شفقنا، روزنامه شرق به نقل از دویچه وله نوشت: دنیا در فوریه ۲۰۱۱ شاهد حضور زنان مصری در کنار مردانی بود که برای زندگی بهتر به خیابان‌ها ریخته بودند. اعتراضاتی که در نهایت منجر به سقوط رژیم مبارک شد، بدون مشارکت و اراده زنان مصری قابل تصور نبود. سرنگونی مبارک و پیروزی انقلاب مصر در یک فاصله زمانی کوتاه ۱۸‌روزه از ژانویه تا فوریه ۲۰۱۱ صورت گرفت. در این برهه تفاوتی بین زن و مرد، مسیحی و مسلمان یا اسلامگرایان و لیبرال‌ها دیده نمی‌شد و بسیاری با خوشبینی به این کیفیت نام «آرمانشهر مصری» داده بودند.

عذرا عبدالفتاح، یکی از فعالان حقوق زنان در مصر است که می‌گوید: «پیش از انقلاب می‌گفتیم که مردهای مصری عقب‌مانده هستند و کاری جز ایجاد مزاحمت برای زنان ندارند، اما این رفتارها با سرنگونی مبارک پایان گرفتند. در واقع رژیم فاسد مبارک مردم را بد کرده بود.» تصویر پشت صحنه و سنتی زنان مصر نیز در خلال انقلاب تغییر کرد. برای کمتر کسی قابل تصور بود که این زنان مصری در تظاهرات ضدرژیم در صفوف اول بایستند یا به تنهایی در چادرهای برپا شده در میدان التحریر بخوابند. عبدالفتاح می‌گوید این انقلاب بسیاری از الگوها و برداشت‌ها را نسبت به زن مصری متحول کرد.

عذرا عبدالفتاح یکی از شناخته شده‌ترین فعالان زن مصری، موسس نهادی به نام «جنبش جوانان ۶ آوریل» است. این جریان در ماه آوریل ۲۰۰۸ و طی مبارزات کارگران کارخانه نساجی «محله» در نیل دلتا شکل گرفته است. عبدالفتاح می‌گوید اعتراضات کارگری یاد شده را که مدت‌ها پیش از اشغال میدان التحریر صورت گرفتند، می‌توان نخستین جوانه‌های تظاهرات علیه حاکمیت مبارک تلقی کرد. عذرا عبدالفتاح چهره‌ای شناخته شده در حوزه‌های حقوق‌بشری، زنان و کارگران است. شهرت او به تلاش و مبارزه مستمر برای گسترده‌کردن جنبش اعتراضی در مصر و به‌کارگیری شیوه‌های مسالمت‌جویانه در این مسیر است.

عبدالفتاح همراه با اسماء فیروز، وبلاگ‌نویس مصری نامزد دریافت جایزه نوبل صلح نیز شده است. او در گفت‌وگو با دویچه‌وله و با یادآوری روزهای انقلاب 2011 می‌گوید: «ما با یک اعتصاب کوچک و محدود، اعتصابی بزرگ و سراسری در مصر به راه انداختیم. جوانه‌های اعتراض را ما کاشتیم و دیگران آن را به حوزه‌های وسیع‌تر جامعه منتقل کردند. از حرکت کوچک ما، جنبش‌های دیگری سر برآوردند.»

شورای نظامی مصر که عهده‌دار امور کشور پس از سرنگونی مبارک شد، زنان را در آغاز به صورتی آگاهانه نادیده گرفت. تندروهای سلفی نیز با رسیدن به قدرت، شروع به انواع حملات علیه زنان کردند. همسویی این دو جریان محافظه‌کار و تندرو در محدود‌کردن زنان مصری تا آنجا پیش رفت که فعالان معترض را تحت فشار و موردتهدید قرار دادند.

این فشارها در ماه دسامبر ۲۰۱۱ به اوج خود رسید. زنان معترض به دادگاه نظامی برده شده و مورد آزمایش‌های فیزیکی توهین‌آمیز قرارگرفتند. منصوره عزالدین، نویسنده مصری و فعال حقوق زنان می‌گوید: «پس از این بود که عادت مزاحمت‌ جنسی علیه زنان دوباره به خیابان‌های قاهره برگشت و این‌بار به صورتی سازمان‌‌یافته از سوی شورای نظامی حاکم بر مصر!» با وجود شواهد ناشی از عدم‌تحمل حضور زنان مصری در عرصه سیاسی و تکاپوی آنها برای گرفتن حقوق خود، هنوز نمی‌توان به‌طور قطع و با اطمینان گفت که آنها بازندگان این انقلاب بوده‌اند. دست‌کم خود فعالان زن مصری، این نتیجه‌گیری را شتابزده و پیش‌‌هنگام می‌دانند.

دالیا زیاده، مدیر مرکز مطالعات توسعه «ابن‌خلدون» در قاهره و موسس حزب «عدالت نو» می‌گوید که زنان مصری مصمم شده‌اند میدان مبارزه برای آزادی و برابری اجتماعی را ترک نگویند. او تاکید می‌کند که «جامعه مصر تکان‌خورده و زنان به قدرت خود واقف شده‌اند. ما بر ترس‌های خود غلبه کرده‌ایم و دیگر از رژیم، پلیس یا سنت وحشت نمی‌کنیم.»دالیا زیاده که یکی از جوان‌ترین کنشگران سیاسی زن در مصر است، مشکل اساسی کشورش را نبود قوانینی در تضمین حقوق بنیادین شهروندی می‌داند. او می‌گوید که زنان مصری برای برابری حقوق خود خواهند جنگید و امیدوار هستند که این تلاش بدون اعمال خشونت به سرانجام خود برسد. دالیا زیاده می‌گوید زنان می‌ترسند که به‌ویژه در حوزه‌های خانواده و ارث و حقوق فردی خود، همچنان با تبعیض‌های جنسیتی روبه‌رو باشند. بخشی از این ترس به این نگرانی برمی‌گردد که ممکن است در نهایت قانون و حاکمیت مصر، در دستان گروه‌ تندروهای مصری قرار گیرد.

انتهای پیام

www.shafaqna.com

فیلم – مجازات یک زن با تیرباران به دلیل حکم دادگاه خودساخته طالبان + 18

فیلم-مجازات-یک-زن-با-تیرباران-به-دلیل-حکم-دادگاه-خودساخته-طالبان-+-18

شفقنا – پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه –
زنی را متهم به زنا کرده اند و او در کیمچک افغانستان واقع در نزدیکی پایتخت این کشور، کابل در انظار عمومی گرفتار خشونت طالبان می شود. معلوم نیست محکمه این زن در کجا تشکیل شده است و شاهدان آن چه کسانی بوده اند، چگونه از او اعتراف گرفته اند و اساسا او چه گفته است. قاضی چه کسی بوده و چگونه او منصوب شده است. اما چیزی که به وضوح قابل مشاهده است، تیراندازی چندین باره ی یک طالب از فاصله ی یک متری اوست. شدت هیجان تیرانداز آن قدر بالاست که از پشت به او دستور توقف تیراندازی را می دهند!
به گزارش شفقنا اجرای احکام و حدود اسلامی از ضروریات و مسلمات دین مبین است و اثرات بازدارندگی و حیات بخش بسیاری دارد، اما طالبان و القاعده در سال های اخیر با افراطی گری و سوء استفاده از احکامی که اجرای آن، متوقف بر اثبات شروط بسیاری در نزد قاضی عادل است، دست به جنایت های بسیاری می زنند و چهره دین را در افکار عمومی جهان وهن می کنند، مسئله ای که از دیدگاه بسیاری از کارشناسان مسلمان نمایانگر برداشت غلط و انحرافی آنان از احکام دین مبین است.
www.shafaqna.com

سرّ وجوب ايمان به ملائكه چيست و چرا ايمان به اين موجودات نزد خداوند تااين اندازه مهم است؟

سرّ-وجوب-ايمان-به-ملائكه-چيست-و-چرا-ايمان-به-اين-موجودات-نزد-خداوند-تااين-اندازه-مهم-است؟

شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) –  سیده طاهره موسوی

تأمل در آيات قرآن نشان از آن دارد كه ملائكه دسته اى از موجودات اند كه علاوه بر آن كه در ساختار خلقت از رتبه اى خاص و جايگاهى ويژه برخوردارند، ايمان بدانها واجب بوده و دشمنى با آنها به تصريح آيه 98، سوره بقره موجب كفر است. همچنين در آياتى مانند 285 و 177 سوره بقره، ايمان به ملائكه، هم رديف ايمان به خدا ذكر شده كه اهميت و ضرورت مسأله را نشان مى دهد. اما سرّ وجوب ايمان به ملائكه چيست و چرا ايمان به اين موجودات نزد خداوند تااين اندازه مهم است؟ برخى معتقدند كه ايمان به ملائكه لازمه ايمان به نبوت است چرا كه ملائكه حاملان وحى الهى اند و هر كس منكر وجود حاملان وحى شود در واقع نبوت را انكار كرده است. اما دقت در كنه مطلب اين حقيقت را آشكار مى سازد كه ايمان به ملائكه لازمه توحيد است و با انكار آن توحيد فعلى و افعالى حق تعالى مخدوش مى شود.

1. طرح مسأله

ملائكه دسته اى از مخلوقات الهى هستند كه در نظام خلقت از اهميت خاص و جايگاه ويژه اى برخورداراند. در فرهنگ قرآنى، اين موجودات، مقربان درگاه الهى و مسبّحان دائمى پروردگار و رسولان الهى اند كه در تدبير امور عالم و وساطت در فيض و قبض ارواح، ايفاء نقش مى كنند. تأمل در آيات قرآن حكايت از آن دارد كه ايمان به ملائكه امرى واجب و ضرورى است تا آنجا كه منكر آنها در زمره كافران خواهد بود. اما دلايل و شواهد نقلى بر وجود ايمان به ملائكه كدام اند و هر كدام مدعاى ما را چگونه ثابت مى كنند؟ همچنين علت و سرّ وجوب ايمان به ملائكه چيست و چرا آيات قرآنى تا اين حد بر ايمان به ملائكه تأكيد داشته و آن را مكرراً تذكر داده است؟ در اين قسمت از مقاله ابتدا از دلايل و شواهدى كه ايمان به ملائكه را واجب كرده، بحث مى كنيم و سپس روشن مى سازيم كه راز اين كه انسان ها بايد به ملائكه مؤمن باشند و انكار آنها مستلزم كفر است چيست.

2. وجوب ايمان به ملائكه

قبل از ورود به بحث و ارائه دلايل بر وجوب ايمان به ملائكه، خوب است از معناى وجوب بحث كرده و تصور صحيحى از صورت مسأله ترسيم نماييم تا گرفتار مغالطه اشتراك لفظ نشويم. وجوب در علوم مختلف، معانى متفاوتى دارد. براى مثال در علم فقه واجب در مقابل حرام به كار رفته و مراد آن است كه مكلف به امتثال آن مستحق ثواب و متمرد از آن مستوجب عقوبت است. اين همان وجوب شرعى است كه از ناحيه شرع انجام آن الزامى است.( [1]) در فلسفه نيز وجوب معناى خاصى دارد كه عبارت است از: «كون وجوده ضرورياً له» ( [2]) وجوب يك امر يعنى وجود، براى آن امر ضرورى باشد و از آن قابل سلب نباشد.

حال به نظر مى رسد مراد از وجوب ايمان به ملائكه وجوب شرعى است. بدين معنا كه مكلف بايد امر ايمان به ملائكه را امتثال كرده و منكر آنها نباشد و گرنه مستوجب عقوبت خواهد بود.

خالق هستى و آفريننده عالم در آيات و روايات فراوانى از موجوداتى به نام «ملائكه» سخن به ميان آورده و براى آنها صفات و ويژگى هايى مانند عصمت( [3])، مسبّح خداوند ( [4]) و مجرى فرامين او ( [5]) برشمرده و وظايف و رسالت هاى مختلفى را مثل تدبير امور عالم، ارسال وحى( [6])، قبض ارواح مؤمنان ( [7]) و ظالمان ( [8]) ، رسالت مراقبت اعمال ( [9]) بر دوش آنها نهاده است.

در كنار اين آيات، دسته اى از آيات را مى بينيم كه در آنها انسان به ايمان به ملائكه فراخوانده شده است. ايمان نزد اهل لغت از ماده «أمن» به معناى سكون بوده و اصل آن آرامش نفس و زوال خوف است. همچنين به معناى تصديق مى باشد.( [10]) مفسران در توضيح معناى ايمان گفته اند: «الايمان بالله هو العقد على توحيده وما شرع من الدين. والايمان بالرسول هو العقد على كونه رسولاً مبعوثاً من عند ربه امرُه امرُه ونهيُه نهيُهُ وحكمُه حكمُه من غير أن يكون له من الأمر شىء» ( [11]) «ايمان به خداوند عبارت است از اعتقاد قلبى بر يگانگى او و بر آن دينى كه تشريع كرده و ايمان به رسول عبارت است از اعتقاد به اين كه او فرستاده خداست و امر او امر خدا و نهى او نهى خدا و حكم او حكم خداست بدون آن كه خودش از پيش خود اختيار داشته باشد».

مطابق اين بيان مراد از ايمان با توجه به متعلق آن متفاوت است. يعنى ايمان عبارت از عقد و تصديق قلبى است و سعه و ضيق آن بستگى به متعلقش دارد. بر اين اساس ايمان به خداوند به معناى تصديق به وحدانيت او و امتثال دستورات الهى است و ايمان به رسول عبارت است از ايمان به اين كه او از جانب خداوند مبعوث بوده و طاعت او (پيروى از امر و نهى و حكم او)، طاعت خداست.

با اين وصف ايمان به ملائكه يعنى فرد بايد به وجود آنها و لوازم وجودى آنها كه عبارت است از رسالت، جايگاه و مقام آنها تصديق داشته و معترف باشد.

بنابراين مؤمن به دين اسلام در واقع كسى است كه در كنار اعتقاد قلبى به اصول دين، به ملائكه نيز ايمان داشته و قلباً بدانها معتقد باشد. عكس نقيض اين گزاره آن است كه عدم اعتقاد به ملائكه و انكار آنها مستلزم خروج از دين مى باشد كه البته در آيه اى از قرآن به اين امر تصريح شده است.( [12])

نكته قابل توجه آن كه ايمان و اعتقاد به امرى، فرع بر شناخت و معرفت بدان است. به عبارت بهتر لازم است ابتدا شناخت صحيح و معرفت دقيق نسبت به متعلق ايمان حاصل شود تا سپس اعتقاد و ايمان بدان معنا پيدا كند. در واقع رابطه شناخت و ايمان، رابطه تصور و تصديق است. يعنى همان گونه كه تصور بر تصديق تقدم رتبى دارد، شناخت و معرفت نيز بر ايمان مقدم است. همچنين همان گونه كه تصديق به ميزان تصور ميسور است، به همان اندازه كه معرفت حاصل شود، ايمان محقق مى گردد. به عبارت واضح تر، ايمان امرى ذو مراتب بوده و درجات متفاوتى دارد. هر چه شناخت و معرفت نسبت به امرى عميق تر و دقيق تر باشد، محصول و ثمره بيشترى از مراتب ايمان را به دنبال خواهد داشت. تفاوت ميان ايمان جاهلانه و عالمانه از همين جا آشكار مى گردد. ايمان جاهلانه مبتنى بر مرتبه ضعيفى از معرفت بوده حال آن كه ايمان عالمانه بر شناختى قوى استوار است. اميرالمؤمنين وامام الموحدين از اين دو ايمان به ايمان ثابت و مستقر در قلب و ايمان عاريتى و زوال پذير تعبير نموده اند: «فمن الايمان ما يكون ثابتاً مستقراً فى القلوب ومنه ما يكون عوارى بين القلوب والصدور» ( [13]) «ايمان بر دو گونه است: يكى ثابت و مستقر در قلوب و ديگرى موقت و عاريه اى بين قلبها و سينه ها». در بيان ديگرى، حضرت، مؤمن را اين گونه توصيف كرده اند: «المؤمن كالجبل الراسخ لا تحركه العواصف ; مؤمن مانند كوه استوارى است كه باد و طوفان نمى تواند آن را تكان دهد». اين ايمان ناظر به درجات اعلاى معرفت است.

1. 2. دلايل نقلى بر وجوب ايمان به ملائكه

گفتيم كه ايمان به ملائكه از مسائل اعتقادى بوده و بر هر مكلفى ايمان بدانها واجب مى باشد. اما در چه آياتى به اين امر پراخته شده و اين امر چگونه از آيات قرآن مستفاد است؟ در اين قسمت از بحث به ارائه و بررسى آيات قرآنى مشير به اين معنا مى پردازيم:

أ. ( آمن الرسول بما أنزل إليه من ربّه والمؤمنون كلٌّ آمن بالله وملائكته وكتبه ورسله… ) «رسول به آنچه از طرف پروردگارش به او نازل شده ايمان آورده و مؤمنان همه به خدا و ملائكه او و كتاب ها و رسولان او ايمان آورده اند»( [14]) اين آيه با صراحت دلالت بر وجوب ايمان به ملائكه دارد، چرا كه طبق آن مؤمن كسى است كه به خدا و ملائكه و كتب و رسل الهى ايمان داشته باشد. يعنى ايمان كامل، ايمان به مجموعه اين موارد است به نحوى كه نبودن يكى از اين موارد موجب نقصان در ايمان مى باشد. به عبارت ديگر، معطوف آمدن «ايمان به ملائكه» به «ايمان به خدا» در اين آيه، اين نتيجه را به دنبال دارد كه همان گونه كه منكر خدا از زمره مؤمنان خارج است و كافر محسوب مى شود، منكر ملائكه نيز كافر خواهد بود.

ب. ( ليس البرّ أن تولّوا وجوهكم قبل المشرق والمغرب ولكنّ البرّ من آمن بالله واليوم الآخر والملائكة والكتاب والنبيّين أولئك الذين صدقوا وأولئك هم المتقون ) ، «نيكى تنها به اين نيست كه (هنگام نماز) روى خود را به سمت مشرق و مغرب كنيد بلكه نيكى كسانى هستند كه به خدا، معاد، ملائكه، كتب آسمانى و پيامبران ايمان آورده اند».( [15]) در آيه مذكور خداوند تبارك وتعالى اصل و زيربناى همه خوبى ها را ايمان به مبدأ، معاد، ملائكه، كتاب و انبياء الهى معرفى نموده كه اهميت و ضرورت ايمان به ملائكه از هم رديف آوردن آن با مبدأ و معاد روشن مى شود. نكته قابل توجه آن كه در اين آيه متعلق ايمان پنج مورد ذكر شده كه هر كدام از اين موارد در تكميل ايمان نقش دارند و نداشتن يكى از اين ها فرد را از دايره مؤمنان خارج كرده و در سلك كافران درخواهد آورد. از اين رو فرد مؤمن همان گونه كه به خدا معتقد است بايد به ملائكه نيز ايمان داشته باشد.

همچنين نكته هاى تأكيدى موجود در آيه حائز اهميت است، زيرا در آيه نفرمود:«نيكوكار» كسانى است كه… بلكه فرمود:«نيكى» كسانى هستند كه… و علت آن است كه در ادبيات هنگامى كه مى خواهند درجه تأكيد را در چيزى بيان كنند آن را به صورت مصدرى مى آورند نه به صورت وصف.

نتيجه اين كه آيه مذكور بالاترين مرتبه نيكوكاران را كسانى معرفى مى كند كه ايمان به خدا، معاد، ملائكه و… دارند. نكته ديگر اين كه در ذيل آيه فرمود:«اينها همان راستگويان و پرهيزگاران هستند». اين امر خود تأكيد ديگرى است هم بر اصل ايمان و هم بر نصاب ايمان.

ج. ( من كان عدوّاً لله وملائكته وجبريل وميكال فانّ الله عدوّ للكافرين ) ، «كسى كه دشمن خدا و ملائكه او و جبرئيل و ميكائيل است كافر است و خدا دشمن كافران است»( [16]) در اين آيه شريفه دشمن ملائكه كافر شمرده شده است، به اين نحو كه «من» در آيه شرطيه است و جواب آن محذوف مى باشد. يعنى هر كس دشمن ملائكه و جبرئيل و ميكائيل است كافر است. از اين كه دشمنى با ملائكه موجب كفر است، مى توان استفاده كرد كه قبول و پذيرش و ايمان به آنها لازم و ضرورى است.

د. ( يا أيّها الذين آمنوا آمنوا بالله والكتاب الذى نزل على رسوله والكتاب الذى أنزل من قبل ومن يكفر بالله وملائكته وكتبه ورسله واليوم الآخر فقد ضلّ ضلالاً بعيداً ) ، «اى كسانى كه ايمان آورده ايد به خدا و رسولش و كتابى كه بر او نازل كرده و كتاب (آسمانى) كه قبلاً فرستاده شده ايمان (واقعى) بياوريد، كسى كه خدا و ملائكه و روز بازپسين را انكار كند در گمراهى دور و درازى افتاده است».( [17])

در صدر آيه، خداوند به مؤمنان امر مى كند كه به خدا و رسول و كتابى كه بر او نازل شده و كتبى كه بر انبياى پيشين آمده، ايمان بياوريد و در ذيل آيه هشدار مى دهد كه هر كس به خدا و ملائكه و كتب و رسل الهى و روز قيامت كفر بورزد، در گمراهى دورى واقع شده است. حال، اين كه در صدر آيه، بعد از امر به ايمان، متعلق آن هر يك جدا جدا ذكر شده، مفهم اين مقصود است كه ايمان به هر كدام مستقلاً واجب است. در ذيل آيه ( من يكفر ) نيز بعد از ذكر مَنْ شرطيه متعلّق كفر ( بالله وملائكته وكتبه… ) با ذكر خاص تكرار شده كه مؤيد و بيانگر اين حقيقت است كه كفر به هر يك چنين جزائى را(ضلال بعيد) به دنبال دارد.

علاّمه طباطبايى نيز در تفسير اين آيه مى فرمايد:«مراد از واو عاطفه كه چهار بار در آيه تكرار شده واو جمع نيست تا در نتيجه همه موارد نامبرده، موضوع واحدى براى حكمى واحد شوند يعنى چنين نيست كه محكوم به حكم كفر كسى باشد كه به همه اين ها كفر بورزد و اگر به يكى از اين ها ايمان داشته و به سه تاى ديگر كافر باشد، كافر نيست بلكه واو در اين جا به معناى يا است و در حقيقت معناى آيه چنين است: هر كس به خدا ياملائكه يا كتب يا رسل يا روز قيامت كفر بورزد، كافر است. بنابراين، آيات قرآنى ناطق است كه هر كس به هر يك از آنچه در اين آيه ذكر شده (به طور جدا جدا) كافر باشد (هر چند كه به بقيه ايمان داشته باشد) به حقيقت كافر است.( [18])

تعبير به «ضلال بعيد» مبين اين معناست كه منكران اين امور تا حدى از جاده حقيقت دور شده اند كه بازگشتشان به آسانى ميسور نيست. حال آيا كفر به ملائكه وحى چنين ضلالتى را به دنبال دارد يا ايمان به همه اصناف ملائكه لازم است و كفر به آنها موجب ضلالت مى شود؟ آيه اطلاق دارد. اما از اين كه در صدر آيه، ايمان به سه امر لازم شمرده شده ولى در ذيل آيه كفر به پنج مورد را موجب ضلالت دانسته، فهميده مى شود كه نصاب ايمان، به آن سه امر (خدا، رسول و كتاب) ختم نمى شود بلكه ايمان به ملائكه و معاد هم لازم است.

اما اينكه در صدر آيه، ايمان به ملائكه نيامده، شايد بدان علت است كه ايمان به آن سه امر(خدا، رسول و كتاب)، مستلزم ايمان به ملائكه نيز مى باشد.

3. سرّ وجوب ايمان به ملائكه

تا اين جا روشن شد كه در فرهنگ قرآن ايمان به ملائكه واجب است اما چرا و به چه علتى ايمان به ملائكه واجب و ضرورى است و اساساً چه سرّى در اين امر نهفته است؟ چرا اگر كسى به ملائكه مؤمن نباشد از زمره كفار است؟ در تبيين و توضيح اين بحث، از براهين عقلى مدد جسته و مى كوشيم تا از منظر عقل، حكمت و سر آن را بيابيم. ممكن است اشكال شود كه: «احكام الله تعبدى و توقيفى هستند و دين الله لا يصاب بالعقول» لذا رسيدن به سر وجوب نه ممكن است و نه مفيد، همين اندازه كه معتقديم احكام الهى داراى حِكَم و مصالحى است، كافى است.

در جواب مى گوييم: اين روايت ناظر به اسرار احكام شرعيه فرعيه جزئيه است و نسبت به اين گونه احكام عملى، هر غير مجتهدى بايد مقلد باشد زيرا عقل، مدرك كليات است نه جزئيات. بنابراين رسيدن به سر احكام جزئى ممكن نيست مگر آن كه به اصطلاح «منصوص العله باشد» يعنى شارع با صراحت، علتش را بيان كرده باشد. اما بايد دانست كه در حوزه مسائل اعتقادى، طبق نظر همه فقها تقليد جايز نيست و فرد مكلف بايد تحقيق كند و سرّ آن را دريابد، سپس بپذيرد. البته هر مكلفى به قدر توان و ظرف وجوديش، موظف به تحقيق است.

مسأله ايمان به ملائكه نيز، مسلماً از مسائل اعتقادى ماست چرا كه اين مسأله در آيات قرآن، هم رديف ايمان به خدا و كتب و رسل الهى آمده و منكر آن، كافر شمرده شده است. از اين رو به هيچ وجه نمى توان در اين مسأله تقليد كرد(يعنى بدون دليل و كوركورانه به آنها معتقد شد) كه در اين صورت اين اعتقاد پوچ و بيهوده خواهد بود.

اما در توضيح اين امر كه ايمان به ملائكه از اعتقادات است بايد گفت: به يك اعتبار، مجموعه دستورات دينى شامل سه بخش است: اعتقادات، اخلاق و احكام. ايمان به ملائكه از اخلاقيات و احكام نيست، زيرا منكر اين امور (اخلاق و احكام) كافر محسوب نمى شود و انكار يكى از امور اخلاقى يا احكام شرعى به ايمان كسى آسيب نمى رساند، مگر آن كه مسأله از ضروريات باشد به نحوى كه با انكارش تزلزلى در اصول دين رخ دهد.

پس به طور مسلم، ايمان به ملائكه در زمره مسائل اعتقادى قرار دارد. لذا جستجو از سرّ و علت وجوب آن، بر هر مكلفى فرض و لازم است.

اما جاى اين سؤال باقى است كه ايمان به اين دسته از مخلوقات، از لوازم كدام يك از اصول سه گانه دين مى باشد؟ به عبارت ديگر انكار اين امر، كدام يك از اصول دين را متزلزل مى سازد؟

آنچه در بادى امر به ذهن مى رسد اين است كه ايمان به ملائكه از لوازم اعتقاد و ايمان به نبوت است و با انكار آن، اصل نبوت متزلزل مى شود. دليل بر اثبات اين مدعا آن كه ايمان به ملائكه، مقدمه ايمان به وحى است. زيرا ملائكه مأمور انزال كتب و احكام شريعت بر پيامبران مى باشند. به همين دليل، در آياتى از قرآن ايمان به ملائكه مقدم بر ايمان به كتب و رسل آمده و اين تقدم، نشان دهنده آن است كه انكار ملائكه در حقيقت انكار وحى و نبوت و به نحوى انكار معاد است و عقل با توجه به اين مقدمات، حكم به لزوم ايمان به ملائكه مى نمايد.

لكن با اندك تأمل و تعمق روشن مى شود كه اين دليل، اخص از مدعاست. چرا كه آيات و روايات، ايمان به همه اصناف ملائكه را لازم و ضرورى معرفى كرده است حال آن كه با اين دليل، صرفاً وجوب ايمان به ملائكه وحى ثابت مى شود و با اقامه دليل اخص، نمى توان اعم را نتيجه گرفت; لذا با اين دليل، وجوب ايمان به كل ملائكه ثابت نمى شود. پس نمى توان ايمان به ملائكه را تنها لازمه اصل نبوت دانست.

1.3. ايمان به ملائكه لازمه توحيد

تأمل و تدبر در مسأله اين حقيقت را بر انسان آشكار مى سازد كه ايمان به ملائكه از لوازم مهم و اساسى توحيد است. بدين معنا كه هر كس به ملائكه ايمان نداشته و قائل به وجود چنين موجوداتى نباشد، در واقع وحدانيت خداوند را منكر شده است. به عبارت بهتر فهم صحيح و همه جانبه نسبت به توحيد بارى تعالى مستلزم اعتقاد به وجود ملائكه خواهد بود. اما پيش از آوردن دلائل و اثبات مدعا، ارائه مقدمه اى ضرورى به نظر مى رسد.

مى توان به طور اعم مدعى شد كه همه حكماى الهى اعم از مشايين، اشراقين و اصحاب حكمت متعاليه قائل به وجود عالمى هستند كه واسطه در ايصال فيض به مادون است. ساكنان اين عالم را كه «عالم عقل» نام دارد، موجودات مجردى تشكيل مى دهند كه نقش وساطت بين مفيض على الاطلاق و مستفيض را برعهده دارند. فلاسفه از اين موجودات با عنوان «عقول مفارق» ياد مى كنند كه با ملائكه اى كه در لسان شرع آمده، قابل تطبيق است. اهم دلايل حكما مبنى بر ضرورت وجود عقول مفارق (ملائكه) از اين قرار است:

اولين راه براى اثبات مدعا قاعده «الواحد» است كه طبق آن صدور كثير از واحد ممتنع مى باشد. زيرا اگر از واحد بسيط من جميع الجهات، كثير و مركب بىواسطه صادر شود موجب كثرت و تركيب در مصدر خواهد شد و اين خلاف فرض و محال است. از طرف ديگر عالم ماده، كثير و مركب است لذا صدور آن بىواسطه از حق تعالى محال مى باشد. پس لازم و ضرورى است اقرب موجودات به حق تعالى واحد بسيطى باشد كه در ذات و فعلش از غير حق مستغنى است تا بتواند در افاضه خير از معطى حق به ماعداى از موجودات واسطه باشد.( [19])

ب. در بيان ديگرى صدرالمتألهين بر ضرورت وجود ملائكه چنين برهان اقامه مى كند:«حق صريح در صنع بارى تعالى و حكمتش در ايجاد عالم به نحوى كه از جانب خداوند خالى از قصور و شرور باشد به وضوح روشن نخواهد شد مگر بعد از بيان كيفيت ترتيب وجود و اين كه صدور موجودات از خداوند بايد به ترتيب الأشرف فالأشرف باشد».( [20]) ايشان سپس براى اثبات مدعاى خود چنين دليل اقامه مى كند:«خداوند تبارك وتعالى در ذات و صفات واحد است و فعل او بايد واحد باشد به وحدت حق و بايد واجب باشد از اين جهت كه مقوم است به قيوميت حق و غنى باشد به غناى حق. چنين فعلى نمى تواند عرض باشد چون به جوهر محتاج است. صورت هم نمى تواند باشد چون صورت نيازمند ماده است. هيولا نيز نيست زيرا هيولا بدون صورت محال است. جسم هم نمى باشد چون صدور جسم مركب از ماده و صورت از واجب تعالى بدون واسطه محال است نه به خاطر بخل مبدأ و قصور فاعل، بلكه به جهت شدت نور وجود. بنابراين بايد «اول ما خلق الله عقل» باشد. چنان كه در حديث مشهور وارد است و اين برهان موافق با اعتقاد اصحاب اديان مى باشد».( [21])

حاصل سخن آن كه اين برهان ضرورت وجود ملائكه را با توجه به وحدت حقه خداوند ثابت مى كند. لذا آن كه معتقد به توحيد است به ناچار مى بايد به ملائكه نيز ايمان داشته باشد.

ج. از ديگر ادله اى كه بر وجود ملائكه به وضوح دلالت دارد قاعده «امكان اشرف» است. اين قاعده كه از اصل امتناع صدور كثير از واحد محض استخراج شده، در بيانات فلاسفه جايگاه ويژه اى دارد. چنان كه ابن سينا در شفا ترتيب نظام وجود را بر اين قاعده مبتنى دانسته است.( [22])همچنين شيخ اشراق در آثار خود از اين قاعده براى اثبات عقول استفاده نموده است. ( [23]) صدرالمتألهين نيز ضمن تجليل از اين قاعده مى گويد: «مؤدّاى اين قاعده كريم و فوائدش كثير و منافعش وافر و خيرات و بركاتش جليل است».( [24]) قاعده امكان اشرف عبارت است از اين كه در تمام مراحل وجود لازم است ممكن اشرف بر ممكن اخس مقدم باشد. به عبارت ديگر هرگاه ممكن اخس موجود شود ناچار بايد پيش از آن ممكن اشرفى موجود شده باشد. مثلاً هنگامى كه نفس و عقل را در نظر بگيريم و با يكديگر مقايسه كنيم،مطمئن خواهيم شد كه عقل برتر از نفس است; در اين صورت اگر به صدور وجود نفس آگاه باشيم به صدور وجود عقل پيش از آن نيز آگاه خواهيم بود.( [25]) مفاد اين قاعده نيز مثبت مدعاى ما مبنى بر ضرورت وجود ملائكه در نظام هستى است چرا كه هستى موجودات مادى و عالم دنى مستلزم موجودات مجرد و عالم عقلى مى باشد.

د. ديگر آن كه ميان مفيض و مفاض عليه مناسبت لازم است و خداوند تبارك وتعالى كه مفيض على الإطلاق است، واحد محض و فوق تمام و كمال مى باشد. از طرف ديگر عالم ماده، كثير و ناقص است حال اگر از كمال محض ابتدائاً ناقص محض صادر شود، مناسبت لازم، منتفى خواهد بود.

نتيجه اين كه با توجه به اين مقدمه و مطابق دلايل ارائه شده، حكما وجود عالم عقول را ضرورى دانسته و عدم آن را محال مى شمرند. همين امر مى تواند مدعاى ما را مبنى بر اين كه ايمان به ملائكه لازمه اعتقاد به توحيد است، به روشنى تبيين نمايد چرا كه انكار عالم عقول يا همان ملائكه مستلزم انكار توحيد فعلى و افعالى حق تعالى بوده وموجب كفر مى گردد كه آيات قرآنى بدان تصريح نموده اند. نكته ديگر آن كه اين امر از قضايايى است كه هرگاه موضوع و محمول آن به درستى تصور شود تصديق بدان بديهى است و اگر كسى خدشه كند قطعاً از اين جهت است كه موضوع ومحمول به طور كامل متصور او نبوده كه در اين صورت، ممكن است بديهى ترين قضيه كه همان «كل بزرگتر از جزء است» نيز مورد خدشه قرار گيردء

4. جمع بندى و نتيجه گيرى

ايمان به ملائكه از موضوعات بسيار مهمى است كه بحث از آن از زواياى مختلفى قابل طرح مى باشد. در آيات متعددى بر وجوب ايمان به ملائكه تصريح شده به گونه اى كه آيات دالّ بر وجوب به هيچ وجه قابل توجيه يا تأويل نيست و از طرفى از نحوه دلالت آيات بر وجوب ايمان (كه ايمان به آنها هم رديف ايمان به خدا و كتب و رسل الهى آمده) استفاده مى شود كه ايمان به ملائكه از مسائل اعتقادى است. يعنى از مسائلى است كه در حوزه اعتقادات و حكمت نظرى مطرح است و عقل بايد به سرّ اين وجوب راه يابد تا ايمان او از مرحله تقليد رهيده و به مرحله تحقيق ارتقاء يابد. چرا كه بطلان ايمان تقليدى در حوزه اعتقادات امرى روشن و بديهى است. لذا اين مسأله از حوزه تعبديات خارج مى باشد و عقل را به كاوش در سر اين وجوب وا مى دارد كه چرا و به چه دليل ايمان به ملائكه واجب و منكرش كافر است و عدم ايمان به آنها چه خللى در دين پديد مى آورد؟

بعد از تأمل و كنكاش و پيمودن مسافت هاى علمى به اين جواب دقيق نائل مى شويم كه ايمان به ملائكه از لوازم توحيد است و مفاد قاعده متقن «الواحد لا يصدر عنه إلاّ الواحد; از واحد جز واحد صادر نمى شود» و لزوم تناسب بين مفيض على الاطلاق و واحد محض و وجود فوق تمام و كمال و مفاض عليه و لزوم ترتيب در صدور موجودات مجموعاً وجود ملائكه را در نظام خلقت ومراتب هستى ضرورى مى سازد كه با انكار آن اثبات توحيد فعلى، افعالى و ربوبى مختل مى گردد.

خداوند حكيم مى فرمايد:

( وَنَحْنُ أَقْرَبُ إلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريد ) .

«ما به او از رگ قلبش نزديك تريم».   سوره ق، آيه16

و نيز مى فرمايد:

( وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَما كُنْتُمْ ) .

«هر كجا باشيد او با شماست».     سوره حديد، آيه4

سعدى شيرين سخن شيرازى در دو بيت به مضمون هر دو آيه اشاره مى كند و مى گويد:

دوست نزديك تر از من به من *** وين عجب تر كه من از وى دورم

چه كنم با كه توان گفت كه دوست *** در كنار من، و من مهجورم

***

جهان با تمام زيبايى هاى خود، پرتوى از جمال و كمال حق تعالى است، تجلى او بر جهان با نام «جميل» اين همه زيبايى ها آفريد.

خواجه شيراز به اين حقيقت با اصطلاح عرفانى اشاره مى كند:

حسن روى تو، يك جلوه كه در آينه كرد *** اين همه نقش در آينه اوهام افتاد

اين همه عكس مى و نقش نگارش كه نمود ***  يك فروع رخ ساقى است كه در جام افتاد

[1] . امام خمينى، رساله توضيح المسائل، ص 525.
[2] . طباطبايى، نهاية الحكمة، ص 55.
[3] . تحريم، 7.
[4] . بقره، 30.
[5] . انبياء، 27.
[6] . نحل، 105.
[7] . نحل، 35.
[8] . نحل، 31.
[8] . انفطار، 10 13.
[10] . مصطفوى، التحقيق فى كلمات القرآن، ج1، ص 150.
[11] . طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج15، ص 145.
[12] . بقره، 98.
[13] . نهج البلاغه، خطبه 189.
[14] . بقره، 285.
[15] . بقره، 177.
[16] . بقره، 98.
[17] . نساء، 136.
[18] . طباطبايى، ترجمه الميزان، ج5، ص 179.
[19] . ملاصدراى شيرازى، الحكمة المتعالية فى الأسفار الأربعة، ج7، ص 262.
[20] . ملاصدراى شيرازى، مفاتيح الغيب، ج1، ص 356.
[21] . همان.
[22] . ابن سينا، الهيات شفا، ص 14.
[23] . شيخ اشراق، حكمة الاشراق، ص 389.
[24] . ملاصدرا، الحكمة المتعالية فى الاسفار الأربعة، ج7، ص 45.
[25] . ابراهيمى دينانى، قواعد كلى فلسفى در فلسفه اسلامى، ج1، ص 33.

مجله تخصصي كلام اسلامي – سال هجدهم-شماره هفتاد و يكم– سیده طاهره موسوی

www.shafaqna.com

گزارش مستند فرانس فوتبال از خرید میزبانی جام جهانی / قطرگیت و جام جهانی ۲۰۲۲

گزارش-مستند-فرانس-فوتبال-از-خرید-میزبانی-جام-جهانی-/-قطرگیت-و-جام-جهانی-۲۰۲۲

دو هفته نامه فرانس فوتبال در آخرین شماره خود گزارش جسورانه ای تحت عنوان قطرگیت به چاپ رسانده و طی آن دولت قطر را به خرید میزبانی جام جهانی 2022 متهم کرده است.

به گزارش شفقنا(پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) به نقل از خبرآنلاین،  دراین گزارش 16 صفحه ای با عده زیادی از مسئولان قدیمی و حال حاضر فیفا در کنار شخصیتهای سیاسی و اقتصادی که با موضوع جام جهانی و مهیا کردن شرایط میزبانی قطر مرتبط بودند گفتگوهایی انجام شده و تماسهایی صورت گرفته است.

در دوم دسامبر 2010 میزبانی جام جهانی 2022 پس از رای گیری نهایی با 14 رای قطر مقابل 8 رای آمریکا به این کشور کوچک خلیج فارس اعطا شد. در آن زمان فیفا استدلال کرد چام جهانی هرگز به خاورمیانه نرفته و با وجودگرمای هوا و کوچک بودن کشور قطر این موضوع تا حدی قابل قبول جلوه داده شد.

ولی خیلی زود گزارشهایی مبنی بر لابی های فراوان و رشوه های سنگین به برخی مسئولان فیفا مطرح شد تا جایی که جروم والک دبیر کل فیفا در ای میلی به جک وارنر در می 2011 صراحتا نوشت “آنها جام جهانی 2022 را خریدند”.پیش از آن ساندی تایمز دراکتبر 2010 فاش کرده بود قطر به دو تن از اعضای هیات اجرایی ( ژاک آنوما از ساحل عاج و عیسا حیاتو رییس کنفدراسیون فوتبال افریقا ) رشوه ای 1.5 میلیون دلاری داده تا به قطر در انتخابات رای دهند . طبق گزارشهایی که به فرانس فوتبال رسیده ، فدراسیون قطر در دسامبر 2010 کمکی 78میلیون دلاری به فدراسیون فوتبال آرژانتین داشته تا از فشارهای شدید مالی نجات پیدا کند و درعوض در رای گیری نهایی فیفا به قطر کمک کند .

به نوشته فرانس فوتبال یکی از مشاوران سپ بلاتر 15 روز قبل از رای گیری از انتخاب قطعی روسیه برای جام جهانی 2018 و قطر برای جام 2022 خبر داشته است. قطر همچنین 1.25 میلیون دلار به کنفدراسیون فوتبال افریقا در نشستی در ژانویه 2010 کمک کرده است و طی آن نشست از چهار عضو این کنفدراسیون خواسته تا به قطر در رای گیری کمک کنند و در نهایت مهمترین بخش این گزارش نشست 23 نوامبر نیکلا سارکوزی رییس جمهور اسبق فرانسه ، میشل پلاتینی رییس یوفا ، سباستین بازن نماینده شرکت کلنی کپیتال (مالک باشگاه پاری سن ژرمن) و تمیم بن حمد الثانی شاهزاده قطر در کاخ الیزه است .

در این دیدار به نوشته فرانس فوتبال قطری ها متعهد می شوند میزان مشارکت مالی در شرکت لاگاردر ( مالک شبکه تلویزیونی بی این اسپورت ) را بالا برده تا به این ترتیب شبکه کانال پلوس که به انتقاد از سیاستهای سارکوزی دست می زد تضعیف شود   قطری ها همچنین به تصمیم شان برای سرمایه گذاری در باشگاه پاری سن ژرمن اشاره می کنند و در عوض سارکوزی هم درحضور پلاتینی حمایت این چهره معتبر فوتبال دنیا برای میزبانی جام جهانی 2022 را تضمین می کند و کمتر از دو هفته بعد ناگهان پلاتینی از میزبانی قطر در این بازیها حمایت می کند و در تابستان 2011 شبکه تلویزیونی بی این اسپورت برای پخش بازیهای پاری سن ژرمن مبلغ قابل توجهی می پردازد .

اما این گزارش جنجالی در همین مدت کوتاه واکنشهای زیادی در سطح جهان داشته است. کمیته برگزار کننده جام جهانی 2022 آمریکا در تماس روزنامه فیگارو تاکید کرده در جریان رای گیری از ابتدا تا به انتها به روند کار اطمینان داشته و حالا با افشای این اطلاعات در پی درخواست مجدد از فیفا برای بررسی ماجرا و اعطای میزبانی به آمریکا در صورت رد صلاحیت قطر خواهد بود.

اما فیفا هنوز هیچ واکنشی به این گزارش نداشته و تماس های این روزنامه را بی پاسخ گذاشته هر چند که کمیته حقیقت یابی این نهاد به ریاس میشل گارسیا هفته گذشته تاکید کرده بود قصد دارد تحقیقی جامع روی ماجرای رای گیری میزبانی جام های جهانی 2018 و 2022 داشته باشد.

اما میشل پلاتینی واکنشی تند به این گزارش داشت و آن را سرتاسر دروغ و ساختگی خواند. او در بیانیه ای رسمی اعلام کرد:«تبادل نظر بین دولتهای قطر و فرانسه و تاثیر آن روی انتخاب من برای میزبانی جام جهانی 2022 دروغی خنده دار است . همانطور که قبلا هم گفته ام سارکوزی هرگز روی نظر من تاثیر گذار نبود چون من همیشه فردی آزاد اندیش بودم .من به شکل کاملا مستقل از تمامی عوامل تصمیم گیری کردم و منطقم هم کاملا مشخص بود:میزبانی باید به کشورهایی برسد که تاکنون میزبان نبوده اند.قبل از اینکه این گزارش منتشر شود خود من چند هفته قبل به رسانه ها گفته بودم که در یک ضیافت شام نیکلا سارکوزی را در جریان حمایتم از قطر گذاشته بودم و نشستی که در این گزارش به آن اشاره شده در واقع تکرار حرفهای خود من است.”

با تمام اینها فرانس فوتبال امیدوار است تحقیقات کمیته حقیقت یاب فیفا بتواند در آینده نزدیک به تایید جزییات این گزارش کمک کند هر چند یکی از مقامات فیفا به این نشریه قول داده همچنان از برگزاری صددرصدی جام جهانی 2022 در این کشور کوچک خلیج فارس مطمئن است!

انتهای پیام

www.shafaqna.com